«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۳ مرداد ۸, چهارشنبه

بهانه هایی برای خُل و چِل شدن ...


من نمی دانم چه داستانی است! هر بار که این صفحه ی صاحب مرده را باز می کنم به این نوشته و تصویر این «بزرگ نشانه ی خدا» (آیت الله العظما) که مانند علامه مجلسی شبانه روز خواب نما می شد و آنچه در خواب دیده بود، همان روز یا روز پسین به خورد «عوام النّاس» می داد، برمی خورم! نوشته ی بالای آن که «شما ممکن است او را دوست داشته باشید»، بیش تر از خود تصویر آزاردهنده است. انگار در آن جهان هم همچنان خواب نما می شود و می خواهد زمینی ها را بی نصیب نگذارد؛ آن هم خدانشناسی چون من! خودش که «بهجت»* بود و در آن جهان هم که خداوند وی را به بهجت رسانده است. دیگر از این جهان و از جان من و ما چه می خواهد؟!

کمی که به سرت بزند و دچار پریشانی بشوی با خود می اندیشی:
شاید، مانند شرکت های بی پدر و مادر باخترزمین که ریز و شپش زندگیت، دلبستگی ها و دلمشغولی هایت را از جاهای گوناگون درمی آورند و می دانند که پا به سن گذاشته ای و چپ و راست و به زور می خواهند ترا بیمه ی عمر کنند و برایت مراسم خاکسپاری با موسیقی دلخواهت برگزار کنند، این «نشانه ی بزرگ خدا» نیز از راه غیبی و شاید جن و پری هایی که میان زمین و آسمان در رفت و آمدند، دریافته که من به بیماری قند دچار شده و دو سه بار تا آستانه ی مرگ رفته ام** و برای همین است که مرتب در صفحه ام سبز می شود.

می بینید؟ آدمیزاد همه ی بهانه های بایسته برای خُل و چِل شدن در این جهان ناپایدار و نیست شونده (فانی) را داراست؛ آن جهان (جهان باقی) را نمی دانم؛ ولی می پندارم همین اوضاع برقرار است. تنها خرسندی و شادمانی (بهجت) من در آن است که به بهشت راهم نمی دهند. چه بهتر! «غلمان باز» که هرگز نبوده ام و با هیچ «حوری زمینی» نیز پیش از آنکه برایش جان بدهم، هماغوش و همبستر نشده ام؛ به این ترتیب، جایی برای «حوری آسمانی» نیز برجای نمی ماند. دوزخ برای من، جای بهتری است و چنانچه خداوند نیز کمی مهربان تر باشد و اندکی از آنچه "اصلاح طلبان" درون زندان های نماینده ی خدا در روی زمین، برخلاف دیگر زندانیان سیاسی در اختیار دارند، قلم و کاغذ و کتاب هایی یا چه بهتر اینترنتی آسمانی ـ زمینی در اختیارم بگذارد، همه چیز روبراه خواهد بود. برای برخی ها از آنجا خواهم نوشت و زمان های میان پریدن در آتش دوزخ و دوباره زنده شدن را پر خواهم کرد. اگر آن نامه ها از صافی فرشتگان هفت آسمان و واپسین و نزدیک ترین شان از بالا به پایین (نخستین «آسمان») که بر پایه ی حدیث ها و خواب نمایی های مقدسین دوران، فرشتگانش همگی گاو هستند، رد شده به دست شان رسید، امیدوارم آن را بخوانند:
خبرنامه ای دوزخی! گرچه، هم اکنون نه جای نگرانی برای کسانی و نه جای شادمانی برای کسانی دیگر است؛ زیرا حالم بسیار بهتر از یکی دو ماه گذشته شده و کم ترین آرزویی نیز برای رفتن به «جهان باقی» ندارم؛ آن جهان پندارگونه، ارزانی دروغگویانی باد که آن را ساخته و پرداخته  و خود دیرتر از همه به آن ناکجاآباد رهسپار می شوند.
  
ب. الف. بزرگمهر    هشتم امرداد ماه ۱۳۹۳

* «بهجت» به آرش شادمانی است.

** دو بار آن به خاطر ندانمکاری پزشکی که با «فرشته ی مرگ» یا همانا «جانشِکر» (جان شکار) اهورایی باستان خودمان یا «عزراییلِ» «الله قاسم الجبارین» قرارداد دارد و یکبار نیز به خاطر ندانمکاری خودم! (می دانم درست آن «قاصم» است. در اینجا دانسته آن را به آرشِ «خدای بخش کننده ی ستمگران در روی زمین» نوشته ام که عدالت الهی در همه ی زمین گسترده شود و ستمکشان در هیچ جایی از آن بی ستمکار نمانند!)

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!