«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۴ اسفند ۴, سه‌شنبه

می ترسم که نه از آنِ ما برجای ماند و نه گاوی در کار! ـ بازانتشار

بیانات رهبری پس از سفر روحانی به نیویورک: 
«ما از تحرك ديپلماسی دولت حمايت ميكنيم و به تلاش ديپلماسی اهميت ميدهيم و از آنچه در سفر اخير بود حمايت ميكنيم البته برخی از آنچه در سفر نيويورك پيش آمد به نظر ما بجا نبود لكن ما به هيئت ديپلماسی دولت خدمتگزار خوشبين هستيم؛ ولی به آمريكاييها بدبينيم.» (بیانات «آقا» در مراسم تحليف و اعطاى سردوشى دانشجويان دانشگاه‌هاى افسرى ارتش جمهورى اسلامى ايران‌ ۱۳ مهر ماه ۱۳۹۲)

نمی دانم چرا پس از خواندن بیانات خردمندانه ی «آقا» یاد این داستان عُبید زاکانی افتادم:
«شخصی، زن روستایی را دوست می داشت. روزی زن با او گفت:
اگر میخواهی كه تو جماع كنی و شوهرم در خانه گوش دارد، فردا گاوی فربه به دیه آور كه می فروشم. مردك روزی دیگر گاوی فربه بیاورد كه این گاو را به جماعی می فروشم. شوهر در خانه رفت و با زن بگفت. 

زن گفت:
سهل است؛ تو بخر تا من به خانه ی همسایه روم و كس او را به عاریت بستانم و كار او بسازم و گاو ما را باشد. شوهر راضی شد. زن در خانه ی همسایه رفت و بیرون آمد و با وی در خانه نهفت و در خانه به شوهر سپرد. 

مرد از شكاف در نگاه می كرد و آورد و برد ایشان می دید. برادرش بیامد و گفت:
مبادا كه این مرد به غلط رود. 

شوهر گفت:
چندانكه احتیاط می كنم این مردك چنان درسپوخته است كه نه از آن ما پیداست و نه از آن همسایه!»

کاش «آقا» برادر خودشان یا «آقا مجتبی» را به همراه هیات پرتحرک دیپلماسی دولت می فرستادند تا از آورد و بردشان با آمریکایی ها آگاه شده، خبری بیاورند؛ ما که چندان به این «حسن آقا» و دار و دسته شان خوشبین نیستیم و برای خود «آقا» نیز نگرانیم که خدای ناکرده، زبانم لال در فرجامِ کار به گاوی وی را به «شیطان بزرگ» بفروشند ... 

ب. الف. بزرگمهر   ۱۴ مهر ماه ۱۳۹۲
http://www.behzadbozorgmehr.com/2013/10/blog-post_4185.html

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!