«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۱ شهریور ۴, شنبه

بیانیه‎ی مشترک حزب دمکرات کردستان ایران و کوملە کردستان ایران


٢٤ آگوست ٢٠١٢

در ادامه دیدارها و نشستهای مشترک حزب دمکرات کردستان ایران و حزب کومله کردستان ایران به منظور بحث و بررسی پیرامون مسائل مهم منطقه و مسائل مرتبط با ایران و کردستان، همچنین در ادامه گفتگوها به منظور تدوین توافقنامهای مشترک برای همکاری میان دو حزب که از مدتها پیش، هیاتهایی از هر دو طرف برای آن مأمور کرده و بر روی آن کار کارشناسی می کردند، روز سه شنبه، ٣١ امرداد ١٣٩١ خورشیدی برابر با ٢١ آگوست ٢٠١٢ میلادی، هیأتی از رهبری دو حزب در مقر دفتر سیاسی حزب دمکرات به سرپرستی آقایان عبدالله مهتدی، دبیرکل کومله و مصطفی هجری، دبیرکل حزب دمکرات تشکیل جلسه داد.

دو هیأت در یک نشست پنج ساعته، ضمن بحث و بررسی پیرامون مسائل مهم منطقه، ایران و کردستان به ادامه گفتگوهای صورت گرفته در رابطه با تدوین توافقنامه همکاری فیمابین ادامه داده و این فرایند را به نتیجه نهایی رساندند. سپس متن توافقنامه به امضای آقایان مصطفی هجری و عبدالله مهتدی رسید.

طرفین همچنین ابراز امیدواری کردند که محتوای این توافقنامه زمینه همکاری گسترده تر میان نیروهای سیاسی ایران و کردستان را فراهم کند.

حزب دمکرات کردستان ایران
حزب کومله کردستان ایران
٣١/۵/١٣٩١ خورشیدی
٢١/٨/٢٠١٢ میلادی


متن توافقنامه‏ی مشترک حزب دمکرات کردستان ایران و کومله کردستان ایران

٢٤ آگوست ٢٠١٢

این توافقنامه میان حزب دمکرات کردستان ایران و حزب کومله‏ی کردستان ایران امضاء گردیده و از این پس در هر جایی از این توافقنامه نامی از کومله و حزب دمکرات به میان می‏آید، منظور این دو سازمان است.

مقدمه:

جنبش رهایی‏بخش ملت کرد در کردستان ایران، سال‏های متمادی از مراحل متفاوت مبارزه‏ی پرفراز و نشیب خود را طی نموده است. مقاومت ملی و فداکاری و به شهادت رسیدن هزاران فرزند فداکار در راه اثبات هویت و حقوق سیاسی ملت کرد که در رأس همه‏ی آنها حق تعیین سرنوشت قرار دارد، واقعیتی انکارناپذیر است.

برای مبارزه‏ی ملت کرد در عصر حاضر و در این وضعیت، هم تغییرات گوناگون جهانی و هم تحولات اخیر خاورمیانه، همچنین توازن ابرقدرت‏ها و معادلات نوین این عرصه، بیش از همیشه زمینه را جهت طرح خواسته‏های ملی مردم کُرد و تأکید بیشتر بر حقوق خویش در سطح جهانی را مهیا ساخته است.

موج تغییر و دمکراسی‏خواهی فراگیر در منطقه‏ی خاورمیانه، پرتوانتر از هر زمان دیگری پایه‏های دیکتاتوری‏ها را به سوی فروپاشی سوق داده است. دیر یا زود دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران نیز، با تداوم مبارزه‏ی توده‏های مردم و اراده‏ی راسخ مبارزان راه آزادی، غیر از گسترش بحران همه‏جانبه‏ی اقتصادی و سیاسی و رفتن به سوی سرنگونی کامل، افق دیگری پیش‏رو ندارد.

اپوزیسیون ایرانی، گروه‌ها و جریان‌های مخالف جمهوری اسلامی در خارج از کشور، در دو سه سال گذشته، پس از ظهور و افول جنبش سبز در ایران، دور تازه‏ای از گفتگو و نشست مشترک و فعالیت را آغاز نموده‏اند. در این میان، علیرغم تفاوت نظر و دیدگاه‏ها، در مواردی درک متقابل و نزدیکی بیشتری نسبت به گذشته میان آنان ایجاد شده و اندیشه‏ی اتحاد و نوعی تلاش برای تشکیل جبهه‏ی دمکراسی‌خواهی با شعار تغییر رژیم در مقایسه با گذشته مقبولیت بیشتری یافته است.

حزب دمکرات کردستان ایران و حزب کومله‏ی کردستان ایران، به عنوان دو جریان سیاسی مشروع که در این مدت در رابطه با برخی مسائل مهم همکاری‏ و اقدامات مشترکی انجام داده‏اند، در ادامه‏ی روند رو به رشد همکاری‏ها و نزدیکی بیشتر بر این باورند که در چنین شرایطی توافق بر سر مجموعه‏ای از نقاط اساسی مشترک در چهارچوب این طرح ضرورتی انکارناپذیر است.

این پلاتفورم مشترک به عنوان اصلی‏ترین دستور کار سیاسی در برابر تغییر و تحولات سیاسی معاصر، در واقع بیانگر نوعی هم‏پیمانی میان این دو جریان سیاسی است.

این توافقنامه‏ی مشترک که از سوی رهبری هر دو حزب مورد تأیید قرار گرفته، مبنای کار مشترک هر دو حزب در زمینه‏های سیاسی، دیپلماتیک، تبلیغاتی، رسانه‏ای و … را تدوین می‏کند. در همان حال، مبنای فعالیت مشترک به منظور گسترش این توافقنامه و تحقق همکاری‏های بیشتر در میان دیگر نیروهای سیاسی کردستان ایران است.

الف) اصول کلی:

١ ـ دو طرف بر این باورند که بدون سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی، تحقق دمکراسی و حقوق ملی ملیت‏های ایران، به ویژه ملت کرد تحقق نخواهد یافت. همچنین دو طرف بر این باورند که نظام سیاسی آینده ایران لازم است سیستمی سکولار، دمکراتیک و فدرال باشد. از همین رو، ضروریست که هر دو طرف در نشست‏های خود با اپوزیسیون ایرانی خارج از کشور بر این نکات اصرار ورزند.

٢ ـ کومله و حزب دمکرات اعتقادی کامل به انتخابات آزاد توسط مردم کردستان دارند و در چنین انتخاباتی بدون شک صندوق‏های رأی را اصلی‏ترین منبع مشروعیت تمام جریان‏های سیاسی و اصل اساسی دمکراتیزه نمودن جامعه‏ی آزاد می‏دانند.

٣ ـ هر دو طرف اعتقاد کامل به جدایی نهاد دین از دولت دارند و بر این باورند که حاکمیت آینده کردستان و قانون اساسی کشور بر پایه‏ی اصول دمکراسی، منشور جهانی حقوق بشر و حقوق سیاسی و ملی کردستان تدوین گردد. همچنین آزادی مذهبی و اعتقادات مختلف در کردستان را حق مشروع و انکارناپذیر تمام ساکنان کردستان می‏دانند.

٤ ـ هر دو طرف بر برابری کامل حقوق زنان با مردان در تمام زمینه‏های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، خانوادگی و … در جامعه تأکید می‏ورزند و خود را مدافع قانون مدرن و مترقی و انسانی در این زمینه می‏دانند و برای تصویب آن تلاش خواهند کرد.

۵ ـ حزب کومله و دمکرات خود را مدافع آزادی بیان، آزادی قلم، آزادی مطبوعات، آزادی تأسیس سازمان‏های سیاسی، آزادی بنیان نهادن سازمان‏های مدنی و صنفی همچون کارگران، زنان، دانشجویان، جوانان و معلمان و … می‏دانند و در جامعه از آنان حمایت قانونی خواهند کرد.

٦ ـ طرفین پشتیبانی و پایبندی خود را به عدالت اجتماعی و حفظ محیط زیست کردستان و گنجاندن این موضوعات در قانون اساسی اعلام می‏نمایند.

۷ ـ دو طرف پایبندی خود را به حل مشکلات و مسائل سیاسی فیمابین از طریق دیالوگ و به شیوه‏ی سیاسی، آرام و به دور از هر گونه خشونت‏ طلبی اعلام می‏نمایند. همچنین این روش را برای کلیه‏ی نیروهای سیاسی کردستان ضروری دانسته و جهت تثبیت این اصل در سراسر کردستان تلاش می‏کنند.

٨ ـ حزب دمکرات و کومله، فدرالیسم ملی ـ جغرافیایی را به عنوان شعار اصلی و برنامه‏ی سیاسی خود برای حل مسئله‏ی ستم ملی در کردستان برگزیده و خود را پرچمدار این شعار دانسته و برای تثبیت و تحقق آن به اشتراک مساعی می‏‏پردازند.

٩ ـ این توافق‏نامه خدشه‏ا‏ی به اصل استقلال سیاسی، سازمانی، دیپلماتیک و رسانه‏ای هیچ یک از طرفین وارد نکرده، بلکه تلاش خواهد نمود که هماهنگی و وحدت نظر میان آنان را در راستای اهداف مشترک یاد شده در این پلاتفرم تأمین نماید.

ب) وظایف پیش از تغییرات سیاسی و سرنگونی رژیم

١ ـ شناساندن مشکلات و مطالبات ملت کُرد در کردستان ایران به جامعه‏ی بین‏المللی و کسب حمایت سیاسی برای جنبش رهایی‌بخش ملت کُرد، به عنوان مثال، سازماندهی اقدامات دیپلماتیک مشترک در سطح جهانی و دیدار از مراکز بین‏المللی در راستای این هدف.

٢ ـ وحدت در مشارکت یا عدم مشارکت با نیروهای اپوزیسیون ایرانی، با هماهنگی و مشورت قبلی و تأکید بر حقوق و خواستهای مردم کردستان به منظور تقویت جایگاه ملت کرد از طریق اتخاذ مواضع مشترک در کنفرانس‏ها و سمینارهای گوناگون و هماهنگی در این زمینه. تأکید دو طرف بر شعار فدرالیسم به عنوان راه حل مسأله‏ی ملیتهای ایرانی در میان گفتمان‏های مختلف اپوزیسیون ایران و شخصیتهای مخالف جمهوری اسلامی.

تقویت مواضع مشترک و گفتمان ترقی‌خواهانه‏ی ملی در کنگره‏ی ملیت‌های ایران فدرال و صیانت از این سازمان و معرفی آن به افکار عمومی جهانیان. تلاش برای تدوین سیاستی مشترک در سطح اپوزیسیون ایرانی که تجلی اصول اساسی جنبش ملی – دمکراتیک مردم کردستان و … باشد.

٣ ـ دو طرف از مبارزه‏ی برحق مردم کَرد در تمامی بخش‏های کردستان پشتیبانی نموده و در عین‏حال بر این باورند که هرگونه مداخله از جانب یکی بخش‏های کردستان در امور سایر بخش‏ها، سیاستی نسنجیده و زیانبار است. در همین راستا، به منظور تحکیم روابط و کسب جایگاهی مناسب‏تر برای ملت کرد در کردستان ایران و تعقیب سیاستی مشترک، در صورت لزوم، نشستهای مشترکی با حکومت اقلیم و نیروهای سیاسی اقلیم کردستان برگزار خواهند کرد.

٤ ـ کومله و حزب دمکرات اتحاد و انسجام ملی در کردستان ایران و استحکام مبارزات مشترک در میان احزاب سیاسی کردستان ایران را رسالت اصلی خود دانسته و برای یافتن راه‏کاری مناسب به منظور از بین‏بردن مواضع موجود بر سر راه اتحاد و همبستگی تلاش خواهند کرد.

۵ ـ دو طرف برآنند که همکاری‏های فیمابین را توسعه و استحکام بخشند. در این راستا گام‌های عملی طبق برنامه‌ای منظم و مدون از قبیل همکاری میان ارگان‌های مربوطه‏ی دو طرف در زمینه‏ رسانه‏ای، انتشار بیانیه‏‏ی مشترک در رابطه با حوادث سیاسی مهم و اقدامات مشترک برای افشای سیاست‌های ضد بشری رژیم جمهوری اسلامی یا هرگونه حرکت مدنی و سیاسی بردارند.

حزب دمکرات کردستان ایران                             حزب کومله کردستان ایران
دبیرکل مصطفی هجری                                   دبیرکل عبدالله مهتدی
                                             

پارگی ها را درز خواهیم گرفت!



۱۳۹۱ شهریور ۲, پنجشنبه

اگر گاوش زنده مانده بود ...

تصویری که جهانی شد!

دخترکی در میان ویرانه های خانه ای که تنها دیوار و دری آهنی از آن برجای مانده است؛ لبخندی بر لب و رادیویی که آن را چون هدیه ای گرانبها سخت به سینه چسبانده است! تنها چیز برجای مانده از آن خانه که وی را اینگونه خرسند نموده است؟ یا شاید هم به اشاره ی عکس بردار و گونه ای صحنه سازی که در جهان باختر به کاری روزمره و معمول برای بالا بردن تیراژ فلان یا بهمان رسانه تبدیل شده و در دیگر کشورها نیز کم کم گسترش می یابد، از وی خواسته اند که آن رادیو را آنگونه بغل کند و چنین لبخند بزند؟! ولی، چرا آن رادیو و نه عروسکی؟! و به هر رو، آن لبخند زیبای کودکانه، نشانه ی امید به زندگی، به بهبود کارها و درست نمودن ویرانی ها با همه ی دشواری های آن است. دشواری هایی که هنوز هم چون سال های گذشته و شاید بیش از پیش گریبانگیر شهرها و روستاهای کوچک کشورمان است ...

بی اختیار به گذشته برمی گردم؛ به روستای ناغان (نوغان) نزدیک اردل در چهارمحال و بختیاری. روزهای نخست سال ١٣۵٦ است. نزدیک غروب با وانتی کم و بیش پر از نان و خرما و چیزهای دیگری که یادم نیست به آنجا رسیده ایم. بخش عمده ی روستا چند روزی است که ویران شده و از کمک های دولتی هنوز کم ترین نشانه ای نیست. آنچه برده ایم چیزی بیش از تحفه ی کوچکی نیست و با شتاب آن را میان مردمی که به سویمان می آیند، پخش می کنیم. پس از آن هرکداممان که تنی چند بیش نیستیم برای کمک به سویی می شتابیم. هوا سرد است و شب، سوزِ زمستانی فرمانرواست. گروه، دیرهنگام گردِ هم می آید؛ لقمه ای نان و خرما و گپ و گفتگویی با همراهان. رفیق همراهم که برای کمک به پیرزنی نشسته بر ویرانه ای رفته، می گوید:
از شدت گریه، چشمانش ورم کرده بود و هنوز گاهی اشک می ریخت. پسر و نوه و یکی دو بستگان دیگرش در زیر آوار جان سپرده اند. دلداریش می دهم ...
ـ تنها برای آنها نیست که مویه می کنم. تنها گاو شیردهی که داشتم نیز زیر آوار مانده است. کاش خودم هم زیر آوار مانده بودم. اکنون، چه خاکی به سرم کنم. دیگر چیزی برایم نمانده است ...

پیرزن بینوا، بیگمان هفت کفن نیز پوسانده است و من با خود می اندیشم:
... اگر گاوش زنده مانده بود، همینگونه آن را بغل می کرد که این دخترک، رادیوی کوچکش را در بغل گرفته، می فشارد.

ب. الف. بزرگمهر      یکم شهریور ماه 

۱۳۹۱ شهریور ۱, چهارشنبه

چشمانت آذربایجان است


نگاهت
شور امیراف است
کودکی است با نگاهی ساکت
مانده در کِناره این شیون و کاه و آه
در کنار این همه ویرانی

قلبت، نقش قالی هِریس است
که زیر آوار زلزله مانده ...
نگاه خیره مردی به رویاست  
به رقص سرانگشتان پینه بسته و آوازهایت
بَر پای دار قالی  
که دلباخته آن بود و اکنون
آوار خاطره بر دلش را
فرشی به زیر آوار لرزانده بود

آه ای آذربایجان

آه ای آذربایجان

ای سرزمین گندم ، نان و نغمه های چوپان
نه بوی نانی از تنورت و نه  صدای هی هی چوپانان
نه  خانه ای گلی
این زلزله  با تو همان کرد که اَفشین ...
در آغوش  سُرختاب  تو
چه غم ها  که ناله  کرده است 

سراسر جهانم  را به سوگ تو فرا می خوانم، فرزند مشروطه
تمامی میهنم را از کردستان و سیستان و خراسان
و از هر کجای این جهان بی هر کجا

سرصبوری نباید داشته باشد آدمی رنج آدمی را 
وقتی که زمینی زیر کشت مانده
و دهقانش  به زیر آوار
چوپانش گله رها شده
و جهان کورِ کلمات را  می گرید

و این منم و کودکی که واژگان مجروح را
تا سه گیر آمده است
آه بابک ، حیدرعمواغلی ، ستارخان
تبریز به تو چشم دوخته است، زینب پاشا
وقت در گشودن انبارها و بر افراشتن پرچم رعایا
براین خرابه های به زخم نشسته شهر و روستاست

ارشیا            ٣٠ امرداد ٩١ پس از بازدید از مناطق زلزله زده آذربایجان

۱۳۹۱ مرداد ۳۱, سه‌شنبه

زمینه سازان و دست ابزاران کودتای ننگین ٢٨ اَمرداد این ها بودند!


تصویر روبرو را دوست ناشناسی برایم فرستاده است. تنی چند از چاقوکشان و نابکاران، پس از کودتای ننگین ٢٨ امرداد ١٣٣٢ برای شادباش پیروزی با دسته گل به حضور شاه جوان شرفیاب شده اند و وی چیزی از روی نوشته ای در دست برایشان می خواند:
پاسخی سپاس آمیز از زحمت هایی که برای بازگشت وی به پادشاهی و چیرگی دوباره ی امپریالیسم کهنه کار انگلیس و همچشم تازه پا به میدان نهاده اش: امپریالیسم آمریکا کشیده اند؟!

جای «شعبان بی مُخ» یا آنگونه که در آن هنگام میان مردم زبانزد شده بود: «شعبان تاج بخش» در میانشان خالی است. 

نمی توان از کودتای ٢٨ اَمرداد و نقش امپریالیست های آمریکایی و انگلیسی و شاه پرستان سخن گفت و درباره ی شیخان و شیخکان جیره خوار و همراه این کودتا و بویژه آخوند فریبکاری به نام ابوالقاسم کاشانی سخن به میان نیاورد. وی و دار و دسته ی تبهکارش و از آن میان گروه چاقوکشانی که به دستور وی عمل می کردند، نقشی بس پلید در زمینه سازی پیروزی کودتای ننگین ٢٨ اَمرداد ١٣٣٢ داشت و ننگ و بدنامی ابدی از خود در تاریخ ایران زمین بر جای گذاشت. تصویر زیر با آنکه بسیار کهنه است و از کیفیت چندان خوبی برخوردار نیست، وی را در میان چاقوکشانی چون «شعبان بی مخ» نشان می دهد. تصویر دیگر، آخوند نادان و فریبکار را در گفتگو با لویی هندرسن سفیر وقت ایالات متحد در ایران نشان می دهد. بی گمان، برای ارشاد و پند و اندرز دینی به دیدار و گفتگو با وی نشتافته بود!


ننگ و نفرین ابدی توده های مردم ایران بر او و دیگر زمینه سازان کودتای امریکایی ـ انگلیسی!

ننگ ابدی بر همه ی مزدوران بی شرم، گستاخ و فرومایه ای که تاریخ را واژگونه وانمود می کنند!

ب. الف. بزرگمهر     ٣١ امرداد ماه ١٣٩١

پیوست:







مجاهد در راه خدا!




در ولایت امام زمان، اینگونه عشق می ورزند!

نمونه ای دیگر از گسترش "اخلاق اسلامی" در جامعه

پسر جوانی كه به علت وابستگی شدید عاطفی دختر مورد علاقه‌اش را با ۴۶ ضربه چاقو کشته بود توسط كارآگاهان اداره آگاهی دستگیر شد.

به گزارش پایگاه آگاهی ‌رسانی پلیس، ۲۳ اسفند سال گذشته، مأموران كلانتری ۱۴۴ جوادیه تهرانپارس از طریق مركز فوریت‌های پزشكی بیمارستان تهرانپارس در جریان جابجایی دختر جوان ۱۹ ساله‌ای به بیمارستان قرار گرفتند كه مورد اصابت ضربات پرشمار چاقو قرار گرفته است.

با وجود انجام اقدامات درمانی، به علت شدت جراحت‌های وارد شده به ناحیه گردن، این دختر ۱۹ ساله مُرد و پرونده به دستور بازپرس شعبه ی پنجم دادسرای امور جنایی تهران و برای انجام جستجوهای تخصصی در اختیار اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت.

در جستجوهای نخستین روشن شد كه این دختر جوان توسط جوانی به نام پیمان. پ ۲۳ ساله مورد اصابت ضربات چاقو قرار گرفته است. مقتول، قبل از مرگ خود و زمانی كه توسط عوامل اورژانس در حال جابجایی به بیمارستان بوده، به آنها عنوان داشته كه توسط پیمان مورد اصابت ضربات چاقو قرار گرفته است.

بی درنگ محل سكونت پیمان در منطقه خاك سفید مورد شناسایی قرار گرفت؛ ولی با حضور كارآگاهان در محل و انجام جستجوهای محلی مشخص شد كه متهم پس از انجام جنایت و به همراه تمامی اعضای خانواده خود از این محل گریخته است.

همزمان با انجام جستجوهای پلیسی جهت دستگیری متهم، با جابجایی کالبد مقتول به پزشكی اعلام شد كه با وجود اصابت ۴۶ ضربه چاقو به قسمت‌های مختلف بدن مقتول، از این تعداد ضربه تنها یك ضربه وارد شده به ناحیه گردن و همچنین دو ضربه وارد شده به قلب باعث مرگ مقتول شده‌اند.

با گریختن متهم از محل سكونت خود، كارآگاهان اداره دهم در ادامه ی جستجوهای خود آگاهی یافتند كه متهم از تهران گریخته و در شهرهای باختر كشور پنهان شده است. سرانجام با انجام جستجوهای دامنه دار پلیسی، واپسین پنهانگاه متهم در باختر كشور شناسایی شدت و متهم ۲۷ امرداد دستگیر و به اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ جابجایی داده شد.

وابستگی شدید عاطفی عامل قتل!

متهم در جستجوهای اولیه ضمن اعتراف آشکار به قتل، درباره ی انگیزه ی خود در انجام این تبهکاری، تنها به نوشتن سه كلمه اكتفا كرد؛ وی در پاسخ این پرسش به كارآگاهان گفت:
وابستگی شدید عاطفی!

سرهنگ كارآگاه آریا حاجی زاده ـ معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ ـ با اشاره به زمان دستگیری متهم عنوان كرد:
پژوهش درباره ی این پرونده در مراحل نخستین قرار داشته و متهم ۲۸ امرداد به دادسرای امور جنایی فرستاده و با توجه به اعتراف آشکار به انجام تبهکاری، قرار بازداشت موقت از سوی بازپرس صادر و متهم جهت انجام پژوهش های تكمیلی در اختیار اداره دهم قرار گرفته است.

برگرفته از «جوان آنورِ خط» (جوان آنلاین)

این گزارش از سوی اینجانب ویرایش و تا اندازه ای پارسی نویسی شده است.     ب. الف. بزرگمهر

۱۳۹۱ مرداد ۳۰, دوشنبه

سازمان افسری حزب توده ایران و کودتای ۲۸ اَمرداد

گفتگو با محمدعلی عمویی عضو سازمان افسران حزب توده ایران

پرسشگر:
جناب آقای عمویی! امروز ۲۰ اَمرداد ۱٣۹۱ است. در آستانه ۲٨ اَمرداد هستیم به نظر خیلی از مورخین مهمترین برهه زندگی سازمان افسری حزب توده‌ی ایران کودتای ۲٨ اَمرداد است. می‌خواستیم بدانیم سازمان افسری از چه زمانی آگاه شد هسته‌های کودتایی در ارتش شاهنشاهی شکل گرفته است؟

محمدعلی عمویی: بارها درباره کودتای ۲٨ اَمرداد ٣۲ با من گفت‌وگو شده است و من در هر مناسبت برخی از یادمانده‌های آن ایام را به زبان آورده‌ام که در رسانه‌های عمومی چاپ و منتشر هم شده است. اما به گمان من هنوز جا دارد مطالبی مستند به آنچه که واقعا رخ داده و اسنادش هم موجود است، درباره کودتای ۲٨ اَمرداد سال ٣۲ و در تکمیل مطالب پیشین گفته شود.

دوست ندارم به هیچ وجه تکرار مکررات باشد. از مواضع گوناگون درباره کودتای ۲٨ اَمرداد سخن گفته شده است. فکر می‌کنم اکثر آنچه تاکنون دیگران یعنی نمایندگان نیروهای ملی، ملی ـ مذهبی، جبهه ملی و غیره در این عرصه سخن گفته‌اند یا متاثر از کم اطلاعی درباره این رخداد بزرگ بوده است. یا اینکه گرفتار تنگ نظری جناحی هستند که در فرار از مسئولیت سنگینی که متوجه نیروهای ملی و شخص آقای دکتر مصدق هست، به فرافکنی متوسل می‌شوند. به این معنا که حزب توده ایران را در آن برهه گرفتار انفعال می‌بینند و با کمال تاسف برخی در نهایت بی انصافی برای حزب توده ایران برچسپ «خیانت» را به کار می‌برند. من هر وقت با چنین برخوردی مواجه می‌شوم، یک کلمه می‌گویم: "انصاف کجاست؟" کسانی که در حکومت بودند، آقای دکتر مصدق که کمال احترام را برایش قائل هستم، از بین کل صدراعظم‌های دوران مشروطیت بیش از هر نخست وزیری از اختیارات برخوردار بود، هیچ نخست وزیری در ایران اختیار ارتش وزارت جنگ و ستاد ارتش را نداشت جز آقای دکتر مصدق و من نمی‌دانم چگونه است که این کسانی که به نحوی از انحاء مسئولیت دولت و جبهه ملی را نادیده می‌گیرند، به این نکته استناد می‌کنند که حزب توده ایران یک سازمان افسری داشته و بنابراین در داخل ارتش نفوذ داشته است و می‌توانسته کودتا را خنثی کند. این کمال عافیت‌طلبی آقایان است! آقایان شما در راس حکومت بودید، ستاد ارتش را در اختیار داشتید. وزارت جنگ (وزارت دفاع ملی البته) را داشتید، آن همه ادعاهایی که آقایان افسران ملی در کتاب‌هایشان درباره اهمیت‌شان و سازمان‌شان گفته‌اند، آن وقت قدم از قدم برنداشتند، آقای سرهنگ نجاتی خاطراتی نوشته است... من نمی‌دانستم ایشان دارد کتاب تاریخ می‌نوسد. گاهی اوقات تلفنی از من درباره آن ایام و اسم اشخاص و غیره می‌پرسید ...ولی ایشان خودش می‌گوید وقتی کودتای ۲٨ اَمرداد شد من کلت به کمر رفتم در خانه مصدق و دیدم دارند غارت می‌کنند با کمال تاسف سرم را انداختم پایین و برگشتم! کجا رفت آن سازمان و آن قَدَر قدرتی‌ای ادعایی! آن وزارت جنگ و رئیس ستاد ارتش؟ آن افسران ملی و به طور کلی مجموعه جبهه ملی که پشت سر آقای دکتر مصدق بود؟ و این مطلب را که چقدر حزب توده ایران هشدار به آقای دکتر مصدق داد، نادیده می‌گیرند. احیانا به آن زمانی استناد می‌کنند که حزب دکتر مصدق را نقد می‌کرد. به گمان من خودشان از اینکه از ترکیب کابینه اول دکتر مصدق احیانا نامی‌ ببرند، پروا دارند.

پرسشگر:
... که زاهدی در کابینه هست؟

همین نخست وزیرکودتاچی‌ها وزیر کشور آقای دکتر مصدق بود و حزب توده ایران به هیچ‌وجه نمی‌توانست پذیرای چنین کابینه‌ای باشد. حزب، زاهدی را می‌شناخت. چطور ممکن است صرفا به این دلیل که دکتر مصدق نخست وزیر است وزیر کشورش را که همه کاره است و نوع وابستگی‌هایی که به آمریکایی‌ها داشت نادیده بگیرد؟ ولی ملی گراها و آقای سرهنگ نجاتی به استناد نقدهایی که حزب در آن ایام از کابینه دکتر مصدق می‌کرد، می‌گویند که حزب توده موجب تضعیف دکتر مصدق شد. به نظر من باید حزب آن دولت را نقد می‌کرد. و به گمان من در روند تحولاتی که درجامعه ایران رخ داد و تغییراتی که در کابینه دکتر مصدق به مناسبت حماسه ٣۰ تیر سال ٣۱ پیش آمد، ترکیب کابینه دکتر مصدق دگرگون شد. افراد شایسته و ملی واقعی نظیر دکتر شایگان، الله یار صالح، محمود نریمان یا دکتر حسین فاطمی وارد کابینه شدند، اینها کسانی بودند که می‌شد روی حرف و عملشان حساب باز کرد. درست پا به پای این تغییر، در موضع حزب نسبت به کابینه ی دکتر مصدق دگرگونی فراهم آمد. همین زمان یعنی درست بعد از ٣۰ تیرسال ٣۱، حزب اطلاع پیدا می‌کند که جناحی از محافظه کاران سلطنت‌طلب و وابسته به دربار در پی سرنگونی دکتر مصدق هستند. از همان موقع شما اگر «به سوی آینده» را که زبان حال و زبان روز حزب توده ایران بود بخوانید این پشتیبانی را می‌بینید.

پرسشگر:
روزنامه بسوی آینده با مدیر مسئولی ژندی. این ارگان یک جمعیت صوری بود درست است؟

خیر! روزنامه بسوی آینده در واقع ارگان علنی حزب توده ایران بود ولی نمی‌نوشت ارگان فلان سازمان. روزنامه شهباز که عصرها منتشر می‌شد ارگان جمعیت ملی مبارزه با استعمار بود. آقای رحیم نامور سردبیر بود. یادش گرامی! ما در هر موردی که اطلاعی از تحرک درون نیروهای محافظه کار وابسته به دربار اعم از ارتشی‌ها و غیرنظامی‌ها مثل دکتر بقایی و آقای کاشانی و مکی و ... به دست می‌آوردیم نه فقط در روزنامه منتشر می‌کردیم بلکه با ریز مطالب برای آقای دکتر مصدق ارسال می‌کردیم.

پرسشگر:
آقای عمویی شما می‌فرمایید که بعد از ٣۰ تیر که نیروهای سلطنت‌طلب در حقیقت دست پایین را گرفتند و امکان اینکه از طرق قانونی بتوانند دکتر مصدق را براندازند، ضعیف شد و به سمت حرکت های خزنده کودتایی پیش رفتند. شما این اطلاعات را به چه طریق کسب می‌کردید و به چه طریق برای دکتر مصدق می‌فرستادید؟

به کمک رفقای حزبی که در ارگان‌های مختلف حضور داشتند یا هواداران حزب که دوستی‌هایی با نیروهای دیگر داشتند به خصوص در ارتش ... (با توجه به اینکه سازمان نظامی‌ به شدت مخفی بود و پنهانکاری آنقدر قوی بود که حتی یک نفر از اعضای سازمان نظامی‌ تا قبل از دستگیری ما و ضربه خوردن به سازمان شناخته نشد) در نتیجه ما در ارتباط با سایر افسرها دست بازی داشتیم و آگاهانه به طرف ایجاد این دوستی‌ها و نزدیکی‌ها می‌رفتیم. به طور مثال من از طرف دانشکده افسری در کلاسی که سرلشکر پاکروان برای تدریس مارکسیسم تشکیل داده بود کاندیدا شده بودم. یعنی رئیس ستاد دانشکده افسری از بین این همه افسران دانشکده افسری من را انتخاب کرد. یعنی عملکرد من در دانشکده افسری آنگونه بایستی باشد که مورد اعتماد صد در صد فرماندهان دانشکده باشم. رفقای ما به لحاظ عملکرد صحیح‌ کوشش و تلاش و دانش نظامی‌شان از دیگران متمایز می‌شدند، سینه‌هایشان پر از نشان و مدال بود، بنابراین مورد اعتماد ارتش بودند. در ارتباط با سایر ارتشی‌ها آمد و رفت‌های گسترده‌ای به وجود می‌آمد و در محفل‌های افسرها حرف‌هایی زده می‌شد و ما تلاش می‌کردیم رد این حرف‌های بودار را بگیریم، خبرهایی که می‌توانیم به دست بیاوریم. مثلا من با سروان سیاحتگر که شکنجه‌گر رکن دو ارتش بود و بعدها شد یکی از بازوهای فشار و شکنجه ساواک، در کلاس رکن دو دوست نزدیک شده بودیم. سایر رفقای ما هم که درجاتی به مراتب بالاتر از من داشتند همینطور. من ستوان یک دانشکده افسری بودم. ما تا حد سرهنگ تمامی‌ که زمان امیر شدنشان (تیمساری) بود، افسر داشتیم در سازمان. بالنتیجه در رده‌های مختلف آشنایی‌های فراوان، چه در کارگزینی ارتش، چه در ستاد ارتش، چه در رکن دو و در اطلاعات شهربانی داشتیم.

ببینید میزان حساسیت ما برای اطلاعاتی که کسب می‌کردیم آنقدر بود که ماشاالله ورقایی را که افسر اطلاعات شهربانی بود در هیچ حوزه‌ای قرار نداده بودیم. او فقط در ارتباط با شخص روزبه بود. که اولا اطلاعات دست به دست نگردد و ثانیا با کسی آمد و رفت نداشته باشد که احیانا لکه‌ای به آن اعتمادی که نسبت به او وجود داشت، ایجاد شود. نهایت این رعایت‌ها را می‌کردیم. اصلا انضباط در ارتش که جای خود دارد در سازمان نظامی‌حزب توده ایران دوچندان بود. شرط اصلی بود. من در «درد زمانه» متن آن کاراکتریستی‌ای که برای پذیرش عضو تنظیم شده بود آورده ام. چیزی حدود بیست و چند ماده است. حزب هیچ کس را همینطوری در سازمان وارد نمی‌کرد. یک مطالعه دقیق همه جانبه نه فقط روی باورها و اعتقادات، چون خیلی‌ها می‌توانستند این باورها را داشته باشند، بلکه در زمینه‌ی روحیاتش، سکنتاتش، خاستگاه طبقاتیش، دوستانش، میزان مطالعات و علائقش انجام می‌شد. اینها چیزهایی بود که کاراکتر (منش) آن فرد را پیش از اینکه وارد سازمان شود برای سازمان روشن می‌کرد. واقعا اگر تعریف اغراق گونه ای نباشد،، اعضای سازمان نظامی‌ افسران نخبه‌ی ارتش ایران بودند. کما اینکه من یکبار اشاره کردم روزی که آمدند من را دستگیر کنند، تیمساز بهاروند رو کرد به این افسران رکن دو (سرهنگ امجدی و مولوی که من را به دفتر رئیس ستاد دانشکده افسری احضار کرده بودند) که آقایان! این آقای عمویی بهترین افسر دانشکده افسری است. امجدی لبخندی زد و گفت تیمسار متاسفانه ما در هر پادگانی می‌رویم که کسی را بازداشت کنیم همین جمله را رئیسش می‌گوید که این آقا، این افسر بهترین افسر پادگان من است. به اعتراف خود آنها، نه به تعریف من واقعا این طور بودند رفقای ما.

پرسشگر:
آقای عمویی فرمودید که اطلاعاتی که در سازمان افسری یا بواسطه‌ی اعضای حزب جمع آوری می‌شد، در حزب مورد مطالعه قرار می‌گرفت، آیا در سازمان افسری و حزب اتفاق نظر وجود داشت که این اطلاعات به دکتر مصدق داده شود، یا اینکه فکر می‌کردند بخشی از این اطلاعات را باید از دکتر مصدق به هر علتی مخفی نگاه داشت؟

در سازمان نظامی ‌تا جایی که من اطلاع دارم مطلقا اختلاف نظر وجود نداشت، اتفاق نظر وجود داشت.

پرسشگر:
یعنی شما دولت دکتر مصدق را یک دولت ملی و مترقی می‌دانستید؟

دقیقا این طور است. در حزب بنا به موضع سابق، یک دوگانگی محدودی هنوز باقی مانده بود. تیپ هایی مثل احمد قاسمی‌ روی آن نظراتشان اصرار داشتند. اما اصولا کادر جوانتر حزب به خصوص کمیته ایالتی تهران، مصر بر این بود که بدون تردید مصدق یک شخصیت ملی است و حزب باید، نهایت کوشش را به عمل بیاورد. کمیته ایالتی تهران نقشش در حزب ـ اگر اغراق نباشد  ـ از کمیته مرکزی به مراتب بیشتر بود. چهره‌های توانمندی که جوان‌تر ، آگاه‌تر و پویا بودند، با مسائل روز ارتباط بیشتری داشتند.

پرسشگر:
آقای عمویی ما می‌دانیم که احزاب چپ در دهه ۲۰ و ٣۰ و آن دوره‌ای که حزب توده فعال بود، به سانترالیزم دموکراتیک باور بسیار جانانه‌ای داشتند. اگر هیات اجرائیه، مهندس علوی، دکتر یزدی، دکتر بهرامی، جودت، قاسمی، دکتر کیانوری به یک نظرگاهی می‌رسیدند، فکر می‌کنم که حزب کاملا پشتیبانی می‌کرد.

بی تردید.

پرسشگر:
خب این تاثیر کمیته ایالتی بر هیات اجراییه چه بود؟ یعنی به هر حال ما شاهد این هستیم که یک دو دستگی وجود دارد. یعنی احمد قاسمی، جودت، کیانوری، علوی اینها در اینکه چگونه با دولت دکتر مصدق مواجه شوند یکسان عمل نمی‌کنند و حتی عملکرد یکدیگر را خنثی می‌کنند. پس این کمیته ایالتی که شما می‌فرمایید موثر بود در کجا تاثیر می‌گذاشت؟

در آن موضعی که حزب به تدریج به آن رسید، یعنی موضع اینکه دکتر مصدق یک شخصیت ملی است و حزب توده ایران به رغم اینکه این حزب در دوره نخست وزیری آقای مصدق همچنان غیرقانونی است، همچنان زندانیان سیاسی این دوره هم توده‌ای‌ها هستند، باید ‌با دکتر مصدق همراهی و همگامی بکند.

پرسشگر:
طبق قانون ۱٣۱۰؟

ماده مقدمین علیه امنیت کشور یک بندی دارد که کسانی که متهم به داشتن نظریه اشتراکی هستند از ٣ تا ۱۰ سال محکوم می‌شوند. این هنوز به قوت خود باقی بود. چرا که آقای لطفی در دستگاه آقای مصدق بود. هنوز آن گرته‌های عقب ماندگی ارتجاع در درون ملی‌های ما بود. آقای لطفی در دادگاه هم نشان داد چه شخصیتی دارد.

پرسشگر:
وزیر دادگستری دکتر مصدق؟

بله

پرسشگر:
خب پس موافقان این کار را انجام می‌دادند. از چه طریقی این اطلاعات  ـ به صورت خصوصی نه به صورت چاپ در روزنامه‌ها  ـ به دست دکتر مصدق می‌رسید؟ کانالهایی که حزب و سازمان افسری برای ارتباط با دکتر مصدق داشت در آن برهه زمانی چه بود؟

بله ما از کانال‌های گوناگونی استفاده می‌کردیم. ساده‌ترین آن ارسال اخبار، دقیقا به منزل خود آقای دکتر مصدق بود.

پرسشگر:
در خیابان کاخ (فلسطین کنونی)؟

بله در خیابان کاخ. دیگری فرستادن کسانی به عنوان نماینده حزب مثل خدابنده.

پرسشگر:
درباره‌ی آقای خدابنده توضیح بدهید.

آقای خدابنده در راس جمعیت صلح بود. ایشان از معمرین قوم بود، ضمن اینکه حزبی بود ولی دوستی‌های قدیمی با چهره‌های معروف ایران مثل پروین گنابادی، دهخدا، بهار و... داشت. آنها هم بیشتر به عنوان یک شخصیت ملی او را می‌شناختند ولی به هر حال او در بین این شخصیت‌های ملی دید مترقی‌تری پیدا کرد و به طرف حزب هم آمد. ایشان امکان دیدار با دکتر مصدق را داشت یعنی هر وقت تقاضا می‌کرد مصدق خواست او را رد نمی‌کرد و در نتیجه گاهی دیدارهایی با دکتر مصدق داشت. و حزب از این موقعیت استفاده می‌کرد و از این طریق برای شخص دکتر مصدق اطلاعات موثقی را می‌فرستاد. به خصوص اینکه غیر از اخبار و اطلاعاتی که در نشریه‌ها و روزنامه‌ها منتشر می‌شد و اخبار مکتوبی که برای دکتر مصدق ارسال می‌شد، دیدارهایی هم توسط کسانی مثل آقای خدابنده صورت می‌گرفت. علاوه بر آن ارتباط تلفنی خانم مریم فیروز با اندرون خانه‌ی آقای دکتر مصدق بود. اینها خویشاوند یکدیگر بودند.

پرسشگر:
دختر دایی‌شان بودند ...

بله و از این امکان استفاده می‌کردند که حرف‌های خودشان را بی واسطه و مستقیم با دکتر مصدق در میان بگذارند. به ویژه شب کودتای ۲٨ اَمرداد.

پرسشگر:
اگر اجازه بدهید از نظر زمان بندی می‌رسیم به این مسأله ... اطلاع دقیق از کودتای ۲۵ اَمرداد، شما از اینکه آنها دارند آماده می‌شوند اطلاع پیدا کردید ولی اینکه برنامه کودتا با رهبری یکسری ارتشی انجام می‌شود، از چه طریق و چه زمانی حاصل شد؟ و چگونه این اطلاعات به دکتر مصدق منتقل شد؟

باید بگویم که بدون تردید، افزون بر این موردی که من به تصریح در «درد زمانه» از چگونگی ارسال اطلاعات درباره‌ی کودتا گفته‌ام، بعدا اطلاع پیدا کردیم که از کانال‌های دیگری نیز اطلاعات رفته است.

پرسشگر:
آن موردی که در درد زمانه هست را تکرار بفرمایید.

آقای مهندس ناصر بانکی در آن زمان عضو سازمان جوانان و دانشجوی دانشگاه تهران بود. دوستی داشت به نام آقای فیاضی. فیاضی برادری داشت که افسر گارد شاهنشاهی بود. اینها همان روز ۲۴ اَمرداد که در خیابان بودند ناگهان می‌بینند که سروان فیاضی با لباس کامل نظام، شمشیر، کلت، کلاه خود، گتر روی کفش، یعنی درست آن هیاتی که یک افسر باید سر خدمت و موقع مراقبت و نگهبانی باشد، از خیابان کاخ می‌آید این طرف و آن طرف می‌گردد و به برادرش اشاره می‌کند که بیا. مطلبی را به برادرش می‌گوید. برادرش می‌آید پهلوی آقای ناصر بانکی که دوست صمیمی ‌او بود و به او می‌گوید که اسماعیل، یعنی سروان اسماعیل فیاضی خبر داده که امشب قرار است یک کودتایی علیه دکتر مصدق بشود و شکل آن هم این است که می‌آیند به طرف منزل دکتر مصدق و اعلام عزلش از نخست وزیری را با خود می آورند و اگر نپذیرد طبعا آن اقدامات کودتاگرانه‌شان را که احیانا بازداشت و ... است، انجام می‌دهند. ناصر بانکی در ارتباط با بالاترین مقام حزبی که عضو کمیته ایالتی تهران بود خبر را منتقل می‌کند و اظهار می‌کند که این خبر خیلی فوری است و باید بلافاصله به نظر اعضای کمیته مرکزی برسد. خب با توجه به نظمی‌ که در درون سازمان نظامی‌بود، بدون تردید این مساله از طرق دیگر هم رفته است یعنی مثلا ماشالله ورقا هم حتما مطلع شده، مهدی همایونی هم حتما مطلع شده است.

پرسشگر:
مهدی همایونی چه سمتی داشت؟ چون ماشالله ورقا را گفتید.

مهدی همایونی یکی از افسران گارد بود که در جریان کودتای ۲٨ اَمرداد یک درجه گرفت، سروان بود شد سرگرد. مهدی همایونی هم‌دوره همین اسماعیل فیاضی بود.

پرسشگر:
من سئوالم این است که چرا اسماعیل فیاضی از طریق سلسله مراتب سازمان افسری این خبر را نرساند؟

مجال نبود. او افسر نگهبان داخل کاخ بود. نمی‌توانست ترک پست کند. نمی‌توانست صبر کند تا کشیکش تمام شود، نگهبانی را به افسر دیگری تحویل دهد بعد برود خبری را که به دست ‌آورده با مسئولش در میان بگذارد. حس می‌کند که مساله خیلی حساس است و تا شب زمان زیادی نمانده است. او نگهبانی‌ش فردا تمام می‌شود. یعنی روز ۲۵ تمام می‌شود، باید حتما این خبر امشب برود و برسد به آن مراکزی که می‌توانند تصمیم بگیرند و به همین علت یک ترک پست کوتاه مدت می‌کند. همین قدر که از کاخ بیرون می‌آید، از خیابان کاخ یک کمی‌پایین‌تر می‌آید و برادرش را پیدا می‌کند. چون آن زمان هم منزل ناصر بانکی و هم فیاضی‌ها در همان حوالی کوچه خورشید، بود. به هر جهت به گمان من فیاضی کاملا مسئولیتش را به درستی انجام داده از یگانه کانالی که امکان داشته هر چه سریعتر برسد ارسال کرده و من تردید ندارم که از کانالهای دیگر هم این خبر از سازمان به حزب و از آن طریق به مصدق رسیده است. خبر این بود که: «امشب کودتا حتمی است و سرهنگ نصیری با در دست داشتن فرمان عزل مصدق به خانه‌ی او می رود و لشگر گارد آماده عملیات است»

پرسشگر:
در شب ۲۵ اَمرداد آیا سازمان افسری آماده باش خاصی پیدا کرد یا نه. آیا آن شب به شما به عنوان یکی از اعضا اعلام شد که چنین اتفاقی در شرف وقوع است و آماده باشید یا خیر؟

خیر. ما بعد یعنی فردای آن روز مطلع شدیم ما بیست و پنجم اطلاع پیدا کردیم. یعنی وقتی که کودتا شکست خورد و اولین روزنامه‌ای که این خبر را منتشر کرد روزنامه‌ای بود که به جای «بسوی آینده» منتشر می‌شد. بسوی آینده آن موقع توقیف بود و روزنامه دیگری به نام «شجاعت» پیش از اینکه اعلامیه رسمی‌ دولت خبر کودتا و شکست کودتا را اعلام کند، آن را چاپ کرد. اتفاقا یکی از مواردی که من در گفت و گو با دوستان غیرحزبی و احیانا مخالف مواجه می‌شوم و استناد می‌کنم این مطلب است که خبر کودتا و چگونگی شکست کودتا برای اولین بار در روزنامه ارگان حزب توده ایران منتشر شد. آیا این دلیل و مدرک صداقت حزبی در این باره نیست؟ و آنها هم می‌گویند که نخیر اصلا چنین چیزی نیست. البته ما هم در جواب می‌گوییم قبل از اعلامیه دولت در روزنامه‌ی حزب خبر مربوط به کودتا آمده است.

پرسشگر:
البته سروان مهران فشارکی یکی از اعضای محافظ خانه دکتر مصدق می‌گوید وقتی در اطراف خانه دکتر مصدق قدم می‌زده، متوجه شده که سروان عباسی آن حوالی هست و آمده فضا را بسنجد و دو تا افسر سلطنت‌طلب را هم می‌بیند که از گوشه‌ای می‌آیند و از گوشه‌ای هم فرار می‌کنند. ایشان می‌گویند که موتورسواری می‌آید و نامه سربسته‌ای را برای دکتر مصدق می‌آورد و به مصدق اعلام می‌شود که کودتا در حال انجام است. در فاصله سه روز ۲۵ تا ۲٨ اَمرداد سازمان افسری به چه کاری مشغول بود. آیا دقت اطلاعاتی خود را بالا برده بود یا در شادی جمعی رفتن شاه، نسبت به مسائل سست‌تر رفتار می‌کرد؟

ابدا. ابدا. ببینید حزب به خودش غره نشد که توانسته به موقع خبر کودتا را به آقای دکتر مصدق برساند و اقدامات لازم برای خنثی کردن کودتاچی‌ها را به کار ببرد. به خصوص با توجه اینکه علاوه بر سرهنگ ممتاز، سروان داورپناه و سروان فشارکی که همه شان افسران ملی بودند، ستوان علی اشرف شجاعیان که فرماندهی واحد پیاده آنجا را ـ یعنی آنهایی که مسلسل به دست داشتند، تفنگ به دست داشتند ـ در اختیار داشت. ستوان ایروانی فرمانده تانکی بود که بالای خیابان کاخ بود؛ و این نیرو بود که نیرویی همراه آقای نصیری، حامل فرمان عزل مصدق، را دستگیر کردند و تحویل آقای فشارکی و داورپناه دادند.

به نظر من استنباط آقای فشارکی کاملا درست است از اینکه آن ایام در خیابان کاخ مقابل خانه دکتر مصدق آمد و رفت‌های چشمگیری از نیروهای مختلف وجود داشته است. بدون تردید وقتی که قرار است کودتایی شود، کودتاچیان برای سنجیدن زمینه کسانی را می‌فرستند. برای اینکه ببینند اوضاع و احوال چگونه است. بنابراین اینکه آقای فشارکی اشاره می‌کند که دو تا افسر سلطنت‌طلب بوده به احتمال زیاد اینها کسانی هستند که از طرف کودتاچی‌ها آمده بودند وضع را سبک سنگین کنند. اینکه عباسی را دیده ما اطلاع دقیقی نداریم. ولی اگر چنین چیزی بوده بدون تردید از طرف سازمان نظامی‌ فرستاده شده. او برای گردش که حق ندارد برود آنجا! بخصوص اینکه عباسی اصلا مخفی بود. یک افسر اخراجی و در عین حال عضو هیات دبیران سازمان نظامی‌ بود. بنابراین مسئولیت او در این موقع حساس دو چندان می‌شود. سازمان نظامی‌ هم می‌خواهد ببیند که آنجا چه آمد و رفت‌های معینی انجام می‌گیرد. موتورسوار که دیگر کاملا روشن است. حامل خبر دست اول برای شخص دکتر مصدق است. شما ببینید در یک فاصله کوتاه زمانی، عصر ۲۴ اَمرداد خبر از طریق فیاضی، ناصر بانگی، کمیته ایالتی تهران، کمیته مرکزی و بالاخره ارسال پیام برای آقای دکتر مصدق. چه بسا این خبر از طرف کانال‌های دیگری تکمیل شده و از طریق سازمان نظامی‌به حزب رسیده است. آنچه که به عنوان موتورسوار پیام برده لب کلام کودتا، کودتاچی‌ها و اینکه نصیری برای شخص مصدق حامل چه چیزی هست... یعنی مصدق کاملا می‌داند که چه اتفاقی می‌افتد، مجال این را دارد که تصمیم بگیرد که چگونه برخورد کند، عمل کند. متاسفم از اینکه در برخورد سفیر آمریکا با دکتر مصدق یک نیروی ملی خاصی آنجا نیست که همین هشدار را به آقای دکتر مصدق بدهد که دارند مملکت را غارت می‌کند. دارند تدارک کودتا می‌بیند.

پرسشگر:
در این فاصله سه روز را بفرمایید که سازمان افسری به چه کاری مشغول بود؟ شما از طریق سازمان خبر شدید یا از طریق روزنامه حزب؟

آنچه که مربوط به کودتای ۲۵ اَمرداد است ما در روز ۲۵ اَمرداد مطلع شدیم از طریق روزنامه حزب.

پرسشگر:
چرا سازمان افسری در آن دوره روابط دقیق‌تر و سر ساعت‌تری برای اعضای خود تعیین نکرد که اخبار سریع تر منتقل شود؟

امکانات امروز ذهن شما را معطوف به این می‌کند که آن ارتباط آن موقع کند بوده. آن موقع خبری از موبایل و اینترنت و این نوع امکانات نبود که به سرعت بشود یک پیام ارسال کرد. نه ما اگر محدود به خدمت ارتشی‌مان نبودیم، سر پست نبودیم، بایستی اتوبوسی پیدا می‌کردیم، سوار می‌شدیم و می‌رفتیم، با اینهمه من در درد زمانه اشاره کردم، من با گروهانم که ماموریت داشتم در پاسگاه راه آهن جنوب تهران مستقر شوم و گروهانم را آنجا مستقر کردم به علت اینکه قرار بود یک گردهمایی ضروری همان روز عصر در منزل فتح الله ناظر انجام بگیرد. من اطلاع نداشتم. مستقر بودم در همان پاسگاه راه‌آهن جنوب تهران. ستوان افغانی را...

پرسشگر:
علی محمد افغانی، نویسنده شوهر آهو خانم؟

بله نویسنده‌ی «شوهر آهو خانم» ... او را فرستاده بودند که با من تماس بگیرد و به من اطلاع بدهد که ساعت ۴ بعدازظهر در منزل سرگرد فتح الله ناظر باید حضور داشته باشم. من گفتم مرد! من فرمانده این منطقه هستم. می‌دانی چقدر حساس است. گفت به هر حال به من گفته‌اند که یک نشست اضطراری است و حالا خود شما می‌دانید و من به رغم این هم، از دانشجویان مورد اعتمادم که عضو سازمان بودند استفاده کردم، موقتا مسئولیت را به آنها دادم و گفتم که اگر احیانا کسی از فرماندهان آمد اینجا و سراغ من را گرفت، بگویید برای بازرسی نگهبان‌هایی که در کوچه‌ها و خیابان‌های مختلف اینجا گذاشته‌اند، رفته است؛ به این بهانه رفتم. یعنی در این فاصله، نشست‌هایی هم مکرر بود. اصلا آماده باش همه جانبه بود.

پرسشگر:
می‌فرمودید که ما در این دوره نشست‌های زیاد و جلسات و آماده باش بالایی داشتیم.

اشاره‌ام به همین نشست بود که من ناچار شدم که مسئولیت آن منطقه را ترک کنم ولی با اطمینانی که به دانشجویان حوزه خودم داشتم، دانشجوی سال دو و آموزش دیده بودند، مرتب نشست‌های مختلف انجام می‌گرفت، آماده باش بودند. اما اشاره من به این مطلب بود که رفقای ما این چند روز وقتی که از منزل خارج می‌شدند که بروند سر کار، کلت‌شان را می‌بستند، با خانواده‌شان وداع می‌کردند. یعنی برایشان قطعی بود که اگر اتفاقی رخ بدهد این‌ها باید بروند به میدان و عمل کنند. چرا که روزنامه ارگان حزب نوشته بود که کودتا را با ضدکودتا خنثی می‌کنیم. این امید را داشت که این تقاضاهایی که از دکتر مصدق می‌کند و مصدق پیامی‌ بدهد به مردم آن وقت سازمان نظامی‌ می‌تواند نقش ایفا کند. من واقعا همانطور که در درد زمانه اشاره کردم، به قدری شاد شدم وقتی که من و گروهم را ماموریت دادند به راه‌آهن. یعنی منطقه کارگری... که اگر قرار است اقدامی‌علیه کودتا انجام بگیرد من با گروهانم می‌توانم در راس حرکت کارگران به طرف خنثی کردن نیروهای کودتا بروم، اشغال پادگان‌ها، مسلح کردن مردم و در نتیجه خنثی کردن سنگ تمام و کامل عمل کودتا.

پرسشگر:
دکتر سیدعلی شایگان در خاطراتش که به همت پسرشان، دکتر احمد شایگان جمع‌آوری شده است، می گوید که در صبح ۲٨ اَمرداد که می‌خواست خدمت دکتر مصدق برسد با دبیری برخورد می کنند که مقابل در خانه دکتر مصدق جلوی ایشان را می‌گیرد... ایشان می‌گوید: دبیری خوشنام از دبیران قدیمی‌ تهران از ما خواست که از طرف حزب به دکتر مصدق پیغام بدهیم و از او بخواهیم حزب را مسلح کند. نمی‌دانم ایشان از طرف حزب ماموریت داشت یا نه؟ ولی من سئوالم اینجاست که حزب چطور نمی‌توانست از طریق سازمان افسری مسلح شود، اگر می‌خواست مسلح شود. چرا باید منتظر حرف دکتر مصدق می‌ماند برای مسلح شدن؟

ببینید سازمان نظامی‌ اولا نسبت به آمار و شمار رفقای حزبی و هواداران حزبی رقم ناچیزی را تشکیل می‌داد. همچنین امکانات سازمان نظامی‌ برای مسلح کردن اعضای حزب خیلی کم بود و حال آنکه زرادخانه‌ای که در اختیار دکتر مصدق بود مال ارتش بود. سازمان نظامی‌ در حد توان خودش این کار را می‌کرد، تیم نارنجک انداز فراهم کرده بود، نارنجک ساز همین طور. ما چیزی حدود ۱۵ هزار نارنجک ساختیم. کار ساده‌ای نبود؛ چه از لحاظ تکنیک آن و چه از لحاظ خطراتی که می‌توانست حمل، توزیع تی‌ان‌تی، به وجود آوردن آن. در حد توان سازمان کرده بود این کار را. راکت‌های مختلفی که از اسلحه‌خانه‌ها می‌توانستند کسب کنند و در انبارهای حزب قرار داده بودند قابل ملاحظه شده بود اما این به معنای مسلح کردن حزب نبود. مسلح کردن حزب یک چیز دیگری بود که در حد و توان ستاد ارتش بود. فقط دکتر مصدق می‌توانست این کار را بکند. از لحاظ مسلح شدن که نیاز به پیام شخص دکتر مصدق داشت یعنی مساله یک مساله سیاسی بود. سیاست آقای دکتر مصدق باید بر این قرار می‌گرفت که کودتا باید سرکوب شود. یعنی آنچه که ارگان حزب گفت که کودتا را به ضدکودتا تبدیل می‌کنیم، به امید این بود که آقای دکتر مصدق مثل سی تیر برای مردم پیام بدهد و امید داشت که پیام بدهد: «مردم ایران دولت منتخب شما با خطر کودتا روبرو است. شما را به مقابله با آن دعوت می‌کنم.» اینجا سازمان نظامی‌ همه کاری دیگر می‌توانست بکند. می‌توانست هجوم ببرد به اسلحه‌خانه فلان پادگان با توجه به طرح‌هایی که داشت، ما اصلا یک کروکی داشتیم. بعد سر جریان دستگیری عباسی یکی از اسنادی که در چمدان او بدست آمد کروکی پادگان‌ها بود. چه کاخ شاه، چه عشرت آباد، چه باغ‌شاه و چه جمشیدیه. یعنی همه پادگان‌های تهران کروکی‌ش معلوم بود، اسلحه‌خانه‌ش معلوم بود، نیروی برقش معلوم بود. یعنی اقدامات ضروری که برای بدست آوردن اسلحه‌ها و تخریب مرکز برق، اینها همه تدارکاتی بود که حزب دیده بود. اما ما با یک مساله دیگری هم روبرو بودیم، روزنامه شاهد متعلق به دکتر بقایی که هنوز عضو جبهه ملی بود و سخت فعال!...

پرسشگر:
... مظفر بقایی کرمانی؟

بله و خلیل ملکی، روزنامه نیروی سوم، هردوی اینها از زمانی که حزب خطر کودتا را در مطبوعات خود برجسته کرد، نه یکبار، نه دوبار، اصلا روزی نبود که هشدار خطر کودتا در ارگان‌های حزب نباشد  ـ پابه پای این هشدار  ـ چه در شاهد مظفر بقایی، چه در روزنامه‌ی نیروی سوم خلیل ملکی عنوان می‌شد که کدام کودتا؟ کودتا ترفندی است که حزب توده برای به قدرت رسیدن خودش مطرح می‌کند، اگر کودتایی حکومت مصدق را تهدید می‌کند، کودتای حزب توده است.

پرسشگر:
آقای عمویی روزنامه شاهد و نیروی سوم به شهادت نیروهای سیاسی و بر مبنای توازن نیروها، چندان برد و توانی نداشتند آنچه که در فضای ایران تعیین کننده بود سه نیرو بود، نیروی حزب توده ایران بود، نیروی جبهه ملی بود و نیروی دربار و شاه و پشتیبانان خارجی آن بود. حزب توده ایران آیا این تشخیص را نداشت که کودتا اگر پیروز شود، تیغ کودتا اولین گردنی که خواهد برید، گردن حزب توده است. شک در این داشت؟

ابدا، ابدا. هنوز این چنین نشده بود زندانیان سیاسی مملکت توده‌ای‌ها بودند.

پرسشگر:
زندانیان سیاسی بعد از سال ۲۷... من سئوالم این است که چرا باید حرف مظفر بقایی و خلیل ملکی را برای عمل نکردن دستاویز کنیم و بگوییم که چون اینها می‌گفتند ما می‌خواهیم کودتا کنیم ما دست از پا خطا نکنیم. وقتی که شما می‌دانید که حکایت مرگ و زندگی است که به حرف مظفر بقایی آمریکایی و خلیل ملکی که نباید اعتنایی می‌کردید. شما می‌دانستید که خطر نزدیک است، شما می‌دانستید که کودتا در حال انجام است. چرا خودتان مستقیما و بدون فرمان دکتر مصدق وارد عمل نشدید. اگر قرار بود که آن تیغ گردن شما را ببرد، چرا منتظر شدید که تیغ گردنتان را ببرد؟

نه اصلا این منطق، منطق درستی نیست. ببینید ما مطمئن بودیم که برای مقابله با کودتا، یعنی مقابله با دربار محمدرضا پهلوی، یعنی مقابله با توطئه‌های امپریالیزم آمریکا و انگلستان، مساله بقایی و خلیل ملکی نیست، اینها خرابکاران درون جبهه ملی هستند. یعنی ما اگر بر اساس گفته شما منتظر نشویم و تقاضای پیام از طرف دکتر مصدق نکنیم، خودمان به نام حزب توده ایران برای جلوگیری از کودتا برویم ، اثبات گفته بقایی و ملکی است که ما هستیم که می‌رویم کودتا کنیم. یعنی نه فقط آن نیروی سیاه درباری کودتاچی در مقابلمان هستند، جبهه ملی و نیروهای ملی را هم در مقابل خودمان قرار می‌دهیم. سخن خلیل ملکی و مظفر بقایی متوجه ملی‌هاست. دارد به آنها می‌گوید که خطر، خطر توده‌ای‌هاست. مواظب باشید آنها برای خودشان می‌خواهند کودتا کنند. ما اگر این عمل را انجام می‌دادیم به معنای صحه گذاشتن روی ادعاهای مظفر بقایی و خلیل ملکی بود.

پرسشگر:
آقای عمویی وقتی قرار است، تیغ گردن‌تان را ببرد چه باک از اینکه مقابل جبهه ملی هم بایستید. یعنی می‌دانید که اگر در مقابل کودتا خودتان نقشی ایفا نکنید، جبهه ملی که نیامد وسط، آقای مصدق که پیام را نداد، چرا شما فکر کردید که باید منتظر حرف مصدق بشوید. چرا وقتی مساله مرگ و زندگی است برایتان ایستادن در مقابل نیروهای ملی مساله بود؟

ما تا آخرین لحظه امید داشتیم که مصدق پیام بدهد. به علاوه وقتی نیروهای ملی هم در مقابل شما باشند قطعا در مقابله با کودتا پیروزی به دست نخواهد آمد...

پرسشگر:
وقتی امیدتان ناامید شد؟

آن موقعی بود که کودتا پیروز شده بود.

پرسشگر:
کودتا که شد شما کنار زاهدی آدم داشتید. فرمانده تانک داشتید، ۱۵ هزار تا نارنجک داشتید، کشته شدن در خیابان بهتر از منتظر ماندن برای دستگیری و اعدام نبود؟

نه ما منتظر دستگیر شدن نبودیم. یک سال تمام بعد از کودتا سازمان نظامی‌ وجود داشت. و تنها عملکرد ضعیف عباسی بود که موجب ضربه خوردن به سازمان نظامی‌ شد. نمی‌گویم شکنجه نبود؛ چرا ولی عملکرد غلط او یعنی چمدان به دست گرفتن و کلی مدرک توی چمدان گذاشتن و رفتن و جابجا کردن. عباسی چهره‌ی شناخته شده ای بود.

پرسشگر:
مسئولیت مشترک دبیران سازمان نباید در نظر گرفته شود؟ همه ی تقصیرها باید به گردن عباسی گذاشته شود؟

بله بدون تردید. بدون تردید. نه! سازمان نظامی‌ در واقع انتخاب نکرد که بنشیند تا بیایند ضربه بزنند و تیغ را به گردنش بگذارند. نه. امیدوار بود حتی بعد از کودتا، حتی بعد از دستگیری مصدق ... شما ببینید، مصدق را می‌گیرند، در سلطنت آباد نگه می‌دارند، افسر محافظی دارد به نام سرگرد همایونی جزو افسران کودتاچی است ولی از رفقای سازمان ما هم هست. نهایت مراقبت از مصدق به عمل می‌آید. حزب برایش پیام می‌فرستد، خود حزب یکسری اقدامات مقدماتی انجام می‌دهد، یک فرستنده سیاری را توسط مهندسین حزبی فراهم می‌آورد. با یک برد نسبتا محدودی که استان‌های مرکزی را (استان تهران و حوالی آن را) بتواند پوشش دهد و از طریق همایونی  ـ اتفاقا رفیق ما همین سال گذشته فوت کرد یادش گرامی  ـ پیام حزب را مستقیما به دست مصدق می‌دهد. پیام این بود که: «ما شما را بدون هیچ ریسک و خطری از سلطنت آباد به یک مخفی‌گاه امن می‌بریم. در آنجا نواری از پیام شما ضبط میکنیم و این نوار در فرستنده سیار ما که در اطراف تهران مشغول گشت است منتشر می‌شود. زمینه حرکت مردم را بر اساس پیام شما برای ملت ایران فراهم می‌آوریم به این ترتیب حزب با تمام توانش ضدکودتا را پیش می‌برد» ... هنوز هم کودتا جا نیفتاده بود و کودتاچی‌ها هنوز پایشان محکم نشده بود. اما دکتر مصدق نمی پذیرد.

پرسشگر:
آقای عمویی بعد از ۵۹ سال که از کودتای ۲٨ اَمرداد می‌گذرد، الان که به حادثه نگاه می‌کنید آیا فکر نمی‌کنید که نباید منتظر حرف دکتر مصدق می‌ماندید و باید خودتان رأسا وارد عمل می‌شدید، هرچقدر هم که کشته می‌دادید؟

قبل از اینکه ۵۹ سال بگذرد، همان موقع من به جد معتقد بودم که باید عمل می‌کردیم. ما اصلا در حوزه‌های خودمان اشکمان درمی‌آمد که چرا ما وارد عمل ‌نشده ایم. چرا عمل نمی‌کنیم چرا در جریان کودتا ما وارد عمل نشدیم، نهایتش این بود که کشته می‌شدیم، خب می‌شدیم. پایه‌های حزب محکم می‌شد، تجدید سازمان حزب به مراتب قوی‌تر می‌شد، ما در معرض اینهمه فتنه گری‌ها، بدگویی‌ها و انتقادات، چه مغرضانه و چه دلسوزانه قرار نمی‌گرفتیم. به جد نظر خیلی از رفقای سازمان نظامی ‌این بود. ولی امروز بعد از این ۵۹ سال عمیقا اعتقاد دارم که سیاست درست همین بود ما باید همراه با دکتر مصدق، زیر پرچم دکتر مصدق، با شعار زنده باد دولت ملی قانونی مصدق اقدام می کردیم. به گمان من راه درست این بود. امروز هم باور دارم با همه انتقاداتی که نسبت به ملی‌ها دارم و با کمال تاسف الان نیرویی هم نیستند  ـ به هر حال آن موقع نیروی قابل توجهی بودند ـ ضمن بیان انتقاداتم و گله‌مندی‌هایم نسبت به اینها، اما باز معتقدم متحد نزدیک ما همین ها هستند. در شرایط کنونی کشور شاید عطف به وقایع ۵۹ سال پیش طرح گله مندیهایی که تنها به دوری نیروها از یکدیگر می انجامد برخلاف نیاز زمانه باشد. به گمانم همه باید از گذشته درس بگیریم، خطاهای خود را بپذیریم، از فرافکنی بپرهیزیم و بدین گونه راه رسیدن به یگ جبهه ی گسترده‌ی مترقی و میهنی را هموار کنیم....«زمان را دریابیم که جاودان نیستیم...زمان را دریابیم که در برابر آن پاسخگوییم»

برگرفته از «اخبار روز»       ۲٨ اَاَمرداد ۱٣۹۱

این گفت و شنود ارزنده از سوی اینجانب تا اندازه ای ویرایش شده است. برجسته نمایی های متن به رنگ قهوه ای نیز از آنِ من است.    ب. الف. بزرگمهر

دهان اسرائیل را با اندیشه و قلم ببندیم! کسی آتش‌بیار جنگ نشود!


این مرجع تقلید شیعیان [یوسف صانعی] صبح امروز در خطبه های نماز عید فطر که با حضور جمعی از مردم در محل دفتر خویش در قم برگزار شد، اظهار داشت: باید در همه حال خدا را ناظر بدانیم و مطمئن باشیم که خدا اعمال خوب را پاداش خوب و اعمال بد را جزای بدی خواهد داد.

وی افزود: البته نباید هیچ گاه از رحمت خدا نا امید و همچنین نباید مغرور شد و به این امر نیز یقین داشته باشیم که بزرگترین گناهان تجاوز به حقوق مردم است.

آیت الله صانعی با بیان این که باید برای رفع مشکلات خود و دیگر انسان ها تلاش کرد، گفت: تنها عامل در این همه مشکلاتی که گرفتار آن شده ایم و از جمله فقر و بیکاری، گرانی و دیگر مشکلات در جامعه، این است که حقوق مردم در برخی موارد نادیده گرفته شده است.

وی خاطرنشان کرد: اگر امروز به متخصصین اعصاب و روان جامعه مراجعه کنیم می بینیم تا چه میزان، مراجعه به آن ها زیاد شده، در حالی که باید پرسید چرا باید جوان جامعه مسلمان ایرانی گرفتار بیماری های اعصاب و روان باشد؟

... امروزه کار به جایی رسیده است که حدود ۴۰ درصد از جوانان ما گرفتار افسردگی و بیماری های فکری و روحی و روانی هستند و مخصوصا این آمار در میان جوانان آگاه و متوجه جامعه بیشتر است در حالی که باید پرسید چرا این گونه شده است؟ چرا امروزه در جامعه ما همه چیز گران است،

وی گفت: پیامبر اسلام(ص) و آل او همواره برای جان و وقت مردم ارزش قائل بوده و هیچ گاه راضی نبودند به خلاف انسانیت با کسی برخورد شود که نمونه آن رفتار امام علی(ع) با خوارج است که وقتی در مسجد کوفه علیه ایشان صحبت می کنند و هواداران امام(ع) قصد برخورد با آن ها را دارند، امام علی(ع) می فرماید تا زمانی که دست به شمشیر نبرده و فقط حرف می زنند نباید با آن ها کار داشت و حتی در این شرایط سهم آن ها را از بیت المال نیز قطع نمی کرد.

این مرجع تقلید تأکید کرد: راه رهایی از مشکلات فعلی جامعه عمل به سیره ائمه اطهار(ع) به معنای واقعی کلمه است؛ راهش این است که شرایط به گونه ای باشد که همه انسان های متفکر و اندیشمند و دلسوز کشور که سال ها با تدبیر و سیاست و عملکرد صحیح خود مملکت را به پیش برده، فرصت اظهار نظر داشته و از نظریات آن ها برای اداره بهتر جامعه استفاده شود؛ چرا که این افراد ذخائر کشور و انقلاب اسلامی هستند.

ایشان تأکید کرد: باید برای حل مشکلات جامعه و کشور از همه سلیقه ها و افراد دلسوز استفاده کنیم چرا که همه افراد و گروه ها در اداره مملکت حق دارند و این مسئله ای است که در عقل و فقه ما تثبیت شده است.

آیت الله صانعی، در خطبه دوم نماز عید فطر با اشاره به تهدیدات اخیر رژیم صهیونیستی مبنی بر حمله نظامی به ایران، اظهار داشت: نمی خواستم وارد این مسئله شوم اما شاهدیم که امروز صهیونیست غاصب، جنایت کار و لجوج، گاهی سخن از جنگ نظامی با ایران می زند که متأسفانه این قدر هم جرأت پیدا کرده اند که از تهدیدات خود کوتاه نمی آیند.

وی افزود: رژیم صهیونیستی در تهدیدات نظامی خود چهره کاسه داغ تر از آش را نشان می دهد و ادعا می کند که می خواهد از ساخت تسلیحات اتمی جمهوری اسلامی جلوگیری کرده و ملت ایران به حقوق خود دست یابند در حالی که او اگر می خواهد کاری کند اول باید برود جنایات خود بر مسلمانان و به ویژه ملت مظلوم فلسطین را جبران کند.

این مرجع تقلید گفت: اگر رژیم صهیونیستی جنگی نظامی علیه ایران را عملی کند، بالاترین جنایت را علیه ملت ایران انجام داده است.

...

آیت الله صانعی گفت: رژیم صهیونیستی در صورت حمله نظامی به ایران، ننگی را برای خود می خرد که هیچ گاه از تاریخ اسلام و ذهن مسلمانان پاک نخواهد شد.

وی افزود: اقدامات رژیم صهیونیستی با باروت بازی کردن است و علاوه بر آن ضربات سختی از نظر فیزیکی و جغرافیایی خواهد خورد و همچنین ننگی بزرگ را در تاریخ اسلام برای خود ثبت می کند که قابل جبران هم نیست و ایران و تمام مسلمانان آن را فراموش نخواهند کرد.

این مرجع تقلید گفت: به رژیم صهیونیستی اخطار می کنم و می گویم که اگر دست به اقدام نظامی علیه ایران بزند، با باروت بازی کرده و تصمیمی که در مقابلش گرفته می شود که دیگر توانایی قد علم کردن نداشته باشد؛ و در آن جا دیگر مسئله حقوق بشر هم مطرح نیست.

وی با بیان این که ما فرزندان امام خمینی هستیم که برخی ها را سرجایشان نشاند، افزود: بنده طرفدار آزادی انسان ها و حقوق بشر و رعایت آن هستم؛ اما ما در مقابل حمله احتمالی رژیم صهیونیستی، به ایران موظف به عکس العمل هستیم؛ به گونه ای که این رژیم دیگر نتواند به چنین مسائلی فکر کند.

آیت الله صانعی خطاب به حاضران در نماز عید فطر گفت: باید همه به هر نحو ممکن تلاش کنیم تا این جنگ احتمالی رژیم صهیونیستی بر علیه ایران رخ ندهد، چرا که در صورت رخ دادن این اتفاق، اگر چه رژیم صهیونیستی بیشتری صدمه و لطمه را خواهد دید، کشور ایران نیز صدمه می بیند، چرا که در جنگ نان و حلوا تقسیم نمی کنند.

وی با بیان این که باید از سخنان تنش زا پرهیز کرد، گفت: نباید خدای ناکرده ما نیز در داخل کشور آتش بیار معرکه باشیم و باعث شویم که این جنگ احتمالی خدای ناکرده روی دهد.

این مرجع تقلید گفت: شرایط امروز کشور شرایط خاصی است و عمده این است که دهان رژیم صهیونیستی را با فکر و قلم و اندیشه و سعی و تلاش صحیح، ببندیم.

وی در پایان تأکید کرد: اگر چه رژیم صهیونیستی با حمله احتمالی به ایران جنایت می کند، اما ضرری که خود این رژیم خواهد دید، قابل مقایسه با ایران نیست.

برگرفته از «ایلنا»

این گزارش در چند جا از سوی اینجانب پیرایش شده است.  عنوان آن را نیز اندکی دستکاری نموده ام.  ب. الف. بزرگمهر

۱۳۹۱ مرداد ۲۹, یکشنبه

در همبستگی با مردم ایران، بر ضد جنگ امپریالیستی!


در مورد تحریم‌ها و تهدیدهای نظامی علیه ایران

گفت و شنودی با «لیا بولجر»، رییس سازمان «نظامیان هوادار صلح» آمریکا

مصاحبه‌گر (کاترین گودمن، «شورای صلح آمریکا»):
از این که وقت سخن به ما دادید متشکریم. در پایان همایش ملی بسیار موفق سازمان «نظامیان هوادار صلح» قرار داریم. ممکن است خواهش کنم در مورد تصمیمات مهم این کنگره راجع به اوضاع بین‌المللی و وضعیت سیاسی در آمریکا توضیحاتی بدهید؟

لیا بولجر:‌
«نظامیان هوادار صلح» مدت‌های طولانی است که در همبستگی با مردم همه ی کشورها و حق تعیین سرنوشت آنها به‌دست خودشان و در همبستگی با مردمی که برای صلح و عدالت مبارزه می‌کنند، فعالیت می‌کند. ما از بابت عملکرد دولت‌مان، ایالات متحده و یکی از نزدیک‌ترین متحدان سیاسی و نظامی آن، یعنی اسراییل که اکنون ایران را به‌شدت تهدید می‌کنند و از چنگ اندازی در سوریه سخن می‌گویند، بسیار نگرانیم. روشن است که واژه هایی که از دهان بلندپایگان دولتی ما بر زبان می آید، بسیار برانگیزاننده، دشمنانه و جنگ‌طلبانه است. این ستیزجویی برای ما بسیار هشدار دهنده است. این تهدیدهای برانگیزاننده ما را بسیار نگران می‌کند.

چندی پیش، سازمان ما نامه‌ای برای رییس جمهور «اوباما» فرستاد که در آن از او خواسته شده بود به ‌شکلی بدون‌ لاپوشانی اعلام کند که ایالات متحده از یورش اسراییل به ایران پشتیبانی نخواهد کرد. سکوت در این باره به ‌معنای شرکت در جرم است. اگر دولت آمریکا آشکارا مخالفت خود را با اقدام نظامی علیه ایران اعلام نکند، دولت اسرائیل آن را به‌معنای همداستانی ایالات متحده تعبیر خواهد کرد.

ما از دولت خود می‌خواهیم که به زیان هایی که از هم‌اکنون با اعمال تحریم علیه مردم و دولت ایران پدید آورده و همچنان پی می گیرد، بیاندیشد. این به مردم ایران زیان می‌زند و ما نمی‌خواهیم بار دیگر گواه وضعیتی همانند آنچه در عراق رخ داد، باشیم. در آنجا، تحریم‌های گرانبار شده از سوی ایالات متحده به مرگ نیم میلیون کودک انجامید. البته در ایران ما گواه مرگ نیم میلیون نفر نبوده‌ایم؛ ولی ما نمی‌خواهیم گواه مرگ حتی یک نفر باشیم؛ نمی‌خواهیم گواه صف‌های نان باشیم؛ نمی‌خواهیم هیچ ملتی به‌خاطر سیاست خارجی ما زیان ببیند.

آنچه در این همایش روی داد، پافشاری دوباره ما بر همبستگی با مردم جهان و مخالفت ما با امپریالیسم‌ آمریکا و نظامی‌گری آن بود. ما می‌کوشیم صدای خود را به‌عنوان نظامیان خدمت کرده، علیه دهشت جنگ بلند کنیم و برای خواباندن آن در هرکجا که باشد، می رزمیم. ما به ‌عنوان شهروندان آمریکایی، در برابر این واقعیت که دولت آمریکا با بهره وری از مالیات‌های ما، در حال زیان زدن به مردم کشورهای جهان است، خود را پاسخگو احساس می‌کنیم.

با توجه به وضعیت خطیر کنونی، آیا در این همایش تصمیمات عملی در مورد مسایل مربوط به ایران، تحریم‌ها و تهدیدهای نظامی اتخاذ شد؟

ما بیانیه‌های متعددی در این مورد بیرون داده ‌و به ‌شکلی گسترده نزد رسانه ها نهاده ایم؛ ولی از آنجا که رسانه‌های گروهی ما در مهار شرکت‌های غول‌پیکری قرار دارند که مالکیت آنها در دست مقاطعه‌کاران نظامی است، این بیانیه‌ها از سوی رسانه‌های زیر مهار شرکت‌ها بگونه ای گسترده منتشر نمی‌شوند؛ ولی رسانه‌های مستقل، مانند «پرس تی‌وی»، الجزیره و …، دیدگاه های ما را بگونه ای گسترده پخش کرده‌اند. صدای ما همچنین از سوی کسانی که گواه عملکردهای زیانبار دولت مان هستند به گوش دیگران می‌رسد. آنها دشواری را درمی یابند و می‌خواهند که صدای ما شنیده شود. دشواری اینجاست که دولت ما چنان با شرکت‌ها و رسانه‌های گروهی وابسته به آنها درهم آمیخته که رساندن صدای ما به مردم را بسیار دشوار نموده است.

ما بیانیه ای بسیار نیرومند و شدید در مخالفت با چنگ اندازی در سوریه بیرون دادیم؛ همانگونه که چنین کاری را در مخالفت با چنگ اندازی در لیبی کرده بودیم. این چنگ اندازی‌ها را اقدامات «انسان‌دوستانه» وانمود می‌کنند؛ ولی می دانیم که چیزی به‌ نام «جنگ انسان‌دوستانه» نمی‌تواند هستی داشته باشد. این یک نقیض‌گویی است. ما دست دوستی خود را به‌سوی مردم سراسر جهان دراز می‌کنیم و اعلام می‌کنیم که پشتیبان آنها هستیم. ما همه انسانیم و برای ما انسانیت فراتر از سیاست قرار دارد؛ ولی در مورد برنامه‌های عملی ما:
اعضای سازمان «نظامیان هوادار صلح» یک «تعهدنامه ی مقاومت در مورد ایران»، برای دست زدن به اقدام علیه سیاست‌های دولت‌مان را امضاء کرده‌اند. ما تعهد کرده‌ایم که خطر دستگیری، خطر از دست دادن آزادی را در راه بلند کردن فریادمان در مخالفت با سیاست‌های کشورمان علیه دولت‌هایی که هیچ زیانی به ما نرسانده‌ و هیچ قانون بین‌المللی را ـ برخلاف دولت آمریکا ـ  زیر پا نگذاشته‌اند، به ‌جان بپذیریم. این دولت آمریکا است که انواع و اقسام قوانین بین‌المللی را زیر پا گذاشته و دوگانگی (تناقض) هم در همینجاست. با اشغال افغانستان و عراق، ایالات متحده به‌ جنگ‌های یورشگرانه دست زده که بدترین شکل تبهکاری است. با اشغال کشورهای دیگر، ما هر روز دست به‌ تبهکاری های جنگی می‌زنیم. پاسخگویی مرگ صدها هزار انسان بر دوش ماست.

سازمان «نظامیان هوادار صلح» هر کاری که به ‌نظرش برسد، انجام خواهد داد. اعضای ما به‌خاطر مخالفت زندانی شده‌اند. اعضای «نظامیان هوادار صلح» جان‌شان را در جنگ‌های دولت ما به‌خطر انداخته‌اند؛ ولی اکنون آماده اند به‌خاطر صلح خود را به‌خطر بیاندازند. اعضای ما آماده اند، به‌پا بایستند و بگویند: «نه، شما نمی‌توانید چنین کاری بکنید!» دلم می‌خواست، می‌توانستم ژرفای این احساس آنها را بیان کنم. آنها نمی‌خواهند گواه مرگ حتی یک کودک دیگر بوسیله ی هواپیماهای بی‌سرنشین باشند. آنها نمی‌خواهند گواه حتی یک مرگ دیگر باشند. این نفرت‌انگیر است.

سخن بر سرِ این است؛ و مطمئن هستم این جُستار در همایش در میان نهاده شده که خطر یورش به ایران در فاصله ی ماه‌های پیش از گزینش ریاست جمهوری آمریکا افزایش یافته است. نظر شما در این مورد چیست و این خطر را چه اندازه درنگ ناپذیر می‌بینید؟

خطر بسیار درنگ ناپذیر است. در بهار گذشته، هنگامی که «نتانیاهو» آمریکا بود و تنش زیادی پدیدار شد، ما کاملاً نگران بودیم که جنگ ممکن است هر آن آغاز شود. پس از آن، سخن از جنگ و یورش و کوبیدن بر طبل‌ها برای چند ماه کاهش یافت؛ چون مردم آمریکا درگیر روند گزینش ریاست جمهوری شدند؛ و این، آن چیزی است که من و همه ی ما را نگران می‌کند؛ چون هر دو نامزد ریاست جمهوری و همچنین دولت ما، با سازمان «ایپک»، لابی منافع اسراییل در آمریکا، هماوندی بسیار تنگاتنگ دارند.

آنچه ما را در حال حاضر، یعنی در دوران پیش از گزینش نوامبر، واقعاً نگران می‌کند، این است که به‌نظر برسد فرماندار «رامنی» جلوتر از «اوباما» است. «رامنی» آشکارا اعلام کرده که در صورت یورش اسراییل به ایران از این یورش پشتیبانی خواهد کرد. از دید من، اگر اوباما احساس کند که برنده ی گزینش نخواهد بود، آنگاه دولت اسراییل به این نتیجه خواهد رسید که می‌تواند از مجازات در امان بماند و در نتیجه ممکن است پیش از گزینش به ایران یورش کند. چنین کاری برای «اوباما» هیچ گزینه ی سیاسی جز پشتیبانی از یورش یکجانبه ی اسراییل به ایران برجای نخواهد گذاشت. اگر به خبرهای آمریکا توجه کنید، متوجه می‌شوید که همه ی شبانه‌روز سخن از سیاست و گزینش ریاست جمهوری است؛ گویی هیچ چیز دیگر در جهان روی نمی دهد.

بنابراین، با توجه به وضعیت سیاسی داخل آمریکا، از اکنون تا زمان گزینش در دوران خطرناک و به‌ویژه نگرانی‌آوری خواهیم بود.

سازمان «نظامیان هوادار صلح» در مخالفت خود با تحریم‌ها و جنگ بسیار قاطع بوده است؛ ولی می‌دانیم که وضعیت درون ایران بسیار پیچیده است و یک مبارزه در درون آن کشور جریان دارد. سازمان «نظامیان هوادار صلح» بارها همبستگی خود را با مردم ایران و دیگر کشورهای جهان اعلام کرده است. پیچیدگی وضعیت ایران بویژه در این است که مبارزه در مخالفت با جنگ می‌تواند جُستار همبستگی با مردم ایران را در سایه قرار دهد. سازمان «نظامیان هوادار صلح» چه سیاست مشخصی برای ترازمندی میان این دو جنبه دنبال می‌کند؟

مرامنامه ی «نظامیان هوادار صلح شامل پنج بند است که دومین آن کوشش برای جلوگیری از چنگ اندازی دولت ما، چه آشکارا و چه پنهانی، در امور درونی کشورهای دیگر است. ما نه از دولت هیچ کشور دیگر پشتیبانی می‌کنیم و نه با آن مخالفت. آنچه ما می‌گوییم این است که با اعمال دولت خودمان و متحد آن اسراییل که میلیاردها دلار از دولت ما دریافت می‌کند، مخالفیم. ما می‌گوییم با اعمال نظامی تهدید‌آمیز و گرایشات جنگ‌جویانه ی دولت‌مان مخالفیم. امپریالیسم آمریکا و جنگ‌های دلخواهانه و تجاوزگرانه ی آن تاریخی دراز دارد. برعکس، ایران به‌هیچ‌ رو یک چنین تاریخی ندارد. بنابراین، ما نمی‌گوییم کدام دولت خوب است و کدام بد. ما، به‌عنوان شهروندان آمریکا در برابر سیاست‌های دولت‌مان احساس پاسخگویی می‌کنیم و می‌کوشیم با همه ی توان خود از جنگ با کشورهای دیگر که زیان آن به مردم بیگناه می‌رسد، جلوگیری کنیم.

آیا پیامی برای مردم ایران دارید؟

پیش از هرچیز مایلم صمیمانه‌ترین تسلیت‌ها و همدردی‌های خود را با قربانیان زلزله ی اخیر در شمال ایران ابراز کنم. بویژه در شرایط چنین فجایع طبیعی است که باید با انسانیت و مهر با یکدیگر رفتار کنیم. اندیشیدن به این که در این شرایط، تحریم‌های اقتصادی می‌تواند جلوی رسیدن کمک‌های انسانی به قربانیان این زلزله را بگیرد، بسیار آزاردهنده است.

سازمان «نظامیان هوادار صلح»، دستِ دوستی خود را به ‌سوی مردم ایران دراز می‌کند. من بسیار دوست دارم که به ایران بیایم و با مردم ایران دیدار داشته باشم. بسیار دوست دارم در مورد فرهنگ ایران که دارای تاریخی دراز و شگرف است، بیشتر بیاموزم.

ما می دانیم که مردم جهان، جنگ نمی‌خواهند؛ این دولت‌ها هستند که جنگ می آفرینند. ما می‌دانیم که مردم ایران، دشمن ما نیستند و براستیً بر این جُستار پافشاری داریم. ما می‌خواهیم مردم ایران بدانند که سیاست خارجی دولت ما، نماینده ی خواست مردم آمریکا نیست. آرزو دارم که مردم ایران این را بدانند که ما همه ی کوشش خود را به‌ کار گرفته‌ایم تا بر دولت خود تأثیر بگذاریم. تک تک ما انسانیم و از انسان‌ها، هرکجا که باشند، پشتیبانی می‌کنیم.
با سپاس از شما.

من از شما سپاسگزارم.

برگردان: کارزار همبستگی

برگرفته از «کارزار همبستگی»      ۲۷ اَمرداد ۱۳۹۱

این گفت و شنود از سوی اینجانب ویرایش و پارسی نویسی شده است. عنوان و برجسته نمایی متن آن نیز از آنِ من است.    ب. الف. بزرگمهر

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!