«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۲ شهریور ۹, شنبه

افزایش بهای کاغذ‌، کار داوران جایزه «ادبیات نمایشی» را آسان نمود!


دبیر هفتمین دوره گزینش آثار برتر «ادبیات نمایشی» با اشاره به کاهش شمار آثار درخواست کنندگان شرکت در این جایزه گفت:
«هزینه‌های بالای چاپ کتاب و افزایش بهای کاغذ بر انتشار نمایشنامه و کتاب‌های ادبیات نمایشی تاثیر گذاشته و همین باعث شده در این دوره از جایزه ادبیات نمایشی با آثار کمتری روبه رو شویم.»

بهزاد صدیقی در گفت‌وگویی با خبرنگار تئاتر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا،) افزود:
«شمار آثار رسیده در این دوره از جایزه نسبت به دوره‌های گذشته کمتر است و همین موضوع کار داوری را برای داوران ما راحت‌تر می‌کند.»

سخنگوی «کانون نمایشنامه نویسان خانه تئاتر» بار دیگر از پرداخت نشدن بودجه ی جایزه ادبیات نمایشی به عنوان یکی از دشواری های مهم این رویداد نام برد و توضیح داد:
«از آنجا که بودجه خانه تئاتر در سال گذشته به طور کامل پرداخت نشد ما هم نتوانستیم هزینه‌های جایزه ادبیات نمایشی را تامین کنیم به همین دلیل همچنان به برگزیدگان و داوران خود بدهکاریم. البته در گفت‌وگوهایی که با اداره کل هنرهای نمایشی داشته‌ایم، آقای آشنا قول داده بزودی کسری بودجه خانه تئاتر پرداخت شود.»

صدیقی افزود:
«در این دوره از جایزه ادبیات نمایشی می‌کوشیم، علاوه بر خانه تئاتر از طریق برخی حامیان مالی دیگر بتوانیم بودجه بیشتری را جذب کنیم، تا مشکلی برای همکاران و برگزیدگان‌مان پیش نیاید.»

عضو «شورای سیاستگذاری جایزه ادبیات نمایشی» از تغییراتی در آئین‌نامه جایزه ادبیات نمایشی خبر داد و به ایسنا گفت:
«شورای سیاستگذاری تغییراتی را بر آئین نامه اعمال کرده که همزمان با روز معرفی برگزیدگان به طور رسمی اعلام می‌شود.»

صدیقی یادآور شد:
«در این دوره نیز همچون دوره‌های گذشته از یک نمایشنامه‌نویس تقدیر می‌کنیم.» به گفته ی وی، بزودی ترکیب داوران بخش‌های مختلف این جایزه روشن و منتشر خواهد شد.

بهزاد صدیقی در پایان گفت:
«تلاش ما بر این است برگزیدگان این جایزه تا اواخر آبان ماه معرفی شوند.»

نهم شهریور ماه ۱۳۹۲

برگرفته از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی از سوی اینجانب:     ب. الف. بزرگمهر 

ما هم آرنولد داریم: قلمی و ریزه میزه!



۱۳۹۲ شهریور ۸, جمعه

آیا همه ی حقیقت بر زبان آمده است؟!


آسوشیتدپرس: ایران به حدود نیمی از درآمد نفتی خود دسترسی ندارد

خبرگزاری آسوشیتدپرس به نقل از یک مقام ارشد در دولت ایالات متحده نوشت که ایران در نتیجه تحریم‌های بین‌المللی به حدود نیمی از درآمد نفتی خود دسترسی ندارد و این پول در حساب‌هایی خارج از کشور انباشته شده است.

بر اساس این گزارش که روز جمعه، هشت شهریور، منتشر شد، برآوردهای دولت آمریکا نشان می‌دهد ایران در نیمه نخست سال جاری میلادی ناگزیر شده است ماهانه از حدود یک و نیم میلیارد دلار درآمد نفتی خود چشم‌پوشی کند، در حالی که میانگین درآمد کل نفتی آن در هر ماه ۳/۴ میلیارد دلار بوده است.

به عبارتی تحریم‌های بین‌المللی باعث شده است که ایران نتواند ۴۴ درصد درآمد نفتی خود را به داخل کشور انتقال دهد و این مبالغ در حساب‌های بانکی خارجی جمع شده است.

آسوشیتدپرس می‌نویسد، چنین آماری گویای آن است که موج جدید تحریم‌ها که از ماه فوریه اجرا شده است، وضعیت اقتصادی ایران را دشوارتر ساخته است.

در حقیقت، ایالات متحده امیدوار است که با وارد آوردن چنین فشاری ایران را مجبور به مصالحه بر سر برنامه اتمی خود کند، برنامه‌ای که غرب نسبت به ماهیت آن مشکوک است و گمان می‌کند که با هدف دستیابی به سلاح هسته‌ای دنبال می‌شود.

این گزارش می‌گوید، دولت آمریکا اطلاعات خود درباره درآمدهای نفتی ایران و میزان دسترسی تهران به آن را از آمار گمرکات کشورهای واردکننده نفت ایران به دست آورده است.

این کشورها ناگزیر شده‌اند به‌ خاطر تحریم‌ها واردات نفت از ایران را کاهش دهند و در عین حال نمی‌توانند پول نفتی را که خریداری کرده‌اند به تهران بپردازند، چرا که در غیر این صورت امکان بهره‌وری از نظام اقتصادی ایالات متحده را نخواهند داشت.

در همین زمینه گاربیس ایرادیان، از معاونان موسسه تحقیقاتی اقتصاد بین‌المللی، به آسوشیتدپرس می‌گوید، علی‌رغم موج تحریم‌ها، ایران همچنان از مازاد تجارت بهره‌مند است، اما روند این مازاد تجارت از سال ۲۰۱۱ تاکنون به‌ طور یکنواخت کاهش یافته  و اکنون نیز بلوکه شدن درآمد نفتی ایران در خارج از کشور می‌تواند آن‌ چه را که از مازاد تجارت باقی مانده است، بی‌فایده کند.

وی افزود: «این تحولی بزرگ است. اگر آنها نتوانند به این درآمد دسترسی داشته باشند، با سختی مضاعفی مواجه خواهند شد که در صورت ادامه آن، ناگزیر از تحمل مشقت و رنج می‌شوند

ایران تا پایان سال ۲۰۱۱ روزانه حدود دو و نیم میلیون بشکه نفت صادر می‌کرد که اکنون گفته می‌شود این میزان صادرات به یک میلیون بشکه در روز کاهش یافته است.

گزارش سازمان اوپک نیز حاکی از کاهش شدید صادرات نفت ایران است، به‌ طوری که ایران در این سازمان از جایگاه دوم به پنجم سقوط کرده است.

هشتم شهریور ماه ۱۳۹۲


عنوان گزارش از اینجانب است.    ب. الف. بزرگمهر

پی نوشت:

از دید من، گزارش بالا با همه ی درستی آن، یک کاستی بزرگ دربردارد. نمودها و نشانه های بسیاری، بویژه پس از زیر پا نهادن اصل ۴۴ قانون اساسی در شکل نخستین آن در دست است ـ و من پیش از روشن شدن گند و گه کاری تازه روی آب آمده ی فروش قاچاق نفت از سوی بابک زنجانی بارها در نوشتارهای گوناگونی به این نکته اشاره نموده بودم ـ که بخشی از درآمدهای نفتی ایران به شکل های گوناگون از درآمد عمومی دزدیده شده و به جیب سوداگرانی که گاه یکشبه میلیاردر شده اند، سرازیر شده است. شاید این شیوه دزدی و حراج نفت ایران که در گذشته ای دورتر نیز نشانه هایی از آن دیده شده بود و نفت کشورمان تا رسیدن به پایانه های نفتی حتا چند دست روی اقیانوس دست به دست می شد، یکی از بزرگ ترین بازی های برد ـ برد کشورهای امپریالیستی از یکسو و باندهای بزرگ حاکمیت تبهکار و ایران بربادده کشورمان باشد که از این راه سودهای هنگفتی به جیب زده و می زنند؛ روشن است که سود سترگ در این میان به کیسه ی انحصارات بزرگ نفتی رفته می رود و به همین دلیل، چنین چپاولگری بزرگی با دقت بسیار پرده پوشی شده و در رسانه های امپریالیستی بازتاب نمی یابد.

چنین به دیده می آید که گزارش بالا، به گمان بسیار دانسته و آگاهانه، این سویه ی مهم از جستار را نادیده می گیرد.

ب. الف. بزرگمهر    هشتم شهریور ماه ۱۳۹۲

این هم «ساپورت» پسرانه!



گواهی می خواستید؟! این هم گواهی!


این گزارش به دو سه ماه پیش برمی گردد که برپایه ی آن:
«نیروهای امنیتی ترکیه پس از جستجوی خانه های شبه نظامیان سوری از گروه «القاعده» وابسته به جبهه ی «االنصر» که پیش تر بازداشت شده بودند، کپسول دو کیلویی گاز «سارین» یافته بودند. رسانه های ترکیه گزارش می دهند که این گاز برای جاسازی در یک بمب منظور شده بود.»*

دروغگویان نیرنگباز! گواهی بهتر از این می خواهید؟! آیا روشن نیست کدام تبهکاران در سوریه از جنگ ابزارهای شیمیایی برای آماج های پلیدشان سود برده اند؟! همان ها که با همه ی پشتیبانی های همه سویه ی کشورهای امپریالیستی و نوکران عرب شان در خاورمیانه، جنگ ناجوانمردانه ای را که تاکنون جان هزاران نفر از مردم بیگناه سوریه را گرفته، باخته و خشم خود را چنین فرومی نشانند.

مرگ بر امپریالیسم و همه ی مزدورانش!

ب. الف. بزرگمهر    هفتم شهریور ماه ۱۳۹۲


۱۳۹۲ شهریور ۶, چهارشنبه

یادداشت برداری ظریفانه از رهنمودهای آقا!



آقا ما خیلی مخلصیم!



یادتان می آید؟ شما نیز چنین کردید!


یادتان هست، چگونه بهترین فرزندان این آب و خاک را تنها به جرم نخواندن نماز یا داشتن باوری جز آنچه خود بدان باور داشتید، حلق آویز یا تیرباران کردید؟ اکنون، یکی از مجریان چنان تبهکاری هایی در کابینه ی بنفش آخوندی امنیتی نشسته است؛ آخوندی که توده ی مردم به پندار خود، وی را از میان بدتر و بدترین برگزیدند؛ زیرا گزینه ای دیگر نداشتند. آخوندی امنیتی که به همراه رهبر نادان و نابکار حجتیه ای و شریک غارش: رفسنجانی پلید، بسی بیش از آن مجریان خرده پا در آن تبهکاری ها دست داشت. این فیلم را ببینید؛ شاید اندکی هم که شده از عملکرد تبهکارانه ی خود در اندیشه شده، دستِکم از هستی فرومایه و پلید خود شرمسار شوید. شما نیز چنین کارهایی را سامان دادید. آیا آن ها که هم اکنون در سوریه و پیش از آن در عراق یا جاهای دیگر دست به چنین تبهکاری هایی زده و می زنند از شما سرمشق نگرفته اند؟! آیا با خودی و ناخودی کردن توده ی مردم، ستیزه و کینه جویی میان دیندار و بی دین، شیعه و سنی، کرد و ترک و عرب و فارس پدید نیاورده اید؟ آیا می توانید پاسخی صادقانه و به پندار خود: خداپسندانه به این پرسش ها بدهید؟

تف بر شما! تف بر آن اسلامی که اینچنین آسوده الله اکبر گویان به کشتار آدم ها دست می یازد! تف بر هر دین و مذهبی که به بهانه ی برتری یا هر بهانه ی دیگری، مردم را از دمِ تیغ می گذراند و به خاک و خون می کشد! تف بر اسلام امریکایی و انگلیسی! تف بر آن خدای ساختگیِ دین ها و مذهب های گوناگون که اینچنین ابزار دستِ کشورهای امپریالیستی و نوکران و سرسپردگان آن در هر جامه ای قرار گرفته و می گیرد!

از «شیطان بزرگ» پایوری (تضمین) می خواهید؟ هیچگونه پایوری در کار نیست و نخواهد بود؛ حتا اگر به خط زرکوب آن را نوشته به دست تان بدهند! می پندارم، این را نیک می دانید و از همین رو از فرجام کار خود، بیمناکید. این را نیز بدانید که شمارش معکوس سرنگونی رژیم تان از مدتی پیش آغاز شده است و اگر اندکی سازماندهی بیش تر در میان توده های کار و زحمت کشورمان بود و نیروهای چپ و پیشرفت خواه این آب و خاک، شایسته ی عنوان هایی چون حزب طبقه کارگر بودند، تاکنون دستِکم دو بار امکان سرنگونی تان فراهم شده بود؛ این را نیز بهتر از همان پرگویان فرقه گرای چپ می دانید! تاریخ، نه ما که به هنگام نجنبیدیم و خود را سازمان ندادیم و نه شما را که بزرگ ترین بدبختی ها را برای مردم ایران رقم زده و همچنان می زنید، نخواهد بخشید. بزرگ ترین بیم آن است که هر روز بیش تر ماندن تان در حاکمیت، در شرایطی که نیروهای پیشرفت و بالندگی از انجام وظیفه ی تاریخی خود ناتوان هستند، فرجامی شوم تر از پیش برای سرزمین باستانی مان در پی داشته باشد. چنین مباد!

ب. الف. بزرگمهر       ششم شهریور ماه ۱۳۹۲   



پی نوشت:

کسی با برآشفتگی و ناسزاآمیز نوشته است:

«فکر کنم کثیف تر از شما رو خدا تو این زمین خلق نکرده ، در این انقلاب چه کسی به جرم خواندن و یا نخواندن نماز اعدام شده ؟ چه کسی به جرم مسلمان بودن ، مسیحی بودن ویا داشتن دین و اعتقاد دیگری کشته شده ، جز این که از اول انقلاب آن هایی که دست به اسلحه برده اند با همان اسلحه کشته شده اند از کردستان بگیر که روز ۲۲ بهمن ۵۷ درگیری ها برای جدایی کردستان از کشور آغاز شد و نظام اسلامی مقاومت کرد و شد آن چه که باید می شد و چه روز ها و سال های بعدی که مجاهدین خلق هزاران هزار نفر را در خیابان ها سلاخی کردند و کشتند و سرها بریدند و نظام مقاومت کرد و کرد آنچه را که باید می کرد ...شاید فکر می کنید نظام باید هشت سال در مقابل عراق مقاومت نمی کرد تا دوستان بعثی شما کشته نمی شدند و ...چقدر شما کثیف هستید ...»

«گوگل پلاس»

می نویسم:
پیش از هر چیز از مهربانی و ابراز احساساتی که به خرج داده ای، سپاسگزارم. چنین می انگارم که صادقانه چنین چیزهایی نوشته ای؛ وگرنه به شما پاسخ نمی دادم. این نکته را هم یادآور شوم که من  دوستان بعثی نداشته و ندارم و با سیاست های سازمان مجاهدین خلق از همان نخستین روزهای انقلاب شکوهمند بهمن ۵۷ مخالف بوده و همچنان هستم. در دوران کنونی، این سازمان را حتا با عنوان سازمانی دوزخی در نوشته هایم یاد نموده ام. دوستی بعثی و حتا عراقی نیز هرگز نداشته و ندارم. به این ترتیب، از ناسزاهایتان که بگذرم، تهمت هایی ناروا و ناشایست زده اید که اگر آدمی مذهبی نیز باشید که چنین می پندارم، در درگاه خدایی که به آن باور داری، گناهکار بشمار می آیی؛ این را ناچارم به شما یادآوری کنم و به آن در دین اسلام «نهی از منکر» یا «امر به معروف» می گویند.

درباره ی آنچه که ادعاکرده ای، توجه شما را به پرسش های زیر جلب می کنم. می پندارم، چنانچه دستِکم با خود صادق باشی، در اندیشه فرو خواهی رفت و درباره ی یک یک آن ها پژوهش یا دستِکم پرس و جویی صادقانه خواهی نمود. گرچه درباره ی برخی از آن ها به اندازه ای گواهی و نمود و نشانه که برخی از آن ها از سوی سردمداران و دست اندرکاران رژیم جمهوری اسلامی منتشر شده که بر زبان راندن سخنانی مانند آنچه شما نوشته ای، دو حالت بیش تر نخواهد داشت؛ یا آدمی بسیار ناآگاه از تاریخ سی و چند ساله ی کنونی کشورمان هستی یا مزدور و نانخور چنان رژیم تبهکاری! آنگونه که پیش تر نوشتم، چنین انگاشته ام که آدمی ناآگاه از چنین رویدادهای ناگواری هستی. با یادآوری این نکته که جز پرس و جویی صادقانه، هیچگونه انتظاری برای پذیرفتن سخنانم از سوی شما ندارم، پرسش های زیر را در میان می نهم:
الف. آیا در تابستان سال ۱۳۶۷ شمار بسیاری (چندین هزار نفر) از زندانیان سیاسی حکم گرفته در زندان های جمهوری اسلامی در برابر گروه به درستی نامیده شده با عنوان «گروه مرگ» قرار نگرفتند؟
ب. آیا یکی از دو سه پرسش محدود آن گروه این نبود که: «نماز می خوانی یا نه؟»
پ. آیا کم و بیش، همه ی زندانیانی که به پرسش بالا، پاسخ «نه» داده بودند، به دار آویخته نشدند؟
ت. آیا چنین حکم هایی با اعتراض شدید برخی از نیروهای درستکار مذهبی و از همه بالاتر، زنده یاد حسینعلی منتظری که در آن هنگام جانشین رهبری (روح الله خمینی) بود، روبرو نشد که به خاطر آن وی را از جایگاه جانشینی رهبر، برکنار و سپس خانه نشینش کردند؟
ث. آیا هیچکدام از این ها که درباره ی آن ها شمار بسیاری گواهی های گوناگون هست تاکنون به گوش شما نخورده است؟!

در بخشی از یادمانده های (خاطرات) آن زنده یاد، چنین آمده است:
«اول محرم شد. من، آقای نیری كه قاضی شرع اوین و آقای اشراقی كه دادستان بود و آقای رئیسی معاون دادستان و آقای پورمحمدی كه نماینده اطلاعات بود را خواستم و گفتم:
الان محرم است؛ حداقل در محرم از اعدام ها دست نگه دارید، آقای نیری گفت
”ما تا الان هفتصد و پنجاه نفر را در تهران اعدام كرده ایم؛ دویست نفر را هم به عنوان سرموضع از بقیه جدا كرده ایم؛ كلك اینها را هم بكنیم، بعد هر چه بفرمایید.“» (خاطرات حسینعلی منتظری، جلد یکم، ص ۶۳۵)

ج. برپایه ی کدام گواهی و نشانه ای نوشته ای:
«... روز ۲۲ بهمن ۵۷ درگیری ها برای جدایی کردستان از کشور آغاز شد و نظام اسلامی مقاومت کرد ...»؟ کدام حزب یا سازمان سیاسی نامدار، شناخته و پذیرفته شده ی کردی از سوی مردم کردستان، شعار جدایی کردستان را در آن روز یا حتا روزها و ماه های پس از آن سر داد؟!
چ. آیا برخی از نمایندگان فرستاده شده از سوی جمهوری اسلامی نبودند که در گفتگوهای آشتی در کردستان، دبّه در آوردند و در کردار، این گفتگوها را به شکست کشاندند؟
ح. آیا نمایندگان مردم کردستان در آن گفتگوها خواهان جدایی کردستان از ایران بودند یا حقوق بایسته و شایسته ی خلق کرد برای خودمختاری اداری ـ فرهنگی در چارچوب ایرانی یکپارچه می خواستند؟
خ. آیا خواست خودمختاری اداری ـ فرهنگی در چارچوب سرزمین یگانه که نه تنها خواست خلق کرد که خواست دیگر خلق های ایران نیز هست و آن را با فدرالیسم نیز یکسان نباید پنداشت، خواستی نابجا و نادرست است؟
د. آیا با خود نمی اندیشی که چنانچه واقعیت، آنگونه که براستی رخ داده و نه آنگونه که رژیم تبهکار و دروغگوی جمهوری اسلامی چون بسیاری چیزهای دیگر ادعا کرده و اندکی پس از آن روسیاه شده، بر شما آشکار شود، دستِکم از خود شرمنده شوی و خشم و برافروختگی را به سوی دزدان فرومایه ای نشانه بگیری که از گذشته تاکنون بسیار از میهن مان برده و خورده و چاپیده اند؟


ب. الف. بزرگمهر   هفتم شهریور ماه ۱۳۹۲

۱۳۹۲ شهریور ۵, سه‌شنبه

بهره برداری نابجا و کاری ناشایست!


دوستی در گفتگویی تلفنی با شگفتی می پرسد:
تو در سایت ... روی نوشته ی ... اظهارنظر کرده ای؟

پاسخ می دهم:
نه! من چنین نوشته ای را حتا ندیده ام تا درباره ی آن اظهارنظر کنم ...

با راهنمایی وی به آن تارنگاشت که تا چندی پیش به یک خوار و بار فروشی همانند بود و اکنون کمی دست و پای خود را جمع و جور کرده، سری می زنم و به نام «آ. بزرگمهر» برمی خورم که نزدیک به نامی است که من سال هاست آن را پای نوشته ها و یادداشت هایم بکار می برم و آمیزه ای از حرف های نخست نام کوچک و نام خانوادگیم همراه با نام دانشمند بزرگی است که یکی از گفته هایش («همگان همه چیز را دانند و همگان هنوز از مادر نزاده اند») را بسیار دوست دارم: «ب. الف. بزرگمهر».

به یاد می آورم که پیش تر نیز به این نام در همان تارنگاشت برخورده ام. درباره ی ساختگی بودن یا نبودن این نام نمی توانم چیزی بگویم؛ ولی به هر رو، چنانچه «بزرگمهر» نام راستین آدمی که آن را بکار می برد، نیست و به گمان بسیار چنین نیز هست، کاری ناشایست کرده است؛ زیرا نام «ب. الف. بزرگمهر»، کم و بیش شناخته شده است و کاربرد نام هایی همانند آن از سوی دیگران، چنانچه از روی ناآگاهی انجام پذیرفته باشد، در بهترین حالت آن، دشواری و سوء تفاهم یادشده در آن گفتگوی تلفنی را به همراه خواهد داشت.

از بهره برداری های حساب شده ی دیگری، چون پیوند زدن نام «ب. الف. بزرگمهر» به برخی تارنگاشت ها، بیش تر با آماج های اقتصادی که بگذرم، دشواری پدید آمده دربرگیرنده ی نام «بهزاد بزرگمهر» (Behzad Bozorgmehr) نیز هست. به عنوان نمونه، در «گوگل پلاس» در کنار نمایه ی اینجانب (Behzad Bozorgmehr)، سه نمایه ی دیگر به همین نام یافت می شود. جالب توجه آن است که راهی برای دیدن درونمایه ی هیچکدام از این نمایه ها برای من نیست؛ تصویر یکی از آن ها را پیوست نموده ام که به انگلیسی نوشته است:
Behzad hasn't shared anything with you.

در همینجا، دیگر بار اعلام می کنم که اینجانب در «فیس بوک» (facebook)  عضو نیستم و نمایه ی کسی با عنوان «Behzad Bozorgmehr» یا هر عنوان دیگری همانند نامی که در پای نوشته هایم می گذارم، از آنِ من نیست. اگر از «گوگل پلاس» به سود آماج های از دید خود، درست اجتماعی سود می برم، تا اندازه ای از سرِ ناچاری و تنها به این دلیل است که از پست الکترونیکی «گوگل» بهره مندم.

همانگونه که از نزدیک به دو سه سال پیش به این سو، بارها در یادداشت های گوناگونی درباره ی بهره وری باریک اندیشانه و محدود از چنین شبکه های و رسانه هایی بویژه از سوی کنشگران اجتماعی و اعضای سازمان ها و حزب های چپ هشدار داده ام و اکنون این جُستار با افشاگری های برخی دست اندرکاران فداکار در این زمینه ها بیش از پیش از پرده برون افتاده، سامانه هایی چون «گوگل پلاس»، «فیس بوک» و بطور کلی همه ای اینگونه سامانه های اینترنتی را بیش تر در خدمت سازمان های جاسوسی کشورهای امپریالیستی می دانم. در کنار آن ها، رژیم های تبهکاری چون جمهوری اسلامی نیز می توانند با بند و بست ها و هزینه ی پول های گزاف بادآورده ی نفتی (بادآورده برای چنان رژیم هایی!) از برخی خدمات چنین رسانه هایی سود برند. گواهی ها و نمودهای نیرومندی در این زمینه در دست است که برخی از آن ها با همه ی پرده پوشی رسانه های امپریالیستی تا اندازه ای لو رفته اند.

من با جولیان آسانژ، بنیان‌گذار «ویکی‌لیکس» که در گفت‌وگویی با نشریه‌ی «راشیا تودی»، شبکه‌ی اجتماعی «فیس‌بوک» را «ترسناک ‌ترین شبکه‌ی جاسوسی که تاکنون ساخته شده ...»*، نامیده بود، دربست و همه جانبه همداستانم. کم ترین خدمتی که این شبکه ها به فرمانروایان امپریالیست و شاید دیگر رژیم ها می کنند، گردآوری داده ها و ارزیابی سامانمند جهت گیری های افکار عمومی گروه های اجتماعی از راه همین شبکه های اجتماعی در کنار خدمت های اقتصادی و سیاسی گوناگون دیگر است که پهنه ای گسترده را دربرمی گیرد. برای کسانی که در مرکز دوزخ سرمایه داری، بویژه در رشته های ساخت نرم ابزارهای رایانه ای کار کرده و می کنند، این جُستار که شرکت های سرمایه داری غول پیکر حتا زمینه های مصرف ساختگی نیز پدید می آورند، پدیده ای آشناست. همین شرکت ها مسوول درجه ی نخست و اصلی ناامنی در اینترنت هستند و فن آوری یی که باید در خدمت آدمی بکار رود را به زمینه ای پولساز برای خود و همزمان زیانبار برای توده ی بزرگی از مردمان در همه جای جهان دگردیسه نموده اند. سودهای سرسام آوری که می برند، دوسویه است و هربار بهای آن با پیدایش فن آوری های تازه بجای آنکه پایین آورده شود، بالاتر می رود:
«هرچه پول بدهی، آش می خوری!»

با آنچه گفته شد، برای جلوگیری از سردرگمی و از آن بدتر آفرینش دشواری برای دیگران، از همه ی دوستان و رفقا خواهشمندم، چنانچه از این پس نوشته ای از اینجانب را برمی گیرند یا آن را به نقد می کشند، بجای «بهزاد بزرگمهر» یا «ب. بزرگمهر» و مانند آن ها، نامی که در پای نوشتارهایم بکار می برم (ب. الف. بزرگمهر) را درج نمایند. پیشاپیش از همه سپاسگزارم.

ب. الف. بزرگمهر  پنجم شهریور ۱۳۹۲

* «فیس بوک» ترسناک ترین شبکه‌ی جاسوسی جهان!، ب. الف. بزرگمهر، ۱۶ اردی بهشت ماه ۱۳۹۰

پی نوشت:

در یادداشت کهنه ی زیر، نمونه ای دیگر از بهره برداری های نابجا را یادآور می شوم. تا آنجا که به یاد می آورم، این مورد را با فرستادن پستی الکترونیک به آن گاهنامه، گوشزد نموده بودم؛ ولی همانگونه که در پیوند (لینک) یادشده در یادداشت آمده، نام اینجانب به عنوان عضو «هیات تحریریه»ی آن گاهنامه، همچنان دست نخورده برجای مانده است!

ب. الف. بزرگمهر  پنجم شهریور ۱۳۹۲

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

یک توضیح بایسته

در یک جستجوی اینترنتی، به نام «بهزاد بزرگمهر» به عنوان یکی از اعضای «هیات تحریریه» خبرنامه ای به نام «آفتاب» در پیوند زیر برخوردم:
http://www.aftabir.com/articles/authors.php

گرچه با نام «بهزاد بزرگمهر» (نام اصلی یا مستعار؟) در اینترنت، دستِ کم دو نفر دیگر نیز جز خودم که سوار خر ملانصرالدین شده ام، یافت می شوند، می پندارم، نام یاد شده به عنوان عضو «هیات تحریریه» اشاره به نام مستعار اینجانب دارد. این خبرنامه، پیش از این چند نوشته ای از اینجانب را برگرفته از تارنگاشت «فرهنگ توسعه» که مدت درازی است از فعالیتش جلوگیری شده، در تارنگاشت خود درج نموده بود. شاید یکبار نیز یکی از نوشتارهایم را مستقیما به نشانی ای ـ میل خبرنامه ی یاد شده فرستاده باشم. با این همه، دیدن نام خود (گرچه همواره زیر نوشته هایم «ب. الف. بزرگمهر» امضاء می کنم) به عنوان یکی از اعضای «هیات تحریریه» آن خبرنامه، شگفتی و آشفتگی مرا برانگیخت. نمی دانم چه انگیزه ای از چنین کاری داشته اند؛ ولی به هر رو، آن را کاری نادرست و ناشایست می دانم.

همینجا اعلام می کنم که اینجانب، تاکنون عضو «هیات تحریریه» این خبرنامه و هیچ خبرنامه، گاهنامه یا تارنگاشت دیگری نبوده و نیستم و از آن مهم تر، تاکنون هیچگاه از راه نوشتن یادداشت ها و نوشتارهایم، دیناری درآمد نداشته ام؛ گرچه از چنین امکانی برخوردار بوده و هستم!

ب. الف. بزرگمهر      پنجم شهریور ۱۳۹۰

http://www.behzadbozorgmehr.com/2011/08/blog-post_9649.html   


اگر چشم هایش را بگشاید ...



"سردار" جنگ ندیده آب به آسیاب کدام نیروها می ریزد؟


«آمریکا نه بنیه اقتصادی و نه روحیه نظامی کافی برای دخالت در سوریه دارد البته آنها می‌توانند خودشان را امتحان کنند» (سردار نقدی)

در شرایطی که امپریالیست ها و بویژه امپریالیست های یانکی برای گشودن گره دشواری های اقتصادی ـ اجتماعی خود بیش از هر هنگام دیگری، نیازمند جنگ افروزی هستند، سخنان لات منشانه ای چون «بیا تا بجنگیم» دست پروردگان «ولایت آقا» آب به آسیاب همان جنگ افروزان می ریزد؛ ولی اگر جنگی درگیر شود، این "سردار" جنگ ندیده بیگمان از نخستین کسانی خواهد بود که پی سوراخ موش بگردند.

ب. الف. بزرگمهر    چهارم شهریور ماه ۱۳۹۲

دولتی مهرورزتر از دولت پیشین!


حسین رستمی تا چندی پیش کارگر ساده ساختمانی بوده که حدود ۹ ماه پیش به علت سقوط یک فرغون پر از آجر از طبقه سوم و برخورد به او دچار شکستگی ازناحیه لگن شده است؛ پس از مراجعه به بیمارستان مشخص می شود که وی نیاز به عمل جراحی دارد؛ ولی به دلیل هزینه ی بسیار، نداشتن بیمه، پشتیبانی نشدن از سوی کارفرما و وضعیت ناشایست مالی، خانه نشین شده و همسر و فرزندانش از او مراقبت می کنند. او ماه هاست با زخم باز و درد فراوان دست و پنجه نرم میکند و از کمر به پایین در وضعیت بی حسی اعصاب، در حد زمینگیر شدن قرار دارد.

حسین دارای همسر و چهار فرزند (سه دختر و یک پسر ) است و در خانه ای اجاره ای با وضعیت ناشایست زندگی می کند.

خاستگاه خبر:

از «گوگل پلاس» با ویرایش درخور از سوی اینجانب؛ عنوان نیز از آنِ من است.      ب. الف. بزرگمهر 

۱۳۹۲ شهریور ۴, دوشنبه

کلیشه ی خودی و ناخودی نیز سرانجام فرو خواهد ریخت؛ زودتر، بهتر!


نوشته ای است با عنوان «کلیشه فرو می ریزد»:
«به خاطر همین اسناد ناگهان منتشر شده آرشیوهای ملی امریکا و انگلیس است که می گوییم علوم سیاسی به دلیل تقاطع و تداخل با مسائل امنیتی و استراتژیک، ذاتا ابتر است. شما هر قدر هم که داده و قدرت تحلیل داشته باشی باز هم باید فرضی را برای عدم اطلاع از داده های امنیتی در نظر بگیری و از طرح تحلیل قطعی و کلیشه ای پرهیز کنی؛ چراکه سیاست در اتاق های فکر دولتمردان، سهامداران، کمپانی های تسلیحاتی و.. بیشتر شکل می گیرد تا در سطح جامعه مدنی، روشنفکران، رسانه ها، احزاب و ...

از طرف دیگر از دست کتاب های مرسوم روابط بین الملل و حقوق بین الملل هم کاری برنمی‌آید. به عنوان مثال شروع حوادث اخیر جهان عرب(چه اسمش را بگذاریم بیداری اسلامی، چه بهار عربی، چه بیداری انسانی، چه انقلاب عربی و...) را چه کسی و چه کتابی پیش بینی می کرد؟ سرنوشت غمبارشان را که؟

این همه کتاب های دانشگاهی و غیردانشگاهی و پایان نامه های درسی درباره اخوان المسلمین از اساس بی معنا می نمایند. تا به حال تاریخ اخوان المسلمین - و یا بهتر بگوییم اخوان المسلمینی که در تصور ما بوده - تدریس می شده و ما حالا با اخوانی مواجه هستیم که در اولین ظهور عملی در مسند قدرت(انتخابات مصر) هم کنش های سکولار از خود نشان می دهد و هم کنش های سلفی. با سلفی ها ائتلاف می کند و از سوی دیگر تلاش می کند دل سکولارها را به دست بیاورد.

از سوی دیگر همان اخوان با ایرانی که رهبرش(آقای خامنه ای) مترجم برخی آثار موسس اخوان المسلمین (حسن البنا) است، سر سازش ندارد و بازی همپیمانان را بر هم می زند. به جای اعلام جنگ با اسرائیل، به سوریه اعلام جنگ می دهد. همچنین رهبر تونس(راشدالغنوشی) درباره نهضت امام خمینی کتاب نوشته و کتابش به فارسی ترجمه شده، پس ما از او انتظار وحدت با ایران داریم. اما به محض آنکه حزب متبوعش به قدرت می رسد؛ تونس اولین میزبان اپوزیسیون سوریه می شود و در آنجا برای محور مقاومت و ایران شاخ و شانه می کشند.

کلیپ ها و کتاب ها
گاهی کلیپ های یوتیوب بیشتر از کتاب های یونیورسیتی روشنگری می کنند! همین سوریه را در نظر بگیرید. تحلیل های مرسوم به شما می گوید که قطر طرفدار اخوان المسلمین است و در جنگ 22 روزه هم هوادار حماس بوده (حتی سیدحسن نصرالله هم در سخنرانی روز عاشورای چند سال قبل از حمایت قطر در جنگ 33 روزه لبنان تشکر کرد)، اما ناگهان کلیپی از پادشاه قطر و همسرش در اسرائیل منتشر می شود که برای افتتاح شهرکی اسرائیلی رفته اند. شهرکی که با پول قطر ساخته شده به نشانه صلح دوستی!

تصور دیگر شما از سلفی ها، اسلام افراطیست، اما شواهد متعدد از مفاسد اخلاقی آنها را در کلیپ های یوتیوب شان می بینید. از طرف دیگر اپوزیسیون سوریه(حتی سکولارها) ادعای مخالفت با اسرائیل و مستقل بودن دارند، اما ناگهان کلیپ های مصاحبت خانم بسمه قضمانی از رهبران سکولار شورای ملی سوریه با سران اسرائیل منتشر می شود و روایت های رسمی را بر هم می زند.

بدین سان کلیشه فرو می ریزد. علوم سیاسی علم روزآمد است و روزنامه نگارها به آن واقف ترند تا اساتید کلیشه گو و تاریخ دان و اندیشه خوان! یا باید در میدان حاضر باشی و شرایط را رو به روز رصد کنی یا به جرگه مورخین تاریخ معاصر بپیوندی!

ایضا علوم سیاسی علم مسائل پنهان است. توافقات پشت پرده و معادلات امنیتی/نظامی/اقتصادی سهم بیشتری در سرنوشت ملت ها و دولت ها دارند تا قواعد رسمی از جمله «حقوق بین الملل». فلذا دیپلمات ها (حتی اگر پزشک اطفال، فیزیکدان یا ریاضیدان باشند) به علوم سیاسی عالم ترند تا اساتید روابط بین الملل و حقوق بین الملل. اساتید اندیشه سیاسی هم که اصلا در باغ نیستند. برای آنها هنوز عصر روشنگری، رنسانس و انقلاب فرانسه مطرح است و حتی قبل از آن: مجادله افلاطون/ارسطو، سنت آگوستین/آکوئیناس، هابز/ماکیاولی، روسو/لاک، کنت/مارکس، دورکیم/زیمل، پارسونز/دارندورف و...
وقتی کلیشه های علوم سیاسی تحت تأثیر تضاد منافع قدرت ها و نقش آفرینی معادلات امنیتی/ نظامی/ اقتصادی فرو می ریزد، تکلیف آرمانها هم از اساس معلوم است. مفاهیم انتزاعی و تخیلی مثل «دموکراسی»، «حقوق بشر»، «توسعه متوازن و جهان شمول»، «عدالت» و... جایشان در موزه های کشورهای توسعه یافته، کتاب های کشورهای در حال توسعه و رسانه های کشورهای توسعه نیافته است.

کلیشه فروریخته. یا باید مثل میشل فوکو ماموریت خبرنگاری از لوموند گرفت و به تهران آمد تا بتوان تحولات ایران ۵۷ را از نزدیک تحلیل کرد، یا آنکه از دانشکده به اینترنت پناه ببری. گاهی یوتیوب بیشتر از یونیورسیتی به شما کمک می کند.»

برگرفته از «گوگل پلاس»

می نویسم:
آقای ...

همه ی این ها که نوشته ای نشاندهنده ی این است که دانش های اجتماعی برخلاف دانش های دقیقه (فیزیک، شیمی، ریاضی و ...) در چارچوب اندیشگی طبقات و لایه های اجتماعی فرمانروا نوشته شده و می شوند و بگونه ای فشرده طبقاتی هستند. در دوران ما که سرمایه داری سامانه ی چیره و اصلی کم و بیش در همه جای جهان است، دانش های اجتماعی که در جهان قلمرو آن در دبستان ها و دبیرستان ها و دانشگاه های آن آموزانده می شود، به سود این سامانه که دستکم از دهه های پایانی سده ی نوزدهم ترسایی به این سو دیگر سامانه ای رو به پیشرفت و به سود جامعه آدمیان نیست و نشانه های انگلی شدن خود را با پیدایش انحصارات به نمایش گذاشته ، واقعیت های بسیاری را دگردیسه نموده و همچنان می نماید. یکی از این واقعیت های مهم تاریخی، شکل گیری و گسترش سازمان پلید اخوان المسلمین با سرمایه و راهنمایی سرویس های جاسوسی انگلیس است. در اینجا به چون و چرای آن نمی پردازم؛ ولی چنانچه هرکسی از این گفته شگفت زده می شود یا آن را نادرست می پندارد، تنها کافی است برای مدت کوتاهی هم که شده به پژوهش جدی در این باره بپردازد تا سرنخ های لازم را بدست آورد.

در کشور خودمان با انقلاب شکوهمند بهمن ۵۷ که یکی از انقلاب های پردامنه و خلقی در تاریخ آدمی است، این امکان فراهم آمد که نیروهای انقلابی مسلمان دست در دست سایر نیروهای انقلابی و در تارک همه ی آن ها حزب پرافتخار توده ایران بنای سامانه ای توده ای و خلقی زیر پرچم اسلام برپا نمایند. حزب توده ایران با شناخت دقیق همین ماهیت خلقی و انقلابی بود که در رای گیری «جمهوری اسلامی، آری یا نه»، با همه ی کاستی هایی که با چپاندن برخی به اصطلاح احکام اسلامی ناسازگار به کوشش آدم های مشکوکی چون حسن آیت و بازماندگان دار و دسته ی مظفر بقایی در پیش نویس سندهای آن پدید آمده بود، به جمهوری اسلامی رای مثبت داد. چنین رویکرد درست و انقلابی حزبی که بخش عمده ای از پیشرفت های تاریخ کنونی ایران با کار و کوشش آن گره خورده با آنکه از سوی بسیاری از گروه های کوچک و بزرگ چپ رو و چپ نما سیاه نمایی شد و نیروهای راست و بویژه اسلام پناهان، آن را گونه ای همراهی فریبکارانه و به گفته ی نادرست آن ها «تاکتیک» بشمار آوردند، به پیشرفت روندانقلابی کمک های شایانی نمود و کینه ی بیش از پیش نیروهای راست و فراراست را که بخش عمده ای از آن ها پوستینی از اسلام بر سر کشیده بودند، برانگیخت؛ "اسلام"ی که از سوی آقای خمینی با عنوان «اسلام امریکایی» نشانه گذاری شد.

 شوربختانه، با توطئه هایی که حتا از دوره ی پیش از انقلاب جریان داشت و با خودی و ناخودی نمودن نیروها و آفرینش ناسازگاری میان این نیروها چنان امکانی که حاکمیتی انقلایی به سود توده های کار و زحمت زیر پرچم اسلام پدیدار شود، از دست رفت و کار به آنجا رسید که ضدانقلابیونی از قماش «انجمن حجتیه» رفته رفته همه ی کارها را بدست گرفتند و چنین اوضاعی را پدید آوردند که بخش عمده ای از مردم ایران از آن رنج می برند و کشور در آستانه ی خطرهای جدی تری نیز قرار گرفته است.

انتقاد باید سازنده باشد و از آن بتوان نتیجه گیری نمود؛ انتقاد نمی تواند تنها جنبه ی کوبنده داشته و بگونه ای در میان نهاده شود که به گفته ی آن زبانزد پرآوازه: «از آن سوی بام بر زمین پرتاب شوی»!

زبانم لال! بینگاریم هم اکنون مورد یورش نظامی همه جانبه ی امپریالیستی قرار بگیریم. می دانید بزرگ ترین نقطه ضعف در کجاست؟ از دید من، بخش عمده ای از حاکمیت و دولت (کم و بیش همه ی آن!) که غمی جز گرفتن پایوری (تضمین) از «شیطان بزرگ» ندارد و همچنان از دوره ی رفسنجانی پلید به این سو، سیاست ایران بربادده نولیبرالیسم سرمایه داری را با شدت به پیش می برد: سیاستی دیکته شده از سوی «صندوق بین المللی پول» و «بانک جهانی»؛ دو بنیاد نیرومند اقتصاد سرمایه داری امپریالیستی در جهان! پیشبرد چنین سیاست خائنانه ای به درازای بیش از سه دهه است که اقتصاد و در نتیجه سیاست حاکمیت فرومایه ی جمهوری اسلامی را دربست به ارابه ی کشورهای امپریالیستی بسته است.

ما حتا اگر نیرومندترین ارتش را در دست داشته باشیم با چنین حاکمیت و دولتی در شرایط رویداد ناگهانی جنگ، بی درنگ زمینگیر خواهیم شد. نکته ی دیگر و شاید مهم ترین نکته در دوران کنونی، شکاندن دیوارهای ساختگی خودی و ناخودی میان نیروهای انقلابی و پیشرفتخواه با باورهای گوناگون دینی و مذهبی و حتا غیرمذهبی است. چنین گامی، اگر هم اکنون انجام پذیرد بسیار بهتر از فردایی است که چون کشور کم و بیش تکه پاره ی لبنان دیده ایم و می بینیم. همانگونه که به گمان بسیار می دانی، در پاسخ به واپسین چنگ اندازی گسترده ی اسراییل به خاک آن کشور، نیروهای حزب کمونیست لبنان و بسیاری از نیروهای مسیحی چپ و پیشرفتخواه دست در دست نیروهای «حزب الله» آن کشور که به هیچ روی از روی همانندی نام با گروه های نابکار و لات و لوتی که ریر این نام در کشورمان بسیار تبهکاری به انجام رسانده و می رسانند، سنجش پذیر نیستند، ارتش اسراییل را شکست سختی دادند. این است نیروی سترگ توده ای و همکاری نیروهای برخاسته از مردم که حتا با همه ی درازا و پهنای کوچک آن، کاری کارستان کردند.

ب. الف. بزرگمهر   چهارم شهریور ماه ۱۳۹۲

از بخت بد، اسب وی در طویله خر شد!




عنوان از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

کدامیک از بیخ عرب اند؟



۱۳۹۲ مرداد ۲۸, دوشنبه

نه بر پایه ی باورها که بر بایه ی وابستگی به جبهه ی نیروهای اجتماعی!


نوشته است:
«هر یك از مذاهب سنگ قبری است بر روی مطالبات انسانی؛ چون كه نمی خواهند این مطالبات تخت هیچ شرایطی سر بلند كنند.

ای کاش یاد بگیریم و درک کنیم خوب بودن و انسان بودن، بدون همه این ها هم میتوان انسان زیست و خوب بود.

انسان عزیز، بزرگترین اشتراک ما انسانها، انسان بودن مان است. متاسفانه ایدئولوژی ها و از جمله آنها ادیان از ابتدا انسان ها را به گروه های جدا جدا تقسیم میکنند.

به امید روزی که ملاک خوبی و بدی و زندگی و قانون گذاری، انسانیت و علم و خرد و اخلاق باشد.»

از «گوگل پلاس» با اندک ویرایش اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

برایش می نویسم:
آقای ارجمند!

نوشته ای:
«هر یك از مذاهب سنگ قبری است بر روی مطالبات انسانی»! آیا چنین است؟ و باز هم نوشته ای:
«متاسفانه ایدئولوژی ها و از جمله آنها ادیان از ابتدا انسان ها را به گروه های جدا جدا تقسیم میکنند.»

به نظر می آید از آن گروه مدعیان ایدئولوژی زدایی باشی که در دوران سی ساله ی اخیر پا به میدان گذاشته اند. در اینجا به این جستار که کشورهای بزرگ امپریالیستی برای رسیدن به آماج های بهره کشانه ی خود و در شرایطی که خود از ایدئولوژی برخوردارند، دیگران را به ایدئولوژی زدایی تشویق می کنند، نمی پردازم؛ ولی آیا ایدئولوژی جز بیان یکپارچه تر و تئوریک «جهان بینی» آدمی که بخش عمده ای از آن نیز از پراتیک وی سرچشمه میگیرد، چیز دیگری است؟ و آیا می توان آدمی را در جهان یافت که گونه ای جهان بینی نداشته باشد؟ حتا در دوران بسیار دور، آنگاه که «آدمیان نخستین»، نخستین مانش (مفهوم) های بسیار مهم چون هستی «روح» جدا از کالبد آدمی و خدایان گوناگون یرای توضیح پدیده های طبیعی را می ساختند، با همه ی ایده آلیستی بودن چنین مانش هایی که ناگزیر بود، گامی بزرگ در جدا شدن هرچه بیش تر آدمی از جهان جانوران برداشتند.

اینکه ایدئولوژی یا دین و مذهب آدمیان رابه گروه های جداگانه جدا جدا میکند، نکته ی روشنی است؛ ولی اینکه آدمی در فرگشت تاریخی خود ناگزیر به ساختن آن ها بوده نیز روشن است؛ به این ترتیب، بر زبان راندن اینکه «متاسفانه ایدئولوژی ها و ...» نه یک انتقاد راهگشا که شکوه و ملال روشنفکرانه ای بیش نیست. از آن گذشته، آدمی برای پیشبرد جنبش های اجتماعی خود در تاریخ همواره نیازمند پرچم یا نمادی بوده است؛ و آیا چنین پرچم و نمادی به درازای تاریخ آدمی در همه جا و از آن میان کشور خود ما حتا تا دوره ی کنونی در بسیاری موردها جز پرچم دین و مذهب بوده است؟ پروتستانیسم بر علیه مذهب رسمی در اروپای چند سده پیش و برآمدهای گوناگون جنبش هایی پیشرو و انقلابی زیر پرچم اسماعیله، تشیع، بابیه و ... درکشور خودمان نمونه های آن هستند. اینکه این دین ها و مذهب ها به هنگام خود یا در دوره ی فروکش جنبش ها ماهیت نخستین خود را از دست می دهند و به چیزی گاه صد و هشتاد درجه ضد خود دگردیسه می شوند و به خدمت آماج های بهره کشان درمی آیند، جستار دیگری است. 

به این ترتیب، در همین فشرده ی نارسا به نظرم این نکته روشن است که دین و مذهب بخشی از فرهنگ اجتماعی همه ی جامعه ها هستند. افزون بر آن، بسیاری از آموزه های خوب اخلاقی آن ها توانسته و همچنان می تواند راهنمای توده های مردم در بهتر کردن زندگی شان باشد. بدیهی است که همه ی این دین ها و مذهب ها دربردارنده ی احکامی خشک و ضدعلمی نیز هستند که باید با آن ها پیکار نمود؛ ولی به هر رو، در تحلیل فرجامین، این نکته که کدام نیروها (نیروهای یشرفتخواه و آینده نگر یا واپسگرا و تاریک اندیش) در جامعه دستِ بالا را دارند در سود بردن از احکام مذهبی و دینی موثرند. به عنوان نمونه، حتا اگر از روشنفکران نواندیش و پیشرفتخواه دوران مشروطه نیز بگذریم، در میان آخوندهای آن دوره، هم شخصیتی بزرگ و پیشرفتخواه چون آخوند خراسانی را می بینیم و هم آخوندی واپسگرا چون شیخ فضل الله نوری.

از دیدگاه روش شناسی نیز یک انتقاد درست باید همواره جایگزینی برای آنچه نادرست پنداشته می شود نیز به میان آورد؛ جایگزینی که توده های میلیونی مردم آمادگی پذیرش آن را در آن لحظه ی تاریخی داشته باشند. بازهم به عنوان نمونه، می توان شیوه برخورد دقیق و علمی و همراه با شکیبایی حزب توده ایران را کم و بیش در همه ی دوران خود تاکنون به میان آورد. این حزب در اوج کنشگری خود از ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ کارگران را به دلیل مذهبی بودن از ورود به حزب بازنمی داشت و بارها از توده ای های قدیمی شنیده ام که در حوزه های حزبی شان، آنگاه که ضرورت بوده تنفسی برای نمازخواندن اعضای نمازخوان می داده اند و این شیوه ی برخورد، برخلاف تبلیغات دروغ بهره کشان و دزدان اسلام پناه نه تنها از روی فریبکاری نبود که از باوری ژرف به این نکته که دین و مذهب بخشی از فرهنگ آدمی است و باید احترام آن را نگاه داشت، سرچشمه می گرفته و می گیرد.

به این ترتیب، آدم ها را نه بر پایه ی باورها و جهان بینی های دینی و مذهبی و غیرمذهبی شان که بر این پایه که به کدام جبهه ی نیروهای اجتماعی وابسته اند باید بخش بندی نمود. تفاوت باورها مانع آن نیست که کارگران و  زحمتکشان با یکدیگر در جبهه ای مشترک سدی در برابر بهره کشان و زالوها و انگل های اجتماعی برپا نمایند. چنین سدهای ساختگی زیر عنوان «اسلامی» و «غیراسلامی»، «خودی» و «ناخودی» و ... را همان بهره کشانی که سرمایه های ملی کشور را زیر پوستین اسلام چپاول می کنند، درست می کنند. اتحاد و یگانگی کارگران و زحمتکشان جامعه به سود آن ها نیست. سوء استفاده ی آن ها از دین و مذهب نیز از همین جا سرچشمه می گیرد.


ب. الف. بزرگمهر   ۲۴ امرداد ماه ۱۳۹۲

ارمغان دوران کنونی برای ایرانیان: پریشانگویی مذهبی برای توده ها، عرفان برای روشنفکران



از زبان کسی به نام الهی قمشه ای آورده است:
«این اشتباه است که انسان از جسم و روح تشکیل شده است! انسان یک چیز است. رنگ و جسم و روح همگی انعکاس یکدیگرند در درجات مختلف:
رنگ، سایه جسم است؛
جسم سایه جان است؛ و
جان سایه جانان است»

از «گوگل پلاس» با اندک ویرایش اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

می نویسم:
«آقای الهی قمشه ای برخلاف آخوندها و دید کلاسیک مذهبی، شیپور را از سر گشاد آن می نوازند. کوشش کسانی چون وی چیزی بیش از جستارها و مانش های خشک و متافیزیکی دینی را جامه ی علمی پوشاندن و عرضه کردن آن ها درخور پیشرفت های علمی ـ فنی دوران با سود بردن از شبه دانش «کلام» نیست.

همه ی جمله های بالا، حتا جمله ی نخست آن از دیدگاه دانش های گونگون و بویژه فیزیک،  نادرست، سخنانی پوچ و میان تهی و بازی با واژه ها هستند. 

ایده الیسم ذهنی و گونه ای متافیزیک نوافلاتونی («جان سایه جانان است») در همین چند جمله آشکار است. برپایه ی چنین دیدگاه فلسفیِ وامانده ای که آمیخته ای از متافیزیک و ایده الیسم ذهنی را به نمایش می گذارد، هر جاندار دیگری جز آدمی نیز بسان مُثلی از نمونه ی اصلی آن (جانان) است.»

پاسخ می دهد:
«بله. اینها با فیزیک مغایر هستند. دکتر هم از دید علمی نگفته بلکه از دید عارفانه گفته است. ایشان دکترای ادبیات دارند؛ نه فیزیک و در حوزه خودشان هر چه بخواهند می توانند بگویند. این، موضوع جدیدی نیست و فلاسفه هم درباره اش حرف های زیادی زده اند. فکر می کنم بشود از نظریه حرکت جوهری ملاصدرا نام برد. ضمن اینکه به زودی در دنیای جدید، تئوری های فیزیک به طرز اعجاب انگیزی ریزش می کنند و کوانتوم جای خودش را به تئوری های جدیدی میدهد که خیلی چیزها را ثابت می کند.»

از «گوگل پلاس» با اندک ویرایش اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

به وی پاسخ می دهم:
این ها که نوشتید عذر بدتر از گناه است و چند اشتباه نیز دربردارد. به همه ی آن ها در اینجا نمی توانم بپردازم؛ ولی پیش از هر چیز این نکته که مهم نیست که من، شما یا وی و هر کس دیگری چه عنوانی دارد و از کجا فلان مدرک را گرفته باشد. پژوهشگری به هیچکدامِ این ها نیست. افزون بر این، در هیچیک از پهنه های دانش و فلسفه نمی توان هرچه دل تنگت خواست بر زبان رانی؛ چون در فلان یا بهمان زمینه صاحب نظر شناخته شده ای!

شما، در جایگاه پشتیبانی از سخن وی از یکسو خطی جداکننده میان دانش ها که در دوره ی کنونی فلسفه ی علمی (ماتریالیسم دیالکتیک) را نیز دربرمی گیرد با فلسفه و عرفان کشیده ای و از سوی دیگر ارزش دانش ها را کم و بیش به شکلی مطلق، گرچه تا اندازه ای پوشیده به پرسش کشیده ای. پیشاپیش بگویم که من در زمینه ی عرفان همین اندازه می دانم که در سنجش با مذهب، "علم" «کلام» و سایر جهان بینی های پندارگرایانه (ایده آلیستی) از همه بیش تر عوامل انسانی را دربر دارد و برخلاف دین ها و مذهب های گوناگون به یگانگی هستی آدمی با چیزی به نام «خدا» باورمند است. شاید یکی از انگیزه های نیرومند پیدایش و گسترش آن در کشورمان، پایداری روشنفکران ایرانی و پناهگاه روحی آن ها در برابر دین اسلام در اشکال ساده و نخستین آن بوده که از سطحی به مراتب پایین تر از فرهنگ و فلسفه ی ایرانی در همان هنگام برخوردار بوده است. همانگونه که به گمان بسیار می دانی، دین اسلام در شکل نخستین آن به دست ایرانیان به فلسفه، منطق و «کلام» ساز و برگ یافت و نیرومند شد. دینی که ابتدا به زور شمشیر تازیان گسترش یافت، پس از دوره ای با کار دانشمندان ایرانی به مرتبه ای رسید که این بار کم و بیش بدون کاربرد شمشیر در سایر منطقه های جهان گسترش یافت. با همه ی این ها، عرفان با نادیده گرفتن برخی استثناء ها که در بنیاد خود با اندیشه ی عرفانی هماوند نیستند، جریان اندیشگی غیرعلمی و در دوران ما بویژه ضدعلمی است. به این ترتیب، من در این زمینه با خط کشی شما همداستانم و روی عرفان و هرچه وابسته بدان است خط بطلان می کشم. در زمینه ی فلسفه، از دید من خط کشی شما میان دانش ها (علوم) و فلسفه، تنها دربرگیرنده ی همه ی گونه های فلسفه های پندارگرایانه (ایده آلیستی) و ماده گرایانه (ماتریالیستی) تا پیش از فلسفه ی علمی (ماتریالیسم دیالکتیک) است. به آن در اینجا بیش تر نمی پردازم و تنها بر این تفاوت عمده ی این واپسین فلسفه با همه ی فلسفه های پیش از خود پافشاری می کنم؛ زیرا علمی است و برخلاف همه ی آن دیگر فلسفه ها که جهان را توضیح داده اند، این یکی جهان را دگرگون نموده و می کند. در این تفاوت باید بیش تر باریک شد. به همین دلیل است که ماتریالیسم که در شکل های گوناگون خود تا پیش از «ماتریالیسم دیالکتیک» در همه ی پهنه های دانش، کم و بیش خودآگاهانه یا ناخودآگاهانه بکار می رفت با ماتریالیسم دیالکتیک به پهنه ی اجتماعی و تاریخی نیز راه یافت و دانش «ماتریالیسم تاریخی» را پدید آورد؛ دانشی که بخشی جدایی ناپذیر از ماتریالیسم دیالکتیک و همزادِ آن است.

درباره ی ارزش و اعتبار دانش ها بطور کلی، من به نسبی بودن ارزش آن ها آگاه هستم؛ ولی این بدان آرش (معنی) نیست که  به گفته ی شما «... به زودی در دنیای جدید تئوری های فیزیک به طرز اعجاب انگیزی ریزش می کنند و کوانتوم جای خودش را به تئوری های جدیدی میدهد که خیلی چیزها را ثابت می کند

هر پیشرفت علمی، دامنه و چارچوب پیشرفت های پیشین را روشن تر می کند؛ نه آنکه آن ها را کاملن از اعتبار بیندازد. به عنوان نمونه، با کشف انیشتین در زمینه ی هماوندی میان ماده، مکان، زمان و شتاب (سرعت) روشن شد که قوانین فیزیک نیوتن در پهنه ی شتاب های نزدیک به شتاب نور، درست نیست؛ ولی درپهنه ی شتاب های معمولی، قوانین فیزیک و مکانیک نیوتن همچنان کاربرد دارد.

یک نکته را نیز مایلم درباره ی تئوری های علمی یا شبه علمی حتمن یادآوری کنم. مهم ترین سرشت و ویژگی جهانی که در آن زندگی می کنیم، دگرگونی ابدی و پایان نیافتنی و جاودانی آخشیج (عنصر) های آن است. با هر کشف آدمی و پاسخ به یک نیاز و پرسش، ده ها و صدها پرسش تازه پدید می آید که پیش تر حتا امکان به ذهن رسیدن آن ها نیز نبوده است. به همین دلیل است که ما ماتریالیست ها به مقدم بودن عین بر ذهن باورمندیم و به همین دلیل است که هرچه بیش تر می دانیم بر ندانسته های ما نیز بیش تر افزوده می شود! همین پرسش های تازه، گاه کار دست آدمی داده است. نمونه های بسیاری از آن در تاریخ پیشرفت های علمی هست. این یکی از آنهاست:
تا پیش از آنکه روشن شود اتم نیز دربردارنده ی آخشیج هایی است، چنین انگاشته و پنداشته می شد که اتم ساده ترین و تجزیه ناپذیرترین آخشیج جهان هستی است. با کشف پروتون و الکترون و نوترون درون اتم، آن دریافت پیشین از ساختار جهان و اتم به عنوان آجر نخستین آن به یکباره فروریخت؛در همین زمان و بر پایه ی این کشف بزرگ، دانشمندی فیزیکدان ادعا نمود که به این ترتیب، جهان واقعیت ندارد و گونه ای پندارگرایی (ایده آلیسم) ذهنی را به عنوان فلسفه ای نو پیش کشید و تا مدتی نیز سر و صدا نمود. هم اکنون نیز همین داستان تا اندازه ای با انگاره ی «مهبانگ» (بیگ بنگ) به عنوان لحظه ی آفرینش جهان به دست خداوند پی گرفته می شود. به آن در اینجا بیش تر نمی پردازم؛ ولی اگرخوب نگریسته شود با هر کشف و پیشرفت تازه که گاه آنچنان بزرگ است که ساختار اندیشگی آدمی را زیر و رو می کند، چاله هایی نیز از جنبه تاریخی موقت و گذرا پدید می آید که پندارگرایان را به سوی خود می کشد. نکته ی درنگ پذیر آنکه آن ها پیش و پیش از دیگران پای در این چاله ها و خلاء های پدیدآمده می گذارند.



ب. الف. بزرگمهر   ۲۴ امرداد ماه ۱۳۹۲

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!