«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۰ مرداد ۲۱, جمعه

فتوای قتل «ملانصرالدین» توسط سران روحانیت مشروطه خواه در انقلاب مشروطیت

(به بهانه ۱۴ اَمرداد سالگرد اعلام مشروطیت در ایران) 

تا بدانـــد کافـــر و گبــر و یهـود
کاندرین صندوق جز لعنت نبود!

درباره اندیشه و عملکرد روحانیت مشروعه خواه ضد مشروطیت در ایران بسیار گفته شده است. حاجی شیخ فضل الله نوری در تهران و حاجی میرزا حسن آقا مجتهد  و میر هاشم دوه چی در تبریز بعنوان سمبل این بخش از روحانیت رسوای خاص و عامند. ولی درباره جهات مختلف اندیشه و عمل بخش مشروطه خواه روحانیت ـ بویژه رهبران آن ـ بسیارکم گفته شده و در آثار بسیاری کوشندگان از آنها جز به تمجید یاد نگشته است. در طول تمامی قرن گذشته، مخالفت برخی شریعتمداران معمم و مکلا با قدرتهای استبدادی دولتی، پرده ای ضخیم بر روی بنیانهای واپسگرای تفکر و عملکرد آنها کشید و ایران ۸۰ سال پس از انقلاب مشروطیت، نوعا بهای این طرز نگرش را پرداخت. آیت الله خراسانی و آیت الله مازندرانی از برجسته ترین نمایندگان روحانیت مشروطه خواه دوران انقلاب مشروطیت اند. همداستانی آنها با جنبش مردمی ضد استبدادی  هرجند در فرسودن سلطنت محمدعلی شاه موثر بود؛ ولی  آنجا که جنبش ساختارهای سلطنت خود آنها را تهدید می کرد، دوشادوش مشروعه خواهان و گاه پیشاپیش آنان شمشیر از نیام بر می کشیدند. تکفیر ادیب و روشنگر بزرگ خاور زمین، طنز نویس بی نظیر، جلیل محمدقلیزاده (مدیر روزنامه نامدار «ملانصرالدین») و فتوای قتل او، از جمله اوراق سیاه کارنامه این سلاطین روحانی است.۱ 
جلیل محمدقلیزاده برای آنانکه اندک آشنایی با تاریخ انقلاب و تاریخ ادبیات آذربایجان دارند، چهره ای آشنا و احترام انگیز است. او در سال ۱۸۸۶ در محیطی آکنده از جهالت و خرافات شرق اسلامی ـ از خانواده ای از این سوی ارس، ولی در آن سو، در نخجوان بدنبا آمد. در همین فضای تیره آندوران درس خواند؛ همچون بسیاری از دموکراتها، انقلابیون و معارف پروران ما پیشه آموزگاری برگزید. آموزگاری در روستاها اورا به عمق جهالت و خرافه پرستی مردمان شرق اسلامی بیشتر آگاه کرد. مدرسه او بارها مورد هجوم روحانیون و روستاییان ظلمت پرست هوادار آنان واقع شد. در واپسین سالهای قرن نوزدهم از معلمی کناره گرفت و به سلاح قلم و کار در مطبوعات ترقیخواه قفقاز آن دوران روی آورد. نخستین مقالات و داستانهایش در روزنامه های روسی و آذربایجانی قفقاز منتشر گشت. پس از سالها تجربه کار در مطبوعات ترقیخواه عصر، در سال ۱۹۰۶ روزنامه «ملانصرالدین» را بنیان نهاد که خود فصل زرینی در تاریخ ادبیات و اندیشه ترقیخواهی کل خاور زمین است.

«ملانصرالدین» نامدارترین شاعران و نویسندگان جهالت ستیز و دموکرات ـ بویژه طنز پردازان ـ را پیرامون خود گرد آورد و خود مکتبی پدید آورد که در تاریخ ادبیات آذربایجان بنام «مکتب ملانصرالدین» شهره است. نسلی از برجسته ترین نویسندگان و شاعران دموکرات آذربایجان ـ ازجمله م. ع. صابر، م. ع. حقوردی یف، ع. حاجی بیگوف، ب. ع. عباسزاده، محمد سعید اردوبادی، میرزا علی معجز شبستری و ... آفریننده و یا محصول این مکتبند. ادبیات دموکراتیک طنز دوران انقلاب مشروطیت ایران ـ و حتی دهه ها بعدتر ـ تحت تأثیر ملانصرالدین بوده اند. بسیاری از اشعار نامدارترین شاعران و نویسندگان فارسی نویس ایران ـ از جمله علی اکبر دهخدا، ملک الشعرای بهار، اشرف الدین گیلانی، محمد علی افراشته، ابوالقاسم لاهوتی و ... ملهم از آثار ملانصرالدینچی ها و بعضاً تقلید کاملی از آثار آنها ـ بویژه سروده های صابر و «فیلتون» های ج. محمدقلیزاده ـ است.۲

نبرد با جهالت و خرافه پرستی مردمان بدبخت شرق و ستیز با نگهبانان این فلاکتها، جهت اصلی تلاش «ملانصرالدین» بود. آتش توپخانه روزنامه، نه فقط سیستم سیاسی گذاری سلاطین و فرمانروایان که در وجه عمده جهالت و عقب ماندگی دیرینه و دیرپای مردمان شرق ـ بویژه قفقاز، ایران و عثمانی و نیز نگهبانان سحر و افسون و جهالت را هدف خود قرار داد. جلیل محمدقلیزاده می دانست که دشمن اصلی دیرپا نه تزارها و شاهان نشسته بر تخت فرمانروایی که تزارها و شاهان مستولی بر اندیشه های مردمان شرق اسلامی است. او می دانست که بزیر کشیدن تزارها و شاهان و سلاطین از تخت فرمانروایی، هزاران بار سهل تر از شکست دادن سلطان جهالت و بازسازی اندیشه مملو از تاریک اندیشی است که در اعماق مغزهای انسان شرق اسلامی جا خوش کرده اند.

با توجه به قدرت عقب ماندگی و جهالت در شرق آستانه قرن و  با توجه به قدرت دستگاه روحانیت ـ که پهلو به پهلوی قدرت سلاطین دنیوی می زد ـ دشواری فوق العاده کار از آغاز روشن بود. روزنامه از نخستین شماره انتشارش، توفانی برانگیخت. میرزا جلیل و رفیقانش ـ بقول خود او ـ چوب در لانه زنبور کرده بودند. «ملانصرالدین» در شرایطی منتشر گشت که حتی نشریات مخالف دولتهاـ و حتی برخی نشریات متمایل به روشنگری و مردم دوستی نیزـ  خود را ناگزیر از تملق روحانیت می یافتند. روزگاری بود که حتی تصور برخورد با سپاه پرقدرت ملایان و سادات و شریعتمداران و فالگیران و دراویش و … ناممکن جلوه می کرد. درین میان «ملانصرالدین» بکاری پرداخت که دیگران نمی پرداختند. قدرت جادویی طنز بکار گرفته شد تا خواننده ای که حتی آماج «تازیانه»  های تنقید «ملانصرالدین» بود، شوق خواندن آن را داشته باشد.۳ «ملانصرالدین» آیینه ای ساخت تا مردمان اسیر جهل و تاریکی خود را در آن ببینند.

«ملانصرالدین» – چنانکه در شماره نخست خود اعلام کرد:
آمده بود تا  هموطنان بدبخت و خفته خود را بیدار کند. در زندگی «ملانصرالدین»، ایران دارای جایگاه ویژه بود. دفاع جانانه و مستمر روزنامه از انقلاب مشروطیت ایران، درج مستمر نوشته و شعر و کاریکاتور دراستهزا و افشای ارتجاع رنگارنگ و حمله به سپاه ملایان مرتجع ـ که ایران مرکز صدور آن به قفقاز نیز بود ـ استقبال عظیم مشروطه خواهان و منورالفکران و کینه شدید مرتجعین را در پی داشت. اگر در اینسو «شعر صابر باندازه یک اردو به مشروطیت ایران کمک می کرد»، اگر نسیم شمال و صوراسرافیل می کوشیدند به سبک «ملانصرالدین» بنویسند و در تبریز، ستارخان دستور انتشار روزنامه «آذربایجان» به سبک «ملانصرالدین» را می داد، در طرف دیگر نیز قوای استبداد دولتی و دینی با تمام تلاش در راه جلوگیری از انتشار و مطالعه آن می کوشیدند.۴

سندی که منتشر می کنیم نمونه ای از این کوشش هاست. اصل سند را آقای حاج محمد آقا نخجوانی در دوره حضور نیروهای شوروی در ایران (سالهای جنگ دوم جهانی) در اختیار غلام محمدلی ـ ادبیات شناس آذربایجان شوروی ـ نهاده و از طریق غلام محمدلی به انستیتوی دستنوشته های آذربایجان منتقل شده است و همینک در بخش فتواهای این موسسه نگهداری می شود. غلام ممدلی خود در «ملانصرالدین ژورنالی نین سالنامه سی»تصویر کوچک ناخوانایی از این سند را منتشر کرده است. دستیابی به تصویر (کُپی) خوانای این فتوائیه را مدیون رفیق فاضلمان آقای م.ع.حسینی هستیم.

سند شامل یک سوال (استفتا) و پنج پاسخ از پنج روحانی عالیرتبه است. «سئوال» از نظر شیوه استدلال و مقدمه چینی ملایان فوق العاده جالب توجه است. اساس را طبق یک سنت بر این نهاده اند که:
«علمای امامیه و فقهای اثناعشریه» «متکلّفین» (عهده داران) ایتام (یتیمان) امّت محمد صلی الله … و حجج حجت الله (جانشینان امام دوازدهم) … می باشند. و در حدیث این حنظله ردّ بر آنها (مخالفت با آنان یا تردید درباره آنان) ردّ بر خود امام علیه السلام و ردّ بر امام ردّ بخدا و در حد شرک قرار داده اند»

نویسندگان سئوال سپس به میرزا جلیل می پردازند که:
«تبلیغ روزنامه خوانی می کند (و روزنامه متضمن غیبت از دیگران و لغویات و اهانت به روحانیون است) می کوشد «زنهای مسلمین مثل زنان کفّار بی حجاب بگردند و مفاسدی که بر آنها مترتّب است بر اینها مترتّب باشد»، «نوع علما و طلاب و سادات را توهین می نمایند و صورت واعظ و اهل وعظ و مسجد را با هیأت منکره تصویر می کند که هر کس ببیند در نظرش موهون باشد» و سپس نظر علما پرسیده می شود. روشن است که متن استفتا تعمداً طوری تنظیم شده است که بر اساس استدلال انجام گرفته، کفر مدیر روزنامه از آن استنتاج شود و زمانی که عوام الناس استفتا را می خوانند بطور عادی به تأیید نظرات مندرج در آن و فتوای علما برسند. این شیوه ملایان در تاریخ ما شناخته شده است و ما آنرا بارها دیده ایم.


چنانکه از متن سند پیداست، همه به کفر روشنگر بزرگ فتوا داده اند و برخی نیز آشکارا به مهدورالدم بودن او. طرفه آنکه دوتن از فتوا دهندگان به کفر و ضلال نویسنده بزرگ، نه روحانیت مشروعه خواه که نامدارترین روحانیون مشروطه خواه آستانه قرن اند. این دو تن آخوند محمدکاظم خراسانی و عبدالله مازندرانی همان «علمای نجف» اند که در انقلاب مشروطیت، در جبهه مقابل شیخ فضل الله قرار داشتند و الحق که تلاشهای آنان در تضعیف جبهه دربار و مشروعه خواهان تأثیر فراوان داشت. این دو رهبر بزرگ روحانی که برخلاف جناح دیگر روحانیت، مشروطه را «مشروع» یعنی منطبق با شرع می دانستند، پایه استدلالشان ـ همانند جناح استبدادخواه ـ نه انسان که شرع بود.۵ هر آنجا که سخن آشکارا بر سر جهل ستیزی، تجددخواهی و محدود کردن قدرت روحانیت بود، در برابر انقلابیون و دموکراتها و معارف پروران قرار می گرفت. این دو روحانی بزرگ همان هایی هستند که از یکسو مشروطه را مشروع می دانستند و از سوی دیگر زمانی که آزادیخواهان تبریز در صدد اخراج «میرزا حسن مجتهد» (رهبر مشروعه خواهان تبریز و سرلوطیان دسته لوطیان دوه چی و نوکر تزاریسم) برآمدند، توهین به مجتهد را بر نتافتند.

باری، سند فاقد تاریخ است؛ ولی نوشته ای از همسر نویسنده بزرگ، حمیده خانم محمد قلی زاده حاکی از آن است که این فتواها در سال ۱۹۰۸، پس از انتشار شماره ۵۲ روزنامه داده شده اند.۶ در شماره مورد نظر کاریکاتوری از ملایان نجف چاپ شده بود که «بهانه» طغیان آنان گشت. می دانیم که مدتها پیشتر از فتوای مجتهدین نجف، «ادیب بزرگ خاور زمین» بارها آماج تکفیر سلاطین روحانی آذربایجانی بود (از جمله در ماه مه ۱۹۰۷) و بارها برای قتل او مزدورانی نیز گسیل داشتند. به نوشته معاصرانش ـ به عنوان مثال ـ در همان سال ۱۹۰۸ دستکم سه قوچی (لاتهای آدمکش مُسلّح در قفقاز آن دوران) برای قتل «ملانصرالدین» اجیر شدند که سوء قصد آنان در نتیجه هشیاری جلیل محمد قلیزاده و دوستدارانش ناکام ماند و  مرد «یاپونجی پوش» مُسلّحی که در همین دوره در تفلیس توسط پلیس بازداشت شد، اعتراف کرد که برای قتل ادیب بزرگ اعزام شده است. حمیده خانم تصریح کرده است که ادیب بزرگ ـ روزگاری دراز ـ  در مقام حفظ جان خویش از گزند ملایان و «عوام الناس» تحریک شده از سوی آنان، به ناگزیر مدتها سلاح کمری با خود داشت؛۷ و در ایام بحرانی در معیت دوستداران مُسلّحش تردّد می کرد.۸

اینک که بیش از یک قرن از نشر نخستین شماره «ملانصرالدین» می گذرد، مضون اساسی آن همچنان موضوع مبرم بسیاری جوامع شرق اسلامی است و از همین رو  همچنان تحت پیگرد. حتی در "باز"ترین ممالک شرق، شمشیر تکفیر ملایان رنگارنگ همچنان بر فراز سر «ملانصرالدین» روشنگر آویخته است. زیرا پاسداران ظلمت و استبداد و بی عدالتی به برکت خواب «مردگان» زنده اند.۹ حدیث «ابن حنظله» که صد سال پیش واجب القتل بودن «ملانصرالدین» را از آن استخراج کردند، همان حدیثی است که  تئوری ولایت فقیه را بر اساس آن حدیث «مستند» ساخته اند؛ و از همین روست که «ملانصرالدین» اوایل قرن ـ اینک پس از گذشت ۱۰۰ سال هنوز زنده است و همچنان روشنگر و رزمنده.

سیروس مددی

***

صورت استفتاٍ از مراجع تقلید شیعه در باره روزنامه ملانصرالدین

علمای امامیه و فقهای اثناعشریه که متکلفین ایتام امّت محمد صل اللـه علیه و آله و حجج حجت اللـه بمقتضای توقیع شریف فانهم حجتی علیکم و انا حجة اللـّه علیهم میباشند و در حدیث ابن حنظله ردّ بر آنها ردّ به  امام علیه السلام و ردّ به امام را ردّ بخدا و در حد شرک قرار داده اند ادام اللـه تائیداتهم و اضّل اعدائهم چه میفرمایند در اینکه بعضی اشخاصیکه اداره جمیع نموده و روزنامه مینویسند از جمله اداره ملانصرالدین که مدیر آن میرزا جلیل نخجوانی است در نوشته های خود از روی استهزاٍ مردم را از مسجد رفتن نهی مینمایند و بمسجد رفتن و استماع  وعظ مضرّت ها اثبات مینمایند و می گویند هر چه در مسجد می بینی و می شنوی در روزنامها نیز می بینی و میشنوی و حال آنکه در آن روزنامه ها نیست مکٌر سّب و شتم علما و غیر آنها و نیست مگر قصه و غیبت و لغویات و بدان فخر می نمایند که ما کار را آسان کردیم و ما در بین ملل سر بلند شدیم و مکرر می نویسند که الحمدللـه از زحمت مسجد رفتن آسوده شدیم و از دو سه و چهار ساعت تعطیل وقت فارغ شدیم و در جای خود بنشین روزی پنج قاپک بده روزنامه بگیر و بخوان  از کسب و دکان معطل مباش همه چیز در اوست و نوع علما و طلاب و سادات را توهین مینمایند و  صورت واعظ  و اهل وعظ و مسجد را با هیات منکره تصویر می کند که هر کس به بیند در نظرش موهون باشد و دلالت آیه حجاب را برو گرفتن زنان انکار مینمایند مقصود ایشان آنکه زنهای مسلمین مثل زنان کفار بی حجاب بگردند مفاسدی که بر آنها مترتّب است بر اینها مترتّب باشد و مسئله محلّل بعد از سه طلاق را اینجور عنوان می کنند که زوج اول بعد از سه طلاق زن خود را بدهد بشوهر دیگر و بعد از طلاق او می تواند تزویج کند بیاورد بخانه خود و حال آنکه تزویج بغیر دخل بشوهر اول ندارد بلی مسئله این است زن درینصورت اگر باختیار خودش شوهر کرد  و آن شوهر طلاق داد  بعد از دخول  زوج اول میتواند او را عقد کند بعد صاحب روزنامه میگوید اینمسئله را از ملل خارجه اخفا کنید که خارجه مردمان احمق میباشند اینجور مسائل را نمی فهمند ایراد می کنند بااینکه در قانون ملل خارجه زن شوهر دار بدون طلاق با علم شوهر و بدون اختیار زنا و همه چیز را دارد پس در اینمسئله حکمش واضح است ابدا حق ایراد ندارند آیا حکم اینجور اشخاص و حکم مکتوب آنها و پول دادن و خریدن  و تکذب آنها را خواندن و گوش دادن و میل کردن بمکتوب آنها چه طور است بیان فرمائید   اجرکم علی اللـه و …؟

فتوای آیت الله محمد کاظم خراسانی
بسم اللـه الرحمن الرحیم
اینگونه مزخرفات در هر روزنامه که درج شود کاشف از بی مبالاتی روزنامه نگار و عدم اعتقاد  و تدین او بدین و مذهب است و روزنامه اش حکم کتب ضلال را دارد و حرام است خواندن و خریدن آن. و واجب است بر هر اهل شوکت و قوت و هر که قدرت داشته باشد منع و ردع او را از نگارش چنین روزنامه بجهه آنکه  مثل چنین شخص از اعدا دین مبین و شریعت سیدالمرسلین است و روزنامه اش مضر بحال ضعفاٍ العقول از عوام است اعاذهم اللـه من شر مثل هذه الشیاطین  حرره الاحقر محمدالکاظم الخراسانی       محل خاتم شریف

فتوای آیت الله عبدالله مازندرانی
بسم اللـه الرحمن الرحیم
اینکٌونه کلمات که استهزا باحکام شرع و اهل شرعست نوشتن و خریدن و خواندن آن و گوش دادن و میل بآن حرام است که کشف میکند از ضلالت و کفر نویسنده و سبب اضلال ضعفا شیعه است و بر هر قادری لازم است دفع و رفع این ماده فساد و سیاتیهم ابنا ما کانوا به یستهزون حرره الاحقر عبدالله مازندرانی         محل خاتمه شریف

فتوای آیت الله ابوالحسن حسینی
بسم … تعالی
داعی چند نمره از روزنامه های مزبور را مطالعه  و ملاحظه نموده ام اکثر مطالبش از قبیل استهزا باصول مبرهن و فروع متنفذ شرع مقدس و توهین نوع علما اعلام و سب و شتم حضرات حجج اسلام است مباشرین همان روزنامه منحوسه خذلهم اللـه تعالی مرتد و کافر مهدورالدم میباشند و بیع و شرا آن حرام و اتلاف آن واجب است و نشر نسخ آن هدم اساس دین و در حکم قتل انبیا و ائمه معصومین صلوات اله علیهم اجمعین میباشد حرره الاحقر ابوالحسن الحسینی

فتوای آیت الله انصاری
بسم اللـه الرحمن الرحیم
در حقیقت اینگونه اشخاص شیاطین هستند مشکّل بصورت انسان و اتباع ایشان عبده شیاطین هستند اعاذنا اللـه من شرورهم و ضعفا المسلمین فی اضلالهم و اغوائهم حکم مسئله چنانکه مرقوم فرموده اند از بدیهیات اسلام است و شیوع و رواج اینکٌونه کفریات در این ازمنه و اعصار ناشی از ضعف اسلام و سستی ایمان مومنین است فعلی من اقتدار کافتاُ من کان یجب  دفعهم بایی نحوکان فی الاحقر عبدالرحیم الانصاری
محل خاتمه شریف

فتوای آیت الله اردوبادی
بسم اللـه الرحمن الرحیم
الحمدللـه رب العالمین و صلی اللـه علی سیدنا محمد و آله الطاهرین کاتب این قسم روزنامه ها و اتباع آن کافر و کاشف از کفرهای دیگر است و مکتوبش از کتب ضلال و پول دادن و خریدن حرام و بدتر از اعانت ابن زیاد و بنی امیه است بجهه حدیث اولئک اضر علی ضعفا شیعتنا من جیش یزید علی الحسین ابن علی علیهماالسلام و خواندن و گوش دادن حرام و میل بآنها ضلال و کفر و تضیع زحمت های سید انبیا و زحمتهای ائمه علیهم السلام است که تحمل آن بزرگواران بمصائب عظیمه غیر… نبود مگر برای ترویج دین پس زخم زدن اهل ضلال یا اضلال مسلمین اشّد از زخم شمشیر ابن ملجم است بامیرالمومنین علیه السلام و زخمهای نیزه و شمشیر لشکر عمر ابن سعد و شمر است بسیدالشهدا و اهل بیته آلاف الصلوه و السلام پس هر که چشم شفاعت از سید انبیا صلی اللـه علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام دارد از این عملها اجتناب و توبه نمایبد حرره الاقل محمد قاسم الاردوبادی        محل خاتمه شریف

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یادداشت ها
۱ـ اطلاق سلاطین به ملایان از آن کسروی است.
۲ـ برای اطلاع بیشتر رجوع شود به جلد دوم  «از صبا تا نیما» از یحیی آرین پور.
۳ـ «تازیانه» نامی است که م. ع. صابر به برخی سروده ساتیریک خشم آلود خود – که عمدتا در قالب رباعی سروده شده اندـ داده است. خود «ملانصرالدین» در حقیقت «تازیانه» ایست.
۵ ـ «رسائل مشروطیت» که بکوشش غلامحسین زرگری نژاد در تهران منتشر شده است، حاوی بسیاری اسناد در این زمینه است.
۶ ـ حمیده خانم ممدقلیزاده: میرزه جلیل حقینده خاطره لریم. باکی ….
۷ ـ این سلاح هم اکنون در موزه جلیل محمدقلیزاده نگهداری می شود.
۸ ـ «مرده ها» نام نمایشنامه ایست از جلیل محمدقلیزاده. آخوند شیادی «شیخ نصرالله» نام – که مدعی زنده کردن مردگان استـ عوام الناس را – که هر کدام در آرزوی زنده شدن – یا نشدنـ یکی از خویشان اند – گرد آورده، سوار گرده آنان است. تنها شخص هشیارـ که بر شیادی شیخ آگاه استـ «اسکندر مست» (کئفلی اسکندر) است که سرانجام، زمانی که شیخ نصرالله – پیروزمندانه می گریزد، با قهقهه ای مستانه فریاد بر می آورد: «مردگان خودتان هستید! مرده ها خود شما هستید!». طنز نویس بزرگ، نمایشنامه «مردگان» را با رحمت فرستادن به گوگول – نویسنده روس – شروع کرده است («آللاه سنه رحمت ائله سین غوغول) و بی تردید اشاره به «نفوس مرده» او دارد.
۹ـ در میان بسیاری آثار منتشره در جمهوری آذربایجان؛ مقدمه عباس زمانوف بر برگزیده آثار ج. ممدقلیزاده  (جلیل محمد قلی زاده. سئچیلمیش اثرلری. باکو ۱۹٫٫) تحت عنوان «شرقین بؤبوک ادیبی» (که در سالهای پایانی رژیم شاه درتبریز به فارسی ترجمه و چاپ شد) و اثر ناظم آخوندوف «آذربایجان ساتیرا ژورناللاری» چاپ باکو همچنان از بهترین ها هستند. متاسفانه علیرغم برخی نوشته های خوب درباره ج. ممدقلیزاده و ملانصرالدین، نوشته مبسوطی در اینباره بزبان فارسی منتشر نشده است. نگارنده این سطور در سال ۱۳۵۷ـ ۱۳۵۸ بخش مربوط به روزنامه «ملانصرالدین» کتاب آخوندف را بفارسی ترجمه و با افزوده های مفصل آماده چاپ نمود که در یورش شبانه مامورین کمیته – همراه نوشته ها ترجمه های دیگر بغارت رفت.

برگرفته از تارنگاشت «آذربایجان»:
http://www.azer-online.com/azer/?p=8889
این نوشتار اندکی از سوی اینجانب ویرایش شده است. برجسته نمایی ها نیز از آن من است.      ب. الف. بزرگمهر

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!