«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۲ خرداد ۱۰, جمعه

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!


به نوشته ی زیر کمی باریک شوید! اینگونه که بدیده می آید، کسی آن را به هواداری از جلیلی، یکی از هشت نفر نامزد کارپردازی* رژیم جمهوری اسلامی نوشته و با یادآوری نمونه ای از کار وی، خواسته است تا کارکشتگی و مهارت وی را به نمایش بگذارد. نگاهی حتا گذرا به این نوشته، ژرفای بلایی را که به سرِ مهم ترین سرچشمه ی درآمد ملی ایران که در گذشته در پی پیکارهای گاه خونین ملت ایران و پیشاپیش همه، طبقه کارگر و نفتگران سربلند و پیکارجوی آن به ملی شدن صنعت نفت کشورمان انجامید و هنوز بگونه ای رسمی بر روی کاغذ برجاست، نشان می دهد.

این نوشته، همچنین گوشه ای از "کارگشتگی" این نامزد دلخواهِ واپسگرایان را به نمایش گذاشته و زمینه چینی هایی را که برای برکشیدن وی به جایگاه کارپرداز رژیم تبهکار و ایران بربادده را که بویژه از سوی واپسگراترین و تاریک اندیش ترین آخوندها انجام می گیرد، روشن می کند؛ آخوندهایی که به گمان بسیار سر در آستان امپریالیست های کهنه کار انگلیس داشته و گماشتگان و کارچاق کن های آن ها هستند. از سوی دیگر با گروهبندی های پیرامون هاشمی رفسنجانی، برخی گروهبندی های به اصطلاح «اصلاح طلب»، برخی "شترمرغ" های «ملی ـ مذهبی»، باند "میمون فضایی" و جن گیران حکومتی و نیز دیگر گروه های کوچک تری روبروییم که کم و بیش گرایشات امریکایی از خود نشان داده و چهره ای بزک کرده به دمکراسی و آزادیخواهی و بگونه ای پوشیده تر ضد دینی و ضد آخوندی از خود نشان می دهند.

کمی ژرف تر و باریک تر که نگریسته شود، گواه زد و خورد میان «ایالات متحد» و انگلیس خواهیم بود که در کالبد گروهبندی های یادشده پی گرفته می شود؛ زد و خوردی که هنوز به دلیل گرم بودن آتش زیر خاکسترِ آگاهی نسبی و خشم آلود توده های مردم ایران، تنها تا اندازه ای و در چارچوب مشخصی، همسان با شرایط پدید آمده پس از کودتای ننگین ۲۸ امرداد ۱۳۳۲ بوده و هنوز به ناچار پوشیده و پنهان پی گرفته می شود.

می بینید؟! برایمان، برای توده های مردم میهن مان و برای خلق های سرفراز آن که بارها و بارها برای یکپارچگی سرزمین ایران، خون بسیاری داده و خود کم تر بهره ای برده اند، این دو گزینه و یا شاید به گمان بسیار بسان دوران پس از کودتای ۲۸ امرداد ۱۳۳۲ در تراز نیرو میان این دو قطب امپریالیستی که اکنون دیگر «کهنه» و «نو»یی میان شان در کار نیست، آمیخته ای از هر دو را پیش رو نهاده اند؛ ولی، پرسش بنیادین اینجاست که آیا مردم ایران باز هم به این بازی های گول زَنَک و خررنگ کنی که نه تنها کم ترین سودی برایشان دربر نداشته که تاکنون زیان های بسیار نیز به بار آورده، تن در خواهند داد؟

این شرایط و پرسش بالا، وظیفه های بزرگی بر دوش همه ی نیروهای میهن پرست ایران می نهد؛ نخستین وظیفه، سر در گم نشدن در روندی است که همه ی امپریالیست ها و همدستان درونی شان در ایران از نیروهای واپسگرا و تاریک اندیش گرفته تا بورژوا لیبرال ها و "دمکرات های آزادیخواه" برای پیچیده نمودن و وانمودن شرایط، پدید آورده و می آورند؛ شرایطی که اگر با تجزیه و تحلیلی منطقی و علمی به آن پرداخته شود، چندان پیچیده نیز نیست و آخشیج (عنصر) ها و روندهای عمده ی آن را به روشنی می توان از هم بازشناخت؛
دومین وظیفه در پی این شناخت، گام ننهادن در بازی و میدانی است که هر بار برایمان فراهم می کنند؛ زیرا نه تنها آگاهی و دانش و بینش به جُستار از اهمیت برخوردار است که پهنه ای که در آن به نبرد روشنگرانه می پردازیم نیز از اهمیتی بسزا برخوردار است. بنابراین باید بکوشیم تا چنین پهنه ای را به دشمن طبقاتی و امپریالیسم نسپرده، خود تا آنجا که امکان پذیر است، تعیین کننده ی آن باشیم؛
سومین وظیفه که از آن دو بسی رنگارنگ تر، پویاتر و بیگمان دشوارتر است، آگاهی و بسیج توده های مردمی است که از سویی، تجربه ای تلخ و گرانقدر از دوره ی حاکمیت اسلام پناهان دزد و فرومایه بدست آورده و از سوی دیگر، تیره روزی اقتصادی ـ اجتماعی و پخش پریشانگویی (خرافه) هایی مذهبی له و درمانده و گیج شان نموده است و برای سمتگیری درست در این زمینه، نیازمند سازماندهی در سندیکاهای کارگری و کارمندی، انجمن های صنفی و توده ای، شوراها و هرگونه ساماندهی توده ای دیگر هستند.

همانگونه که تجربه زندگی و کار و پیکار، چه در میهن مان و چه در جاهای دیگر جهان نمودار آن است، بی سطح و تراز معینی از سازماندهی توده های مردم و نیروهای پیشرفتخواه و در پیشاپیش همه، طبقه ی کارگر در سازمان های صنفی ـ سیاسی خود، راه پیشرفت به جلو و آینده ای بهتر برای فرآورندگان ثروت های مادی و معنوی جامعه با دشواری های بزرگ تر روبرو شده، جنبش ها و خیزش های اجتماعی را ناکام خواهد نمود.**

ب. الف. بزرگمهر   نهم خرداد ماه ۱۳۹۲

* این واژه را دانسته و آگاهانه بجای «ریاست جمهوری» بکار می برم. دلیل آن نیز روشن است؛ زیرا دولتی که زیر نظر "رییس جمهور" برگمارده شده، به کار می پردازد، افزون بر آنکه هریک از وزیران آن به این یا آن گروهبندی دم و دستگاه ملوک الطوایفی رژیم پوسیده و تبهکار جمهوری اسلامی وابسته بوده و از جایی دیگر جز آنجا که بر کرسی اش نشسته اند، خط می گیرند، شماری از وزیران کلیدی ترین وزارتخانه ها چون وزارتخانه های «کشور»، «امور خارجه»، «دفاع» و «اطلاعات» نیز سرراست از خرگاه و پرده سرای ولایت فقیه یا به گفته ی آقایان: «بیت رهبری» دستور می گیرند و کارهای نان و آبدار دیگری چون «گفتگوهای انرژی هسته ای با ”شیطان بزرگ“ و همدستانش» نیز بیرون از چارچوب دولت انجام می پذیرد و به این ترتیب، چنین "رییس جمهور" و وزیران نه یک مجموعه ی هماهنگ و همسو یا بهتر است بگویم: کُلّی یکپارچه برای گرداندن امور کشور را دربر می گیرند و نه حتا اگر چنین نیز باشد از اختیارات درخور، بسنده و دربرگیرنده در چارچوب یک کشور برای انجام بهینه ی وظایف خود برخوردارند؛ این شرایط که زاییده ی ساختار حاکمیتی ناسازگار با نیازهای کشورمان در جهانی پویاست به نوبه ی خود ناسازگاری ها و زیان هایی بس بزرگ تر برای اداره و سازماندهی امور کشوری بزرگ و ناموزون از دیدگاه اقتصادی ـ اجتماعی پدید آورده و زمینه های نفوذ دزدان و نابکاران در بلندپایه ترین جایگاه های آن را تاکنون فراهم آورده و میهن مان را به سوی تکه پاره شدن سوق می دهد.

** ناچارم این توضیح را برای آن دسته از کسانی که بویژه در دوره ی کنونی در میان نیروهای چپ نیز بیش تر بُر خورده و می خورند، کسانی که به برخورد سطحی، یکسویه و سیاه سپید به جُستارها خو گرفته و گامی فراتر برای باریک تر شدن به ژرفای گیر و دارها و چالش های اجتماعی که هیچکدام شان در چارچوب منطق و الگوی متافیزیک نمی گنجند، بیفزایم:
چنین وظیفه ای که بیگمان بردباری و شکیبایی بسیاری در انجام آن خواستار است به این آرش نیست که در شرایط کنونی میهن مان، رژیم جمهوری اسلامی را باید شکیبید یا بدتر از آن با آن همگام بود یا بر نابکاری های هر روز فزاینده اش چشم فروبست؛ به هیچ رو، چنین نیست! تاریخ، سرنگونی این رژیم فرومایه و ضدخلقی را در دستور کار نهاده است و چه بهتر که این سرنگونی به دست توده های مردم ایران انجام و فرجام یابد؛ و نه به دست نیروهای اهریمنی امپریالیستی یا نوکران منطقه ای آن! به این ترتیب، سمتگیری به سوی سرنگونی رژیم و نه آنگونه که برخی نیروهای سازشکار چشمی به نیروهای به اصطلاح اصلاح طلب پیرامون حاکمیت برای انجام اصلاحات لیبرال منشانه و "آزادیخواهانه" از گونه ی «نم نم باران» دوخته و از این نمد، کلاهی برای خود می جویند، باید از دید من، خط مشی اصلی و پرچم دگرگونی های بنیادی در کشورمان برای همه ی نیروهای میهن پرست ایرانی قرار گرفته و آنچه در زمینه ی سازماندهی توده های مردم گفته شد در این چارچوب، همسو و هماهنگ شود. به این جُستار که سرنگونی دیر یا زود و یا به چه شیوه هایی انجام خواهد پذیرفت، نمی توان اراده گرایانه نگریست؛ آنچه هم اکنون مهم تر است گفتگو و ستیزه برای همداستانی هرچه بیش تر همه ی نیروهای میهن پرست در این زمینه است که چنانچه هرچه زودتر، همه جانبه تر و دربرگیرنده تر انجام یابد، بیگمان به سود توده های مردم ایران و جنبش خلق های آن است؛ وگرنه، چنین رژیمی، گرامی میهن مان را هرچه بیش تر به باتلاق نیستی و نابودی فرو خواهد برد.

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||


تجارب مدیریتی دکتر جلیلی در اقتصاد

دکتر جلیلی و فروش نفت به خریداران جدید

با آغاز تحریمهای نفتی، تعداد خریداران نفت خام ایران کاهش یافت. شرکتهای اروپایی خرید خود را به کلی قطع کردند که این مقدار چیزی نزدیک به ۱۸ درصد صادرات نفت ایران بود. بقیه ‌ی واردکننده‌هایی هم که اسم شان توی لیست تحریم قرار نگرفته بود، موظف بودند در دوره‌های ۶ ماهه میزان واردات خودشان را کم کنند. در چنین شرایطی یکی از راهکارها برای فروش نفت خام این است که شرکت ملی نفت به جای فروش نفت به مشتریهای قدیمی، خریداران جدیدی پیدا کند (هرچند که فروش فرآورده‌های نفتی به جای نفت خام بهترین راهکار برای مقابله با تحریم نفت ایران است اما به برکت مدیران نفتی کارگزاران ظرفیت پالایش نفت خام کشور مدت‌هاست که اضافه نشده!) الان نزدیک به ۱۰۰ شرکت ایرانی که در منطقه به تجارت فراورده های نفتی می پردازند با تشکیل یک اتحادیه صادرکنندگان نفت و فرآورده‌های نفتی اعلام کرده‌اند، آمادگی خرید نفت و صادر کردن آن را دارند. یعنی مشتری جدید برای نفت پیدا شد؛ اما سوال بعدی این است که فروش نفت با چه ساز و کاری به این شرکت‌ها صورت بگیرد که با استفاده از شرایط تحریم و چانه زدن خریدار قیمت پایین نیاید.

شفاف‌ترین ساز و کار برای فروش نفت به هر خریداری، به طوری که منافع کشور از طریق افزایش قیمت نفت بیشینه شود، فروش نفت در بورس نفت است. اما نقش دبیرخانه ی شورا و مدیریت دکتر جلیلی :
دبیرخانه‌ی شورای عالی امنیت ملی، مدیریت هماهنگی بین دستگاه های ذیربط موضوع یعنی وزارت نفت و بانک مرکزی را برای دستیابی به این هدف به عهده داشته. این مجموعه با هماهنگ کردن این سه بخش و سایر دستگاه‌ها زمینه‌ای فراهم کرد که بخش غیردولتی با تشکیل کنسرسیومی، تحت نظارت و هماهنگی بانک مرکزی و وزارت نفت نسبت به صادرات بخشی از نفت خام ایران (حدودا ۲۰ درصد) اقدام کند. این موضوع در نهایت به شکل تفاهمی بین بانک مرکزی، وزارت نفت و کنسرسیوم یاد شده مورد توافق قرار گرفت که انشاالله با همکاری وزارت نفت این فرآیند عملیاتی شود.
از «گوگل پلاس»

این یادداشت از سوی اینجانب بویژه در نشانه گذاری ها ویرایش شده است. برجسته نمایی ها همه جا از اینجانب است.   ب. الف. بزرگمهر


آفرین بر ترک ها! به این می گویند: نافرمانی مدنی!


نافرمانی مدنی با بوسه اعتراضی در ايستگاه مترو

هفته پیش مسوولان متروی آنکارا در ترکیه، پس از این که در دوربین های مدار بسته بوسه یک دختر و پسر ثبت شد، اعلامیه ای میان مسافران پخش کرده و از آن ها خواستند «شئونات اخلاقی» را رعایت کنند.

در اعتراض به این اعلامیه، روز شنبه چهارم خرداد ماه ده ها زوج عاشق پيشه در يک ايستگاه متروی شهر آنکارا به طور همزمان دلباخته ی خود را بوسیدند.

اعلامیه مسوولان مترو سبب شد تا يکی از قانونگذاران مخالف دولت، اعتراض خود را اعلام کند. وی خواستار توضيح حزب اسلامگرای حاکم شد و پرسيد که آيا مقام های متروی شهری اساساً اجازه چنين برخوردهايی با شهروندان را دارند يا خير.

از هنگام شکل گیری دولت رجب طیب اردوعان و حزب او، بسياری از نيروهای «سکولار» ترکیه بيم آن دارند که حزب حاکم کنونی در پی گسترش نقش اسلام در ترکيه است.

در فرجام، روز شنبه، حدود ۱۰۰ نفر در ايستگاه متروی یادشده گرد آمدند و در اعتراض به دگرگونی های تازه، چندين دقيقه به بوسيدن دلباخته ی خود پرداختند. تظاهرکنندگان، ضمن سردادن شعار، پلاکارد هايی را نيز به همراه داشتند که روی آنها نوشته شده بود:
«بوسه رايگان»!

در برابر، گروهی ۲۰ نفره از اسلامگراهای آنکارا نيز به مخالفت با اين گروه پرداختند. پليس آنکارا نيز با ايجاد مانع میان دو گروه از برخورد ميان آنها جلوگيری کرد.

شبکه تلویزیونی الجزیره گزارش داد که در میان این دو گروه اعتراضی، برخوردها، تنش ها و حتا پرتاب سنگ صورت گرفته، ولی زیانی جدی درپی نداشته است.

پلیس ترکیه در میان گردهمایی دو گروه حاضر شده و با گذاشتن سدهایی میان دو گروه، فاصله گذاشت تا از درگیری جلوگیری کند.

برگرفته از «رادیو فردا»

این گزارش از سوی اینجانب ویرایش و پارسی نویسی شده است. عنوان نیز از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر  


فتنه اینجا خوابیدس!

به گویش اسپهانی بخوانید!
























عنوان و زیرعنوان از  ب. الف. بزرگمهر 

گنه كرد در بلخ آهنگری ...


کسی زبانزدی ژاپنی در «گوگل پلاس» درج کرده که چنین می گوید:
«به خاطر میخی، نعلی افتاد
به خاطر نعلی، اسبی افتاد
به خاطر اسبی، سواری افتاد
به خاطر سواری، جنگی شکست خورد
به خاطر شکستی، مملکتی نابود شد
و همه این ها به خاطر کسی بود که میخ را محکم نکوبیده بود!»

... و من در اندیشه می شوم که خودکامگی در کشور ما برای انداختن گناه به گردن دیگری، نه چندان نیازمند گواهمندی (استدلال) و منطق است و نه راه دوری می رود:
گنه كرد در بلخ آهنگری             به شوشتر زدند گردن مسگری!

ب. الف. بزرگمهر  نهم خرداد ماه ۱۳۹۲



۱۳۹۲ خرداد ۸, چهارشنبه

ما با هیچ کس رو در بایستی نداریم!


سازماندهی ستاد امنیت انتخابات کشور

وزیر کشور از تشکیل ستاد امنیت انتخابات کشور خبر داد و گفت:
در بحث امنیت جای هیچ نگرانی وجود ندارد.

مصطفی محمد نجار پس از پایان نشست هیات دولت در جمع خبرنگاران با اشاره به برگزاری نشست‌ معاونین سیاسی و امنیتی که دیروز در وزارت کشور برگزار شد، گفت:
«در این جلسه و دیگر جلسات مسائل به صورت ریز بررسی و کارها به خوبی پیش می‌رود و همه دست‌اندرکاران کمک خواهند کرد تا شور و نشاط انتخاباتی ایجاد شود؛ ولی به هر ترتیب در حال حاضر آمادگی‌ها در اوج خود وجود دارد.»

وی [در حالی که با شیشه نوشابه ی نیم خورده ی روی میز خود بازی می کرد] به بیان سپارش ‌هایی به نامزدها و هواداران شان پرداخت و گفت:
«سیاه نمایی چیز خوبی نیست. کاندیداها باید ایجابی صحبت کنند و قانون را در نظر بگیرند و ما هم در اجرای قانون با هیچ کس رو در وایسی نداریم.»

وی در پاسخ به پرسش خبرنگار ایسنا، درباره‌ی شیوه‌ و چگونگی بستن مرزها هنگام انتخابات گفت:
«الحمدالله کشور ما از نظر امنیتی وضعیت بسیار خوبی دارد و امنیت ما اصلا مردمی است و مردم خودشان مراقب هستند و ما خیلی به اقدامات خاص نیاز نداریم، اما هوشیاری‌های لازم وجود دارد و اگر جایی لازم باشد تا مرزی بسته شود این کار انجام خواهد شد.»

وی با مورد توجه قرار دادن سازماندهی ستاد امنیت انتخابات کشور گفت:
«نیروهای مربوطه تدابیر لازم را پیش بینی کرده اند و در مباحث امنیتی جای هیچ گونه نگرانی وجود ندارد.»

وی همچنین گفت:
«هم اکنون که در مرحله تبلیغات کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری هستیم، کارها به خوبی پیش می‌رود و تبلیغات انتخابات شوراها نیز از ۱۶ خرداد آغاز خواهد شد.»

برگرفته از «همشهری آن ور خط (آنلاین)»:

این گزارش از سوی اینجانب ویرایش و پارسی نویسی شده است. عنوان، برجسته نمایی ها و افزوده های درون [ ] همه جا از آنِ من است.   ب. الف. بزرگمهر

ما خودمان هم مانده ایم به چه کسی رای بدهیم!


«رهبر انقلاب اسلامی بار دیگر به موضوع انتساب نظر رهبری در انتخابات به برخی افراد اشاره کردند و گفتند:
این حرفها همیشه بوده و واقعیت هم ندارد زیرا کسی نمی داند که رهبری به چه فردی رأی خواهد داد.»
از رسانه های ایران   هشتم خرداد ماه ۱۳۹۲

سخنان ناگفته ی «سیدعلی»:
... ولله ما خودمان هم نمی دانیم به چه کسی رای بدهیم! حکم حکومتی هم کارگر نیست؛ اگر به این یکی بدهیم، آن دیگری نیز خواهد خواست و حتا گرگعلی نیز که صلاحیتش در انتخابات رد شده، خیز برداشته و پاچه ی ما را خواهد گرفت. ما نمی خواهیم مملکت به آشوب کشیده شود؛ نه آنکه چندان در اندیشه ی مملکت باشیم؛ بیضه ی اسلام در خطر است. دست مان را آنچنان در حنا گذاشته اند که جز امدادهای غیبی راهی نمی بینیم! خدا خودش به همه مان رحم کند که از این گردنه ی بلاخیز بی بلا رد شویم و انشاء الله، کار چندان کش پیدا نکند.

ب. الف. بزرگمهر   هشتم خرداد ماه ۱۳۹۲

اگر گلی را دوست دارید ...


می گوید:
«اگر به گلی عشق می ورزید، آن را نچینید؛ زیرا اگر آن را بچینید، می میرد و آنچه آن را دوست داشته اید، از میان می برد. بنابراین، اگر گلی را دوست دارید، بگذارید زنده بماند.» و سپس می افزاید:
«عشق، از آنِ خود نمودن نیست؛ عشق قدردانی است!» و من با خود می اندیشم:
... چه سخنان حکیمانه و پیامبرگونه ای! ما که از اینگونه حکیمان و اندرزگویان و کسانی که پا در کفش پیامبران یا سر در سوراخ امامان و ناامامان نموده و می نمایند، کم نداریم و از آن گذشته، مردم ایران، همواره راه ویژه ی خود را از آمیزش آن سپارش ها و اندرزها یافته و می یابند که بیگمان، هیچگاه همانندی صد در صد با هیچ یک از آن اندرزها، نداشته، ندارد و در آینده نیز نخواهد داشت.

سپس یاد گفته ی «مُنتسکیو» می افتم که گفته بود:
«دیکتاتور کسی است که برای چیدن یک سیب، درخت را از ریشه در می آورد.» که با سرشت و خوی خودکامگی ما ایرانیان بیش تر جور در می آید. به این ترتیب، باید راه میانبری میان این که مُنتسکیو می گوید و آن سخنان پیامبرگونه جستجو نمود:
اگر گلی را دوست دارید، بوته اش را از ریشه درآورده، آن را در باغچه ی خود بکارید! ... و اگر آن گل را پیش تر در باغچه ی خانه کاشته و هنوز گوشه ی چشمی به آن دارید از باغچه به گلدانی در کنار پنجره یا سرسرای خانه جابجا کنید تا از گزند باد و باران در امان و به شما نزدیک تر باشد؛ اینجا کم کم با دیگر چیزهای درون خانه سازگار شده و همانجا آرام آرام پژمرده شده، خشک می شود. آنگاه، چنانچه هوای آن گل به سرتان زد، می توانید پارچه یا چیزی خاطره انگیز به شاخه های خشکیده ی آن آویزان نموده (همان دخیل بستن!) با اشک هایتان آبیاریش کنید. بیگمان دیگر سبز نخواهد شد!

ب. الف. بزرگمهر    هشتم خرداد ماه ۱۳۹۲

ما حتا این ها را نیز نداریم!


«حزب های دمکراتیک و بطور کلی سازمان های کارگری، ساختارهایی هستند که برای هنگام صلح و برای آماج های صلح آمیز ساخته شده اند. تنها پیکارهایی که این ساختارها توانایی و ابزار شرکت در آن را دارند، پیکارهای انتخاباتی است.»

از کتاب «مکتب دیکتاتورها» نوشته ی «ایگناتسیو سیلونه» نویسنده ی تیزبین و توانای ایتالیایی
با اندک ویرایش اینجانب: ب. الف. بزرگمهر


پری اپرای کارمن

موسیقی پیشرو در ایران

سازمان اپرای تهران که از سال ۱۳۴۶ در دل تالار رودکی به‌وجود آمد، سبب شد که شاگردان فار‌غ‌التحصیل رشته‌ آواز در هنرستان موسیقی تهران و نیز آن‌هایی که در خارج از ایران در این رشته تحصیل کرده بودند، در وطن خود عرصه‌ای برای کار و فعالیت پیدا کنند. تا پیش از آن همه به اروپا و آمریکا می‌رفتند و جذب سازمان‌های هنری آن سرزمین‌ها می‌شدند. در واقع مقدمات و مبانی موسیقی آواز را در تهران می‌آموختند تا بروند در سازمان‌های بیگانه مشغول کار شوند. از جمله خوانندگانی که در خارج از کشور به استخدام اپراخانه‌ها درآمده بودند، یکی هم «پری ثمر» بود که به زودی در اپرای فرانکفورت شهرت بسیار برای خود فراهم آورد.

پری ثمر نخستین بار در فوریه ۱۳۵۰ در نقش کارمن در اپرای فرانکفورت ظاهر شد و در میان منتقدان آن دوران غوغایی برانگیخت.

او طی قراردادهایی هرساله به ایران می‌آمد تا در برنامه‌ای از سازمان اپرای تهران نیز شرکت کند. پری ثمر در سال ۱۳۱۶ در اصفهان زاده شد و از سال‌های نوجوانی در تهران در هنرستان عالی موسیقی نزد «اولین باغچه‌بان» به آموختن آواز پرداخت.

او پس از پایان تحصیل در هنرستان با استفاده از یک بورس وزارت فرهنگ و هنر در سال ۱۳۳۸ به اتریش رفت و در آکادمی موسیقی وین به تحصیل خود ادامه داد و در سال ۱۳۴۳ با درجه‌ ممتاز آن را به پایان برده است.

با پایان تحصیل، اپرای وین قراردادی با او برای اجرا در اپراهای «ناباکو» از وردی و «افسانه‌های هوفمن» از اوفن‌باخ منعقد ساخت. البته رسیتال‌های آوازی او نیز به موازات در شهرهای اروپایی برگزار می‌شد.

پری پس از آن قراردادی سه ساله را با اپرای فرانکفورت امضاء کرد که البته به استمرار تمدید شد. در میان اپراهایی که پری در آن‌ها ظاهر شده می‌توان از «آرایشگر شهر سویل» از روسینی، «عروسی فیگارو» از موتسارت، «مادام باترفلای» از پوچینی و در صدر همه‌ی آن‌ها «کارمن» از ژورژ بیزه یاد کرد.

پری ثمر نخستین بار در فوریه ۱۳۵۰ در نقش کارمن در اپرای فرانکفورت ظاهر شد و در میان منتقدان آن دوران غوغایی برانگیخت و جوایزی هم دریافت کرد. منتقدی درباره او نوشته بود:
«پری یک کارمن واقعی است: پرشور با اندامی باریک و صورتی سبزه و پراحساس که آمیخته‌ای از لطافت و خشونت را می‌نمایاند. (…) در اینجا از یک کارمن کاباره‌ای خبری نیست. ما با کارمنی روبرو هستیم که یک کولی واقعی است؛ کارمنی که بی‌اعتناء به مرگ ضربه‌های چاقوی دون خوزه را به جان می‌خرد.»

پری مجموعاً بیش از ۲۵۰ بار در نقش کارمن و در بیشتر اپراهای جهان از جمله در تهران ظاهر شده است. پری ثمر علاوه بر «کارمن» در بیش ۳۵ نقش دیگر ۸۰۰ بار روی صحنه‌های اپرا رفته و در بیش از صد کنسرت شرکت جسته است.

پری نقش حرکت و تئاتر را در اپرا بسیار مهم ارزیابی می‌کند و می‌گوید: «خواننده‌ اپرا باید خوب بخواند و خوب هم بازی کند. در غیراین صورت مخاطبان اپرا را سرخورده می‌سازد.»

او در مورد اپراهای مدرن هم می‌گوید: «فرم‌ها و برداشت‌های نو سبب می‌شود که مردم به محتوای اپراها علاقه‌مند شوند. فرم‌های تازه به مرور جای خودشان را باز می‌کنند.»

او اینک همپای کار آوازخوانی، در مدرسه‌ آواز شهر فرانکفورت به پرورش صداهای مستعد می‌پردازد.

پری ثمر در حیطه‌ موسیقی محلی ایران نیز کار کرده و در ضبط اپرای «مانی و مانا» که حسین دهلوی برای کودکان نوشته نیز نقشی ایفا کرده است.

محمود خوشنام

برگرفته از «رادیو زمانه»

«زهر نوشین»، فرازی از اپرای کارمن با صدای پری ثمر در تلفیق با موسیقی رپ. کاری از گروه «اورگشتاین» در فرانکفورت، آلمان


دوران دیگری فرا رسیده است! ـ بازانتشار


هنوزچهره اش را خوب به یاد می آورم؛ کارگری زحمتکش و خوشرو در ایلام ... آوایش گاهی در گوشم طنین می اندازد:
«ایما، مُستعفضیم ...» و من که از شیوه گفتن واژه «مُستضعف» با گویش کُرد ایلامی خنده ام می گیرد، به رویش می خندم ...

واژه «مُستضعف» تازه بر سرِ زبان ها افتاده بود و به زبان کوچه و بازار راه گشوده بود و او چون بسیاری کُردها و شاید بسیاری دیگر از ایرانیان نه معنای درست آن را در می یافت و نه آن را درست ادا می کرد. حاکمیتِ تازه رویِ کارآمده ی «جمهوری اسلامی» برای دگردیسه نمودن واژه هایی که فرآورده ده ها سال کوشش پراز رنج و خون «حزب کمونیست ایران» و «حزب توده ایران» بشمار می رفت، واژه های ناهنجار، گوش آزار و گُنگ تازه ای از کتاب "آسمانی" بیرون کشیده بود که می بایستی به هر زوری، جایگزین واژه های «خطرناک» شود؛ از آن میان، «مُستکبر» بجای «بهره کش» که در کنار امپریالیست های امریکایی و اروپایی، اتحاد جمهوریهای شوروی سوسیالیستی، نخستین کشور شوراها را نیز دربرمی گرفت؛ کشوری که در آن برای نخستین بار در تاریخ، هرگونه بهره کشی آدمها از یکدیگر ازمیان برداشته شده بود؛ یا «مُستضعف» بجای «زحمتکش» یا «رنجبر» با مفهومی دگردیسه؛ اگراین یکی با گذشت زمان، مفهوم مشخص طبقاتی یافته و زحمتکشان را در برابر مُفتخواران، بهره کشان وهمه «انگل» هایی که از دسترنج دیگران روزگارمی گذرانند، می شوراند، آن دیگری تنها حس «همدردی» و «غم خواری» کسی را که دستش به دهانش می رسد، به بیچارگان و نگون بختان برمی انگیخت. فرجام کار نیز، چنانکه هم اکنون دستاوردهای آن روشن تر از روز دیده میشود: «جامعه نمونه عدل اسلامی»! جامعه ای که درآن سوداگران، قاچاقچیان، پامنبری ها و نوکیسه های به جامه ی اسلام درآمده، همانگاه که ثروت های گاه افسانه ای به جیب می زنند یا با «شیطان بزرگ» به بده بستان سرگرمند، «اقتصاد صدقه ای» را به راه انداخته اند. "اقتصادی" که در آن بنیادهای گوناگون مستضفین، لقمه نانی در کف دست «مُستضعفین» می نهند و «الگوی زیست مسلمانی» برایشان سرهم می بافند. وعده همه زحمتکشان و رنجبران هم، اگر گوش به فرمان و سربراه باشند، بهشت در «آن جهان» که تازگی درآنجا بهشت نشینان، افزون بر سایر بهره مندی ها چون حوری وغِلمان، از سواری در سفینه های فضایی و گردش در میان ستاره ها نیز بهره مند می شوند.۱ ... و اگر خدای ناکرده، نافرمان و شورشگر، داغ و درفش و دار در این جهان و دوزخ در آن جهان!

اکنون دیگر این دوران به پایان خود نزدیک می شود. واژه های ساخته و پرداخته یا برکشیده از کتاب "آسمانی" رنگ می بازند و زحمتکشان میهن مان هرچه بیشتر در می یابند، چه کلاهی بر سرشان نهاده بودند. دورانی دیگر فرا رسیده است که در آن واژه های کارگر، زحمتکش و مانند آنها جای راستین خود را یکبار دیگر می یابند و هرچه بیشتر یگانه می شوند.

طبقه کارگر ایران، بار دیگر چون گذشته ای نه چندان دور، در سازمان های صنفی و سیاسی خود سازمان خواهد یافت و رهبران شایسته خود را برای نبرد فرجامین خواهد پرورد.۲ این حکم گریزناپذیر تاریخ است!

ب. الف. بزرگمهر                  ۲۱ دی ماه ۱۳۸۹


پانوشت:

۱ ـ اندکی پس از آنکه خانم انوشه انصاری به عنوان نخستین زن دوستار فضا، دور زمین را درنوردید، چنین ادعایی از سوی یکی از کارشناسان اسلامی «سیمای جمهوری اسلامی» در پاسخ به پرسش یکی ازبینندگان برنامه به میان آمد. وی ادعا نمود که خداوند برخی از بهترین نیکوکاران بهشتی را درسفینه هایی به گردش های میان ستاره ای می برد. ازسخنان وی اینگونه دریافتم که آنها به احتمال زیاد از ساکنین بخشهای بالایی بهشت و خودی ترین ها می باشند. همین کارشناس امور دینی در همان برنامه، در پاسخ به پرسش یکی دیگر ازبینندگان برنامه، از زبان امام جعفر صادق گفت که «اینقَدَر در برابر سختی ها و دشواری های عالم دنیوی شکایت و نِق نِق نکنید. خداوند، درآن دنیا همه این کمبودها را جبران خواهد نمود!» وی پرسش های کنجکاوانه گرداننده برنامه درباره چند و چون سفرهای فضایی مومنین بهشتی را بی پاسخ گذاشت!

۲ ـ «تاکنون هیچ طبقه ای در تاریخ بدون تحویل دادن رهبران سیاسی و نمایندگان برجسته خود که توانایی سازماندهی جنبش و رهبری آن را دارا باشند، به قدرت نرسیده است.» (وظایف فوری جنبش ما، لنین، دسامبر ۱۹۰۰)


ایما هنوزم بعد سی و پنج سال مُستغفضیم!


نوشته است:
«مستضعفین جهان چه کسانی هستند دقیقا؟ چیزی مثل پرولتاریای جهان؟  و آیا مستضعفین ایران  جزئی از مستضعفین جهان به شمار می‌آیند یا نه؟»
از «گوگل پلاس»

به شوخی می نویسم:
«از زبان یه کرد ایلامی: ایما هنوزم بعد سی و پنج سال مُستغفضیم!» و سپس بخشی از یک از نوشتارهایم را به آن می افزایم:
مستضعفین با پرولتاریا یکی نیست و حتا چیزی هم مانند آن نیست. نگاه به «مستضعفین»، نگاهی است از بالا به پایین و به کسانی که درمانده شده اند. این واژه ی مذهبی ۱۴۰۰ سال پیش چه ربطی به واژه ی پرولتاریا که یکی از دو طبقه ی اصلی جامعه ی سرمایه داری است، دارد؟! در این زمینه، چیزهایی پیش تر نوشته ام. این یکی از آنهاست که ببینی برای چه اصولا چنین واژه هایی را پیش کشیدند:
انقلاب بهمن ۵۷ و آماج های آن

برای آنکه جُستار شرکت نمودن یا ننمودن در گزینش های دوره ای ریاست جمهوری و مجلس در جمهوری اسلامی بهتر روشن شود، پیش از هر چیز به چرایی انقلاب بهمن و آماج های آن می پردازم؛ زیرا بسان هر طرح و برنامه ای در هر زمینه ی کاری، آماج ها و آنچه که در چشم انداز و دامنه ی بُرد آن قرار می گیرد (scope)، تعیین کننده ی چارچوب ها، ساختارها، پله های پیشرفت کار، دوره های زمانی و نیز بیم و امیدهای هماوند با هریک از پله های پیشرفتِ کار (risk) است.

بر پایه ی دیدگاه «سوسیالیسم علمی» («مارکسیسم ـ لنینیسم»)، انقلاب بهمن ۵۷، انقلابی با درونمایه ی ملی ـ دمکراتیک بود. این، بدان آرش است که انقلاب، سمتگیری استقلال جویانه، ضد امپریالیستی و عدالتخواهانه داشت و نیازهای دامنه ی گسترده ای از نیروهای اجتماعی، دربرگیرنده ی طبقه کارگر و سایر زحمتکشان شهر و روستا و نیز دیگر لایه های گسترده ی خرده بورژوازی و  بورژوازی ملی را برای دستیابی به آزادی ها و حقوق مدنی و اجتماعی بازمی تابید؛ نیازهایی که به دلیل زاویه ی نسبتا بازِ خواست های طبقاتی نیروهای شرکت کننده در آن و ناموزونی رشد اقتصادی ـ اجتماعی منطقه های گوناگون و نیز هستی همبودهای کهنه ی اجتماعی در سرزمین پهناور ایران، کم و بیش ناهمتا (متضاد) با یکدیگر بودند.

شعار «استقلال، آزادی، عدالت اجتماعی» از همان نخست به دلیل سستی، ناکارآمدی و پراکندگی ساختاری نیروهای چپ از سوی نیروهای واپسگرا و سست پای کناره ی جنبش اجتماعی (بورژوازی لیبرال، بازرگانان عمده و خرده بورژوازی بازار) کژدیسه شد. با آنچه اکنون بیش از پیش روشن شده، اوجگیری و گسترش بازهم بیش تر انقلاب در میان توده های ستمدیده و بیم گرایش بیش تر به چپ، امپریالیست ها را واداشت تا با گشودن راه گفتگوهای آشکار و پنهان با نمایندگان این نیروهای نااستوار کناره ی جنبش و تبلیغ گسترده و پرحجم رسانه ای به سودشان در سطح جهان، زمینه های نیرو گرفتن بیش تر آنها را فراهم نموده و از گرایش بیش تر جنبش به چپ که از زمینه های تاریخی نیرومندی نیز برخوردار بود، جلوگیری نماید. به این ترتیب، همجوشی از واپسگراترین و سست پاترین نیروهای جنبش که از سیل توده های انقلابی به هراسی مرگبار دچار شده بودند از کرانه به متن آمده و پرچمدار آن شدند؛ پرچمی که در همان نخستین گام رنگ اسلامی به خود گرفت و شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» جای «استقلال، آزادی، عدالت اجتماعی» را گرفت. بر بنیاد همین دگردیسی که به نوبه ی خود کژدیسگی های پس از آن را در خود می پروراند، واژه ی تازی و بی آرش سیاسی و اجتماعی «مُستضعفین»، جایگزین مانش هایی چون «طبقه کارگر» و «زحمتکشان» شد؛ واژه ی از آن بی آرش تر «مُستکبرین»، جای واژه ها و مانش های جاافتاده و پرباری چون «سرمایه داری» و «امپریالیسم» را گرفت و  شعارهایی ناهماهنگ با ماهیت انقلابی خلقی، چون «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» را به میدان آورد.

بخشی از نوشتار: «ساختارها و ساز و کارهای سیاسی و اجتماعی درخور انقلابی ملی ـ دمکراتیک»
ب. الف. بزرگمهر  ۱۶ اردی بهشت ماه ۱۳۹۲


پشتوانه ی امنیت انتخابات دربرخی کشورهای منطقه


تصویر زیر را درج کرده و بالایش نوشته است:
«اسپانسر» امنیت انتخابات دربرخی کشورهای منطقه!

از «گوگل پلاس»

... و من با خود می اندیشم که بیچاره «هالو» هم این را خوب دریافته که می گوید:
...
دفعه ی پیش گفته بودم من که دیگه رای نمی دم
نوشابه بهم دادن و گفتن که شکر خورده بیدم
... 
از طنزسروده ی «من که می رم رای می دم»، «هالو»

ب. الف. بزرگمهر  هشتم خرداد ماه ۱۳۹۲


... که بر ریش خرش باید رید

زنده یاد میرزاده عشقی


حرف مرد!


قالیباف امشب خیلی مزخرف گفت؛ اما بهترینش این بود:
ما از امام خودمون یاد گرفتیم که حرف مرد یکی نیست؛ حرف مرد دوتاست!

کاش مجری برنامه ازش می پرسید اگه میشه الان حرف دومت رو هم بگو که ملت بدونند بعدا زیرش زدی چی میخوای بگی!

سالی که نکوست از بهارش پیداست!

از «گوگل پلاس»


۱۳۹۲ خرداد ۷, سه‌شنبه

اگر فوتبالیست بود ...


اگر فوتبالیست بود، همه میشناختندش! اگر هنرپیشه بود، نیز!

جوانی که با همه درد ها و مشکلات جسمانی تا آخرین لحظات زندگی خود دست از کسب علم و دانش برنداشت و مدال های افتخار را یکی پس از دیگری به گردن آویخت
...
محمد شیرعلی شهرضا از دانشجویان ممتاز دانشگاه صنعتی شریف و زاده ی سال ۱۳۶۵ ، دانشجوی نابغه ی دانشکده علوم ریاضی «دانشگاه صنعتی شریف» که دانشجوی نمونه کشوری سال ۸۶، دارنده رتبه نخست «جشنواره جوان خوارزمی» در سال ۸۵ و پژوهشگر ممتاز «انجمن رمز ایران» بود. در دوران کارشناسی خود ۸۰ نوشتار علمی در همایش ‌های بین‌المللی ارائه نمود و به درج ۱۳ نوشتار در گاهنامه های معتبر علمی ـ پژوهشی کامیاب شد؛ یک اختراع ثبت شده نیز از خود به جای گذاشت. او در سال ۱۳۸۵ به عنوان پژوهشگر جوان ممتاز «انجمن رمز ایران» در دوره ی کارشناسی و در دومین همایش بین‌المللی «ایکتا ۲۰۰۶» به عنوان جوان‌ترین پژوهشگر برگزیده شد. وی همچنین در یازهمین همایش بین‌المللی «انجمن کامپیوتر ایران» به عنوان جوان ‌ترین پژوهشگر برگزیده شد. این دانشجوی زنده یاد، یک کتاب به عنوان «آموزش الگوریتم‌ها» و دو بخش از دایره المعارف «Encyclopedia of Mobile Computing &commerce» را نوشت و کتاب «Handbook of on secure Multimedia Distribution» را نوشته است. زمینه‌های پژوهشی که وی به آن ها دلبستگی داشت، نهان‌نگاری داده ها، برنامه‌نویسی تلفن همراه و سامانه های شناخت کاربران انسانی از دستگاه های خودکار بود. وی چندی پیش بر اثر دشواری های ستون مهره ها درگذشت.

اگر فوتبالیست بود، همه میشناختندش!

از «گوگل پلاس»

این یادمان از سوی اینجانب ویرایش و پارسی نویسی شده است. ب. الف. بزرگمهر 


بی ستاره

ترانه و آهنگی زیبا از ویگن که آن را بسیار خوش دارم!



برای ما نیز چنین آینده ای خواب دیده اند!

ولی، سرنوشت مان در دستان خود ماست؛ چنانچه بخواهیم ...  

این ها نفرین شدگان تاریخند! سرمایه دارهای اروپایی و آن سوی اقیانوس له شان کرده اند؛ همه چیزشان را از آن ها گرفته اند: معدن هایشان، زبان و فرهنگ بومی شان و حتا شخصیت تک تک شان! آنچه برجای مانده، در چهره های ستم دیده و کوچک شمرده شان می بینی و خود از این همه پستی و تبهکاری رنج می بری؛ جلوی شان گرفته نشود، نوبت دیگران و ما نیز می رسد؛ گرچه، در جاهای دیگر به روش هایی دیگر آماج های پلید خود را پی می گیرند. به کشور خودمان بنگرید که چگونه تاریخ و فرهنگ پرشکوه آن را به بهانه ی دین و مذهب زیر پا می گذارند! نوکران و چاکران همان سرمایه داران جهانخوار و نفتخوار که پوستینی "اسلامی" بر دوش دارند و تاکنون میلیاردها دلار و یورو از درآمدهای نفتی و دسترنج مردم ایران را بار زده و به بانک های «ینگه دنیا» سپرده اند، همه ی زمینه های درخور برای گام های پسین را فراهم کرده و می کنند.

باید یگانه شد! دست در دست هم، صف خودی و ناخودی ساختگی را شکست و جبهه ای خلقی از همه ی ستمدیدگان و زحمتکشان همه ی خلق های ایران زمین، آن ها که سند دست های پینه بسته شان است، پدید آورد!

باید صورتک ها را درید و بر چهره های پلیدشان تُف کرد؛ باید دست های دزد و آلوده به خون شان را از ثروت های ملی کشورمان کوتاه نمود و برید؛ باید سرنگون شان نمود؛ وقت تنگ است ... باید جُنبید!

ب. الف. بزرگمهر    هفتم خرداد ماه ۱۳۹۲

پی نوشت:

کسی نوشته است:
«در اینکه آفریقا استسمار شده بحثی نیست و در اینکه برای ما هم همچین خوابی دیدند بحثی نیست. ولی مارو عربها و نه اروپاییها خوابگرد کردند. کمی واقعگرا که باشیم خواهیم دید بزرگترین نقصان تاریخی رو ما از عرب خوردیم و یا اروپا؟»
از «گوگل پلاس»

برایش می نویسم:
آقای ...

سخن شما از پایه و بنیاد سست است و انگار که چشم هایتان را بسته اید؛ ولی پیش از آن که پاسخ شما را بدهم، اجازه بدهید، یکی دو نکته را در نوشته ی شما روشن کنیم:
منظور شما از این که «عرب ها ... ما را خوابگرد کردند» چیست؟ و بگمانم منظور شما نقصان داشتن است؛ چون نقصان خوردن، هیچ آرشی (معنایی) ندارد و می انگارم که منظور شما یورش تازیان پس از اسلام به ایران است یا شاید هم اکنون را می گویید؟!

در مورد نخست، اصطلاح روانشناسی را نمی توان در پهنه ی دیگری که با آن هماوندی ندارد، بکار برد. نتیجه ی چنین کاربردی گنگ نمودن جُستار و راه بجایی نبردن است که نباید منظور شما باشد.

در مورد دوم هم، چه این یا آن منظور شما باشد، نه با واقعیت های هم اکنون و نه به واقعیت های تاریخی نمی خواند. این درست است که ایران ساسانی به عنوان امپراتوری بزرگی که بیش از بیست خلق (دانسته واژه ی ملت را بکار نمی برم؛ چون این واژه با رشد و گسترش بورژوازی در جهان هماوندی دارد!) را زیر فرمان خود داشت از بسیاری سویه های دانش و فرهنگ به هنگام خود سر بود و این سر بودن را هم نمی توان آنگونه که ملی گرایان تندروی کنونی می پندارند، همه را به پارس ها یا مادها نسبت داد (به عنوان نمونه در ساختمان کاخ تخت جمشید کم و بیش همه ی این قوم ها و خلق ها شرکت داشته اند و آن کاخ نیز به دست توده های زحمتکش آن هنگام همه ی آن خلق ها ساخته شده است.) ولی این دانش و فرهنگ در جامعه ی «کاست» (می انگارم که درباره ی «کاست» به اندازه ای بسنده می دانید؛ وگرنه بپرسید، توضیح جداگانه خواهم داد!) آن هنگام، تنها در اختیار طبقات بالای جامعه ی آن هنگام: مغان، جنگاوران و پیشه وران بود؛ کشاورزان که بزرگ ترین فرآورندگان ثروت های مادی آن هنگام بودند از حق دانش آموزی حتا در اندازه ی سوادآموزی الفبا محروم بودند. ایران زمان ساسانی بر اثر جنگ های پی در پی میان شاهنشاهی ساسانی با رومیان وقوم های چادرنشین پیرامون ایران بویژه در بخش های شمالی ماورای قفقاز و آسیای میانه ی کنونی بسیار سست شده بود. سال های سال قحطی و تنگدستی زمینه ی قیام هایی چون قیام مزدک را فراهم نموده بود. شکست های پی در پی سپاه ساسانیان گرچه بگونه ای عمده در نتیجه ی خیانت های بسیاری از همان طبقات ممتاز جامعه ی آن هنگام و نه توده های مردم رخ داد و زمینه های شکست و سرخوردگی توده های مردم ایران را در برابر قومی بیابانگرد فراهم نمود؛ ولی یک نکته ی مهم را نباید فراموش نمود و آن پیام دین تازه بود که همه ی مردم را برپایه ی گونه ای دمکراتیسم قبیله ای تازیان در شبه جزیره ی عربستان با یکدیگر برابر اعلام می نمود و این جُستار با نادیده گرفتن تبهکاری هایی که پس از آن تازیان در ایران به انجام رساندند و حتا زنان شوهردار را از مردان شان می ربودند و به حرمسرای خود می بردند، پیشرفت بزرگی در جهان آن هنگام بود. ایم پیام را توده اصلی مردم ایران آن هنگام نیز دریافت و به نوبه ی خود آن را بارورتر نمود و در جهان گسترش داد. بیگمان می دانید که برخلاف پندار بسیاری، گسترش دین تازه در همه ی سویه های جغرافیایی آن هنگام بویژه بدست ایرانیان اسلام آورده انجام گرفت و از آن گذشته، دین تازه که در شکل نخستین آن جز داستان های بچگانه ی بهشت و دوزخ و حوری و چشمه ی کوثر و درخت سدر و خدایی که بیش تر جنبه ی مادی و فیزیکی داشت، به دست توانای دانشمندان ایرانی به جامه  ی فلسفه، عرفان و علم کلام و بسیاری ارایه های دیگر آراسته شده و شاخ و برگ بسیار بیش تری یافت. این یک نکته! می پندارم که منظور شما این بوده است و نه عرب های کنونی که در کالبد کشورهای گوناگون، جای گرفته اند.

درباره ی اروپایی ها هم شاید منظور شما از « نقصان تاریخی» این است که آن ها به ما چندان ضربه ای نزده اند و از ما بهره کشی (استثمار) نکرده اند؛ در هر دو مورد، اشتباه می کنید و این نشاندهنده ی آن است که تاریخ ایران دویست سال گذشته چیز چندانی نمی دانید. در این زمینه، اگر چون من و بسیاری دیگران، وقتی بسنده برای خواندن همه ی این کتاب ها ندارید، یک کتاب خوب را به شما سپارش می کنم که حتمن بخوانید: «فراموشخانه و فراماسونری در ایران»، نوشته ی اسماییل رایین (از اینترنت بطور رایگان آن را بدست خواهید آورد). در این کتاب با آنکه جُستار اصلی آن چگونگی نفوذ فراماسونری در ایران است، می بینید، چگونه از دربار فتحلعلیشاه قاجار به این سو گام بگام بر سیاست و اقتصاد ایران دست می اندازند؛ این دست اندازی در پایان دوره ی قاجاریه به آنجا می رسد که کشور ما، گرچه در سخن مستقل است ولی در عمل به دو بخش جنوب (زیر نفوذ انگلیس ها) و شمال (زیر نفوذ روسیه تزاری) تقسیم شده بود. خوشبختانه با انقلاب اکتبر در روسیه و یکی از نستین فرمان های لنین، کشورمان از چنان وضعی و امکان مستعمره شدن کامل رها شد.

پیشینه ی دخالت اروپایی ها در کشورمان به دوره ی صفویه می رسد و در پایان این دوره کامیابی هایی نیز در دربار و سیاست ایران بدست آورده بودند. کم ترین زیانی که در این دوره به کشور ما و امپراتوری عثمانی زدند به جنگ هم انداختن این دو بود. نتیجه ی کار سست شدن و از هم پاشیدن هر دوی این نیروهای بزرگ بود و ایران نتوانست مانند اروپای آن هنگام وارد دوره ی سرمایه داری شده رشدی کلاسیک داشته باشد. این در حالی است که بنا به گواهی بسیاری از جهانگردان اروپایی در همان دوران (صفویه) رشد فابریک ها و از آن میان فابریک های پارچه بافی در ایران از کشور انگلیس نیز بهتر بوده است. این زیان ها در دوره ی تازه با «استعمار نو»  (نئوکلنیالیسم) در کشور ما نیز پی گرفته شد. آنچه نوشتم، تصویر نارسایی است از واقعیت. امیدوارم همین اندازه که نوشتم برای شما زمینه ای باشد برای پژوهش بیش تر و از شما اصلن انتظار پذیرفتن دربست آنچه که نارسا نیز نوشته ام را ندارم. 


ب. الف. بزرگمهر هفتم      خرداد ماه ۱۳۹۲

تصویری گویاتر از هر سخن!



بوزینه ها نیز از خدای خود سپاسگزارند!



آیا هنگام آن فرا نرسیده که مردم ایران، دست به نافرمانی اجتماعی بزنند؟

هنگامی که مامور تبهکار رژیم زیر بار رای  دادگاه نمی رود، چرا باید کنشگران اجتماعی ایران زیر بار آرای ستمگرانه ی دادگاه های رژیم بروند؟

شاید اگر عنوان گزارش زیر نبود، هرگز چنین نوشته ای را در تارنگاشتم درج نمی کردم. گزارشی است از دادگاه سعید مرتضوی، یکی از تبهکارترین و گستاخ ترین پادوهای رژیم جمهوری اسلامی که در پی روشن شدن تبهکاری های وی در ماجرای دردناک کهریزک، ناچار به درازکردنش شده اند؛ گرچه، هنوز درازش نکرده و پایان ماجرا روشن نیست. کسی چه می داند؟ شاید در برآیند کشمکش میان گرگ ها و کفتارهای حاکمیت ضدملی ایران به وی حتا در پایان کار، نشان افتخار نیز بدهند! در «ولایت امام زمان»، هیچ رویدادی شگفت آور نیست.

مردک گستاخ و بی آبرو با رد کردن همه ی اتهام ها و انداختن شان به گردن این و آن، گفته است که «به حکم [دادگاه] تمکین نخواهد کرد»! و من در اندیشه می روم:
... اگر وی که تا پیش از این قاضی قوه ی قضاییه آن جمهوری تبهکار بوده، حکم همان قوه را نمی پذیرد، چرا کنشگران اجتماعی و سیاسی ایران با شکیبایی زیر بار آرای ستمگرانه ی دادگاه های رژیم رفته، پیامدهای آن را به جان می خرند؟!

آیا هنگام آن فرا نرسیده که همه ی مردم ایران از هر صنف و رده و لایه ی اجتماعی که سیاست های فریبکارانه، ضدخلقی و ضد ملی رژیم را کم و بیش دریافته اند؛ دست در دست یکدیگر، دست به نافرمانی اجتماعی بزنند؟

ب. الف. بزرگمهر   هفتم خرداد ماه ۱۳۹۲

***

سعید مرتضوی: به رای دادگاه کهریزک تمکین نمی‌کنم

سعید مرتضوی، متهم اصلی پرونده کهریزک از ادامه روند رسیدگی به اتهام‌هایش در دادگاه ابراز نارضایتی کرده و گفته که این پرونده سیاسی است.

قاضی تعلیق شده قوه قضاییه ایران، بار دیگر دادگاه را فاقد صلاحیت برای رسیدگی به پرونده دانست و گفت که اگر دادگاه حکمی علیه او صادر کند به آن اعتراض می‌کند و به حکم تمکین نخواهد کرد، «به خصوص اگر حکم با حق و عدالت همخوانی نداشته باشد.»

یکی از اعتراض‌های آقای مرتضوی این است که به گفته او در ۱۱ جلسه‌ای که برای رسیدگی به پرونده کهریزک برگزار شده، رئیس دادگاه از شاهدانی که او معرفی کرده، «هیچ‌گونه توضیحی نخواسته، که این خلاف بند ۱۹۳ قانون آیین دادرسی کیفری است.»

اتهام‌های سعید مرتضوی در دادگاه کهریزک، معاونت در قتل، بازداشت غیرقانونی و گزارش خلاف واقع است.

آقای مرتضوی پس از ارائه لایحه دفاعیه خود، در جمع خبرنگاران تاکید کرده است که سه نفر از کشته‌شدگان که نامشان در دادگاه مطرح است، در زندان کهریزک ضرب و جرح نشده‌اند.
دادگاه به آقای مرتضوی فرصت داده بود تا روز دوشنبه ۶ خرداد آخرین لایحه دفاعیه خود را ارائه کند.

«جوادی‌فر در کهریزک کشته نشد»

به گفته سعید مرتضوی، دادستان پیشین تهران، «امیر جوادی‌فر در محل حادثه (خیابان) با ماموران درگیر ‌شده بود، به طوری که بینی او ‌شکست، مردمک چشمش پاره ‌شد و از ناحیه گردن و کتف به شدت آسیب دید.»

بر اساس روایت آقای مرتضوی، امیر جوادی‌فر، دانشجوی ۲۴ ساله، به بیمارستان فیروزگر و سپس بیمارستان لاله منتقل شد و بعد از درمان بازداشت شد. «بنابراین ضرب و جرحی در کهریزک انجام نشده است.»

این در حالی است که به گفته خانواده آقای جوادی‌فر و همچنین بر اساس گزارش کمیته ویژه مجلس ایران، امیر جوادی‌فر «در راه انتقال از کهریزک به اوین جان خود را از دست داده است.»

بر اساس گزارش دی ماه ۱۳۸۸ کمیته ویژه حقیقت‌یاب مجلس از بازداشتگاه کهریزک، «آقای جوادی‌فر که توان مقاومت در برابر صدمات جسمی و روحی بازداشتگاه کهریزک را نداشته است، در چهار روز حضور در کهریزک به پزشک وظیفه‌ زندان مراجعه می‌کند؛ اما مداوا نمی شود و با حال وخیم در حال انتقال به زندان اوین در اتوبوس جان می سپارد.»

در گزارش کمیته حقیقت‌یاب مجلس، سعید مرتضوی دادستان وقت تهران فردی معرفی شد که دستور انتقال محکومان به کهریزک را صادر کرده است. اما آقای مرتضوی این گفته‌ها را رد می‌کند.

پدر امیر جوادی‌فر از شاکیان اصلی دادگاه کهریزک است. او چند روز پیش اعلام کرد که از شکایت خود از آقای مرتضوی به اتهام معاونت در قتل صرف‌نظر می‌کند.

«روح‌الامینی هم در کهریزک کتک نخورد»

سعید مرتضوی، همچنین درباره محسن روح‌الامینی، شخص دیگری که در حوادث پس از انتخابات کشته شد، گفته است «او به دلیل بی‌توجهی به تذکرات پلیس ابتدا در خیابان با باتوم مورد ضرب و جرح قرار گرفت و سپس در محل بازجویی به دلیل مخالفت با بازجو در پارکینگ پلیس امنیت کتک خورد.»

قاضی تعلیق شده در قوه قضاییه گفته است که این‌ اطلاعات، اظهارات دوستان محسن روح‌الامینی است و او درستی آن را تایید یا تکذیب نمی‌کند، اما «درخصوص محسن روح‌الامینی هم ضرب و جرحی در کهریزک صورت نگرفته است.»

اما بر اساس گزارش کمیته حقیقت‌یاب مجلس ایران، ماموران به «وضعیت وخیم» محسن روح‌الامینی در مسیر انتقال از کهریزک به زندان اوین «بی‌توجهی» کردند و با اتوبوس‌های نامناسب و با ازدحام بسیار زندانیان را در اوج گرما در اتوبوس نگه داشتند.

شهریور ماه ۱۳۸۸ خبرگزاری مهر به نقل از یک منبع آگاه گزارش کرد که محسن روح‌الامینی، بر اساس گزارش پزشک قانونی، «بر اثر استرس‌های فیزیکی، شرایط بد نگهداری، ضربات متعدد و نیز اصابت جسم سخت از دنیا رفته است.»

محسن روح‌الامینی، دانشجوی ۲۵ ساله، فرزند عبدالحسین روح‌الامینی، دبیر کل حزب توسعه و عدالت ایران اسلامی و مشاور ارشد محسن رضایی در انتخابات سال ۱۳۸۸ بود.

عبدالحسین روح‌الامینی از شاکیان اصلی پرونده کهریزک است.

«کامرانی را پزشکان کشتند»

سعید مرتضوی، متهم اول پرونده کهریزک درباره ی محمد کامرانی که ۱۸ تیرماه ۱۳۸۸ در سن ۱۸ سالگی درگذشت، گفته است: «او به دلیل قصور درمانی و تزریق اشتباه آمپول که در بیمارستان لقمان صورت گرفت، فوت کرده است و مرگ او ربطی به حضور در کهریزک ندارد.»

به گفته آقای مرتضوی، «بر اساس نظر شورای پزشکان بیمارستان لقمان، کارکنان بیمارستان چند آمپول اشتباه از جمله دیازپام ۶ میلی‌گرم و آمپول انسولین به آقای کامرانی تزریق و او بر اثر قصور پزشکی، اشتباه درمانی و تزریق آمپول اشتباه دچار تشنج شد، به کما رفت و در نهایت فوت کرد.»

در این مورد هم نظر کمیته حقیقت‌یاب مجلس بر خلاف اظهارات آقای مرتضوی است.

در گزارش مجلس گفته شده «محمد کامرانی هم پس از دستگیری بدون بازجویی به زندان کهریزک منتقل می‌شود و در آنجا مانند سایر زندانیان مورد ضرب و شتم و تحقیر قرار می‌گیرد» و بعد از انتقال به بیمارستان لقمان و «رسیدگی ناکافی» و انتقال به بیمارستان مهر در آنجا از دنیا می‌رود.

در پایان یازدهمین و آخرین جلسه دادگاه که تاکنون برگزار شده، پدر محمد کامرانی اعلام کرد که دو متهم این پرونده یعنی سعید مرتضوی و علی اکبر حیدری‌فر به دلیل مرگ فرزندش از او عذرخواهی کردند.

سعید مرتضوی، علی‌اکبر حیدری‌فر و حسن زارع دهنوی (حداد) سه قاضی هستند که در شعبه ٧٦ دادگاه کیفری تهران تحت محاکمه قرار دارند.

ششم خرداد ماه ۱۳۹۲

برگرفته از «بی بی سی»


چرا دخیل بسته اند؟!

این ها که دست شان به دهان شان می رسد! 


این توله شیر هم التماس و دعا دارد!



۱۳۹۲ خرداد ۶, دوشنبه

یک سنجش ساده از خودی ترها با ناخودی ها


سالها پیش، فردی را تهران دستگیر کرده بودند به اتهام ربودن، تجاوز و قتل زنان. این فرد به خفاش شب معروف شد. چند سال بعد فرد مشابهی در مشهد با چنین اتهاماتی بازداشت شد. که مرتکب قتل های سریالی زنان شده بود. افراد دیگری با اتهامات مشابه و یا قتل های موردی سالهاست که در زندان به سر می برند. همچنین افرادی که به اتهام ترانزیت مواد مخدر و قاچاق اسلحه و ... مجبورند سالهای زیادی در زندان باشند. اضافه کنیم به اینها افرادی را که بنا به گفته ی مسئولین قضایی میلیاردها تومان از پول مردم را در قالب اختلاس و ... بالا کشیده اند. تمام این زندانیان با چنین اتهاماتی، هر روز این امکان را دارند تا از طریق تلفن نه تنها با خانواده، بلکه با دوستان و همکیشان خود در بیرون از زندان تماس بگیرند و کارهای خودشان را پیگیری کنند. این لطف نیست بلکه حق آنان است و قانون این اجازه را به آنها داده است.

این را مقایسه کنید با مثلا پدر یا مادری که با یک اتهام واهی سیاسی سال های سال باید در زندان باشد و بخواهد از وضع کودک بیمار سه ساله اش مطلع شود. از مادر یا پدری که در بیمارستان و آستانه ی مرگ است خبری بگیرد.

زندانیان سیاسی به مناسبت عید نوروز مهم ترین و جاودانه ترین عید ایرانیان، اجازه ی تماس تلفنی صرفا با خانواده خود را ندارند. مادران در روز مهمی مانند روز مادر امکان تماس با فرزندان خود را ندارند و یا پدران در روز پدر. اضافه کنید به اینها تمام مناسبت های ملی و مذهبی دیگری را که نیاز است زندانی با خانواده اش تماس بگیرد.

اکنون بیش از دو سال و نیم است که به دستور دادستانی تهران تلفن های زندانیان سیاسی (حوزه ی تهران و کرج) اعم از زن و مرد را قطع کرده اند؛ بدون هیچ دلیل و توجیه منطقی و قانونی!

ترس از امکان ارتکاب جرم دلیل جلوگیری از حقوق ابتدایی فرد نیست. اگر بود، مجرمین غیرسیاسی هم می توانند از طریق تلفن هزار نوع کار خلاف انجام دهند. اما قانون مقامات را از این کار منع کرده است. این به مانند آن است که برای جلوگیری از تصادف اجازه ندهیم کسی در شهر رانندگی و اصولا رفت و آمد کند و یا به دلیل بهداشت و امکان مسمومیت کسی اجازه ی غذا خوردن نداشته باشد.

چه ما قبول داشته باشیم و یا نداشته باشیم، قانون امتیازهای ویژه و متمایزی را برای زندانیان سیاسی در مقایسه با مجرمین غیر سیاسی، در نظر گرفته است. نه محدودیت بیشتر!

رضا خندان

برگرفته از «گوگل پلاس»

عنوان از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر


امان از كنجكاوی بچه ها!


تصویری از کودکی خردسال روی ترک دوچرخه گذاشته و نوشته است:
«امان از كنجكاوی بچه ها!»

... و من با خود می اندیشم:
«این یکی هم شاید سال ها پس از این، جایی در بازار عطاران یکی از شهرها غش کرده، بیهوش شود!»

ب. الف. بزرگمهر   ششم خرداد ماه ۱۳۹۲

من که می رم رای می دم فقط نمی دونم به کی بدم!


گفتم که رفیقی کن با من که منم خویشت ...


من مست و تو دیوانه، ما را که برد خانه؟
صد بار تو را گفتم، کم خور دو سه پیمانه!
در شهر یکی کس را هشیار نمی‌بینم
هر یک بَتر از دیگر، شوریده و دیوانه
جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی
جان را چه خوشی باشد، بی‌صحبت جانانه
هر گوشه یکی مستی، دستی زده بر دستی
و آن ساقی هر هستی با ساغر شاهانه
تو وقف خراباتی، دخلت می و خرجت می
زین وقف به هشیاران، مسپار یکی دانه
ای لولی بربط زن، تو مست تری یا من؟
ای پیش چو تو مستی، افسون من افسانه
از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد
در هر نظرش مضمر، صد گلشن و کاشانه
چون کشتی بی‌لنگر، کژ می‌شد و مژ می‌شد
وز حسرت او مرده، صد عاقل و فرزانه
گفتم ز کجایی تو، تسخر زد و گفت ای جان
نیمیم ز ترکستان، نیمیم ز فرغانه
نیمیم ز آب و گل، نیمیم ز جان و دل
نیمیم لب دریا، نیمی همه دردانه
گفتم که رفیقی کن با من که منم خویشت
گفتا که بنشناسم، من خویش ز بیگانه
من بی‌دل و دستارم در خانه خمارم
یک سینه سخن دارم، هین شرح دهم یا نه؟
در حلقه لنگانی، می‌باید لنگیدن
این پند نیوشیدی از خواجه علیانه
سرمست چنان خوبی، کِی کم بُوَد از چوبی
برخاست فغان آخر از استن حنانه
شمس الحق تبریزی از خلق چه پرهیزی؟
اکنون که درافکندی صد فتنه فتانه!

غزلیات، «دیوان شمس تبریزی»، مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی)

این سروده ی زیبا از سوی اینجانب در نشانه گذاری ها ویرایش شده است. برخی از واژه های بکاربرده شده در بیت ها در نسخه های گوناگون با واژه هایی دیگر جایگزین شده و برایم به عنوان کسی که ویژه کار این رشته نیست، درستی یا نادرستی این یا آن روشن نبود. با این همه، یکی دو نمونه از آن ها را که یا وزن سروده را از تراز می انداخت و یا آرش آن را بگونه ای آشکار نادرست می نمود با نمونه ی درست تر آن جابجا نمودم. یکی از نمونه های آن «... این پند نیوشیدی از خواجه علیانه» است که واژه ی «نیوشیدی» در نسخه ی اصلی، «ننوشیدی» آمده که از دید من نادرست آمد. با این همه، امکان ندانمکاری و پیچیده تر نمودن دشواری از سوی کسی که ویژه کار این رشته نیست، کم نیست. به پیشواز ابراز نظر دوستان ویژه کار در این زمینه و بویژه «مولوی شناسان»!

ب. الف. بزرگمهر    ششم خرداد ماه ۱۳۹۲

... خدا را چگونه به بازی خواهند گرفت؟


تصویری از دختری با موهای افشان در باد درج کرده و نوشته است:
«باد یعنی خدا دست به کار شده برای تفسیر موهایت»
از «گوگل پلاس»

و من با خود می اندیشم:
«خدا همین یک کار را کم داشت که انجام دهد؛ پیش ترها، دوره ی پیامبر اکرم، خدا تسبیح را سپارش فرموده بود برای مؤمنین که بجای ور رفتن با ... های خود با آن ور بروند و خدا را یاد کنند. اکنون، بیچاره باید بازیچه ای نیز برای دختر خانم هایی که بیش از اندازه به خود می پردازند، سپارش فرماید تا کم تر به موهای خود ور بروند؛ گرچه، نمی دانم آن ها با چنین ابزاری خدا را چگونه به بازی خواهند گرفت؟»

ب. الف. بزرگمهر   ششم خرداد ماه ۱۳۹۲  


سیاست بازانی فریبکار و انقلابی هایی دروغین چنین بلایی سر مردم آوردند!


نوشته است:
«سخت از خودم راضی ام که از سیاست و بازی هایش هیچ سر در نمی آورم. سرم در کار و کتابهای خودم است و ذره ای حاضر نیستم وقتم و ذهنم را پای حرفهای سیاسی بگذارم. البته خب حقیقتش این است که اتفاقات سالیان اخیر باعث بی خیالی اینروزهای من شده. یعنی میخواهم بگویم کار را به جایی رساندند که دیگر برایم مهم نیست کی می آید و کی میرود و در نهایت چه بر سر این مملکت می آید. به قول آن مثل معروف که: آب که از سر گذشت، چه یک وجب چه صد وجب»
از «گوگل پلاس»

... و من به یاد سروده ای از زبان سراینده ای ناشناس می افتم که زنده یاد احسان تبری در نکوهش فردگرایی، نمونه آورده بود:
«من مانند اسبی هستم که از اين بيابان گذشته ام؛ ديگر چه باک که پس از من چاله‌های سُم مرا از خاکستر پر کنند يا از الماس!»

ب. الف. بزرگمهر   ششم خرداد ماه ۱۳۹۲

اگر دست شان برسد، گوشت «خرس قطبی» را نیز به خورد مردم می دهند!


واردات گوشت های برگشت خورده به ايران با عنوان «واردات از قطب جنوب»

روزنامه شرق خبر داده است که «حراج گوشت‌های مرجوعی از ساير کشورها که روی آب معطل مانده‌اند؛ برخی تجار را برای يک کاسبی پردرآمد وسوسه کرده و زمينه ورود گوشت‌های يخی مشکوک به آلودگی را به ايران را فراهم کرده است.»

به نوشته اين روزنامه «چندی پيش بود که خبرگزاری ايسنا خبری مبنی بر واردات گوشت قرمز از قطب جنوب را روی خروجی قرار داد، اما اين خبر واکنش مسوولان سازمان دامپزشکی را در پی داشت» و از جمله محسن مشکات معاون بهداشت و پيشگيری سازمان دامپزشکی با تکذيب خبر واردات گوشت از قطب جنوب اعلام کرد که «هيچ مجوزی برای واردات گوشت از قطب جنوب صادر نشده است.»

اين روزنامه با تاکيد براينکه «محسن مشکات معاون سازمان دامپزشکی حق داشت» نوشته است «قطب جنوب به دليل برودت بسيار بالای هوا، بدون مرتع بوده و امکان پرورش دام در اين منطقه وجود ندارد.»

روزنامه شرق از قول يکی از فعالان حوزه تجارت گوشت قرمز که خواست نامی از وی برده نشود، نوشته است:
«اينها محموله‌هايی هستند که به دلايل مختلف بهداشتی از ساير کشورها مرجوع شده و روی آب معطل مانده‌اند. قيمت بسيار پايين گوشت‌های برگشت‌خورده که تاريخ انقضای نزديکی هم دارند؛ بسياری از افراد را به طمع کسب سود انداخته و موجب ورود اين محموله‌ها به کشور شده است.»

اين روزنامه نوشته است «هرچند سخنان اين فعال حوزه تجارت، قابل‌تاييد نيست، اما سکوت مسوولان موجب شده تا شايبه‌ها و شايعاتی از اين جنس، در گوشه و کنار به گوش برسد و تا زمانی‌که شبهه‌زدايی رسمی نشود چنين شايعاتی می‌تواند امنيت روانی مردم را تحت‌تاثير قرار دهد.»

علی ايرانپور عضو کميسيون کشاورزی مجلس نهم به روزنامه شرق  گفته است: «با افزايش قيمت گوشت قرمز، زمينه برخی فعاليت‌های غيرمجاز فراهم شد و در اين بين، عده‌ای از دلالان با نفوذ به بدنه دولت، توانستند شرايط واردات کالاهای بی‌کيفيت را به کشور تسهيل کنند.»

روزنامه شرق همچنين نوشته است که مقام های دولتی و حتی مديران بخش خصوصی از اظهار نظر در اين باره خودداری کرده اند، اما صمد يگانه مدير‌کل دفتر قرنطينه و امور بين‌الملل سازمان دامپزشکی معتقد به پيگيری ماجراست و از ارسال نامه‌ای به گمرک برای روشن‌شدن مبدا اين واردات خبر داده و گفته است:
«هنوز جواب نامه به دست ما نرسيده است.»

ششم خرداد ماه ۱۳۹۲

برگرفته از «رادیو فردا» 

عنوان، برجسته نمایی ها، تصویر و متن زیرِ آن از آنِ من است.   ب. الف. بزرگمهر


برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!