«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۴ بهمن ۲۲, پنجشنبه

دشمن سنگدل است؛ ولی ما مغروریم! ـ بازانتشار

به چنتای خود می نگرم سبک است. به آسمان می نگرم تنگ کلاغ پر است. به خود می نگرم دگر مسافری در آستانم. به آرزوها می نگرم کوه دماوند است! وای بر تو ای مرد سیری ناپذیر!

تسکین خود را در چهره ی دوستان، در تلاش بی ریا، در رویای آینده، در جوشش توده ها، در پارسایی دل، در زیبایی طبیعت می یابم. زیرا زمان را نمی توانم بازدارم:
پشه ای خرد و موج های غضبناک اقیانوس!

با گام های سنگین تپش، زورقم به کرانه ی تاریک نزدیک می شود؛ کرانه ای ناشناس.

سراپای عمر چون گل قاصدی بود محجوب و کوته پرواز.

و ستایش به این گورهای خونین و جوان که چنین بی دریغ گوهر شبچراغ بودن را به آرمان و میهن و دین خود دادند. آسان نیست.

این چشم های درخشان، این خط نودمیده، این چهره ی آرزومند را ببین که چنین خود را به ضرب دردآورد و سوزاننده، به تکان سخت خمپاره ها سپرد.

آری، ما از کشور شهیدانیم. از کشور حجله های تابناک.

آری، ما از قبیله ی رزمندگانیم. از قبیله ی سوختگان و ذغال شدگان.

آری، ما شِعرهای بنفشه گون خود را بر تابوت ها می گذاریم.

آری، ما سرهای سپید خود را در برابر گورها خم می کنیم.

آری، ما با مادران سیاهپوش بانگ می کشیم.

آری، ما از سامان آغازیم.

آری، ما به کاروان آینده جویان پیوسته ایم.

شعر در این ریگ های داغ چون خارپشتی می خزد و دیوانه ی بوی هراس انگیز خون و دود است. گاه به شوری اشک، گاه به طنین سرود، گاه به ترکش توپ، گاه به گل آلودی «کارون». انسان بودن و ایرانی بودن و به دگرگونی ها و شگفتی های انقلاب دل سپردن و خود را منادی تاریخ شمردن؟ غریب روزگاری! غریب کاری!

دشمن سنگدل است؛ ولی ما مغروریم!

«با پچپچه های پاییز»، بند یازدهم، زنده یاد احسان طبری 

 برنام را از متن نوشته برگزیده ام.    ب. الف. بزرگمهر

http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/09/blog-post_947.html

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!