«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۲ بهمن ۲۶, شنبه

آن که حقیقت را نمی داند، تنها بی شعوری است ... ـ بازانتشار

ولی آن که حقیقت را می داند و آن را دروغ می نامد، تبهکار است!  (زندگی گالیله، برتولت برشت)

 

تصویری بسیار ناراحت کننده از شکنجه ی کسی که روی زمین کشیده می شود، درج کرده و نوشته است:
«تصویر جنایت هولناک وهابیون علیه مردم مظلوم سوریه
 
کیا میگن نباید در سوریه دخالت کنیم؟
 
خدایا امام زمان علیه السلام رو برسون ... خدایا!
 
یا مهدی!
 
ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی، دل بی تو به جان آمد!... آقا جان، جان مادرت زهرا علیهاالسلام ... بیا به دادمون برس ... به خدا دیگه قدرتون رو خواهیم دونست ... تنهاتون نمی زاریم آقا ... بیا یا مهدی ... بیا که شیعیانت در روز روشن به چه روزی افتاده اند ...
 
آقا خودت میدونی که این یکی از هزاران هست! یکی از میلیون ها هست!
 
آقا جان خودت میدونی که این در مقابل جنایتهای اصلیشون، هیچه! خودت خوب می دونی آقا ... پس بیا ما رو از این جهنم نجات بده یا مهدی! به خدا دل بی تو به جان آمد!» 
 
از «گوگل پلاس» 
 
می نویسم:
تصویر به شدت ناراحت کننده ای است از شکنجه ی کسی که روی زمین می کشانندش تا زجرکشش کنند.
 
کسی که آن را درج کرده، دست به دامن امام زمان شده تا به یاری شیعیان بشتابد. وی نمی داند که حاکمیت تبهکار جمهوری اسلامی نیز بدترین زجرها و شکنجه ها را به آدم هایی داد که از دانش و کاردانی گرفته تا آدم دوستی و میهن پرستی گلِ سر سبد جامعه ی ایران بودند و سرانجام یا تیربارانشان کرد یا به دار آویخت.
 
وی نمی داند که آنچه به نام بنیادگرایی، نخست از سوی سیهونیست ها در منطقه ی خاورمیانه پا گرفت، چگونه به درون فرقه ها و مذهب های گوناگون اسلامی گسترش یافت و برادرکشی و خونریزی زیر نام الله در همه جا به راه انداخت. وی نمی داند که تنها وهابیون یا طالبان نیستند که ابزار دست «شیطان بزرگ» و همدستانش قرار گرفته اند.
 
وی نمی داند که سود این برادرکشی زیر نام مذهب و جنگ های فرقه ای، مستقیما به جیب سرمایه داران جهانخواری می رود که هم آدم می کشند، هم همه را به نام مذهب به جان یکدیگر انداخته اند، هم منابع منطقه را می چاپند و بهره کشی ارزان می کنند و هم به ریش همه می خندند.
 
وی بیگمان نمی داند که همه ی این مجموعه که «اسلام انگلیسی ـ امریکایی» نام دارد از یکجا آب می خورد و سر نخ گردانندگان اصلی آن همان بهره کشان جهان هستند.
 
وی بیگمان نمی داند که نتیجه ی بخش کردن مردم به خودی یا ناخودی در فرجام چیزی جز همین صحنه ی ناراحت کننده و شرم آور نیست.
 
وی بیگمان نمی داند که در حاکمیت جمهوری ناب اسلامی ایران، بسیاری از همدستان اسلام پناه امپریالیست ها جا خوش کرده و از اینکه مردم همدیگر را بیابند و یکدیگر را دوست داشته باشند، نگرانند.
 
وی بیگمان نمی داند که این باورهای دینی و مذهبی یا غیرمذهبی آدم ها نیست که آن ها را از یکدیگر جدا می کند و رودروری یکدیگر قرار می دهد. وی نمی داند که سرمایه داران جهان از کوچک و بزرگ، مسیحی و مسلمان و یهودی و بودایی و هر دین و مرام دیگری، دست در دست یکدیگر داشته، منافع مشترک دارند و بر سر این منافع مشترک همدست یکدیگرند.
 
وی هنوز نمی داند که مردم زحمتکش و کسانی که از دسترنج خود زندگی می کنند، کسانی که همه ی فرآورده های مادی و معنوی جامعه را می سازند، باید یکدیگر را بیابند و زالوها و بهره کشان را از حاکمیت به زیر بکشند تا جهان گلستان شود.
 
وی هنوز نمی داند که نه تنها شیعه و سنی که همه ی مردم جهان با هر دین و آیینی که دارند، چنانکه بهره کش و بهره ده یکدیگر نباشند، می توانند در کنار هم در صلح و صفا و دوستی زندگی کنند.
 
وی نمی داند که همه ی این ها تا هنگامی که سامانه ی بهره کشی، سرمایه داری، پابرجاست، از ریشه، شدنی نیست و باید برای نابودی این سامانه ی اهریمنی با یکدیگر یگانه شد، سازمان یافت و نیرومند شد!
 
وی و بسیاری چون وی نمی دانند چه کلاه گشادی سرشان رفته و از آن ها تنها به عنوان گوشت دم توپ سود برده شده است. همه ی این ها را باید به آن ها یاد داد تا به منافع طبقاتی خود آگاه شوند و دشمنان راستین خود را زیر هر صورتک و پوستینی بشناسند!
 
انجام این کارها، بیگمان دشوار است؛ ولی شدنی است و نتایجی گرانبها به همراه دارد:
بالا رفتن شعور اجتماعی و طبقاتی توده های مردم؛ پیشرفت اجتماعی و بسیاری چیزهای نیک دیگر! 
 
ب. الف. بزرگمهر    ۲۹ خرداد ماه ۱۳۹۲

http://www.behzadbozorgmehr.com/2013/06/blog-post_2689.html
 
 

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!