«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۸۸ آذر ۹, دوشنبه

رنگ علف


های که من مرتکب خبط دگر نمیشوم
باز در این مبارزه خاک به سر نمیشوم

شعار مرگ و زندگی برای کس نمیدهم
اسیر زنده مرده‌ی یک دو نفر نمیشوم


اگر که سبز گشته‌ام؛ بگو به مدعی که من
رنگ علف شدم ولی؛ خوراک خر نمیشوم!

هادی خرسندی


۱۳۸۸ آذر ۸, یکشنبه

آن ِ جاودان ـ سروده ای دلکش و جاودانه از احسان تبری



پیشکش به روزبه برومند و همه ققنوس هایی که از خاکستر برخواهند خاست!






در این عُمر ِ گریزنده که گوئی جز خیالی نیست

                                 تو آن ِ جاودان را در جهان خود پدید آور

                                                               که هر چیزی فراموش است و آن دم را زوالی نیست

در آن آنی که از خود بگذری وز تنگ خود خواهی

                           بر آیی در فراخ روشن فردای انسانی

                                             در آن آنی که دل برهانده از وسواس شیطانی

                                                          روانت شعله ای گردد فرو سوزد پلیدی را
                                                                        
                                                                             بدرد موج  دود آلود شک و نا امیدی را

به سیر سال ها باید تدارک دید آن، آن را

                     چه صیقل ها که باید داد از رنج و طلب، جان را

                                به راه خویش پای افشرد و ایمان داشت پیمان را

 تمام هستی انسان، گروگان ِ چنان آنی است

                            که بهر آزمون ِ ارزش ما، طرفه میدانی است

                                            در این میدان اگر پیروز گردی، گویمت گُردی

                                                             اگر بشکستی آنجا، زودتر از مرگ خود مُردی.


خانه از پای بست ویران است        خواجه در بند نقش ایوان است!

تُرهات آقای کامران دانشجو، وزیر علوم جمهوری اسلامی ایران در پاسخ به پرسش های خبرنگاران:
«... وی در پاسخ به سوال خبرنگار ایلنا درباره اینکه وزارت علوم چه رویکردی در مورد بحث‌هایی که در مورد تفکیک جنسیتی عنوان می‌شود دارد گفت: بنده تازه دیروز درباره تفکیک جنسیتی بحث‌هایی شنیدم، ما در کشور دموکراتيك زندگی می‌کنیم که البته انتخابات، لیبرال دموکراسی را به طور کامل به باد داد، بر همین اساس به راحتی می‌توان نظرات را عنوان کرد. ما هم این نظرات را دریافت می کنیم و روی آنها کار کارشناسی انجام می‌دهیم و آن چیزی که با جهان‌بینی اسلامی مطابقت داشته باشد را اجرا می کنیم.

وی افزود: ما رشته‌هایی را خاص زنان و رشته‌هایی را خاص آقایان می‌خواهیم و این بحث در تمام دنیا هم وجود دارد و در کشور هم دانشگاه‌هایی همچون الزهرا(س) و امام صادق(ع)نیز مخصوص آقایان وخانم‌ها داریم و اشکالی هم ندارد و ومثبت و خوب است.» (http://ilna.ir/newsText.aspx?ID=92584)


ازکوزه همان برون تراود که در اوست!

نمونه ای از سیاست فرصت جویانه کشور چین در همسویی با سیاست های امپریالیستی!

در شرایطی که همه زمینه های لازم، بویژه با همکاری نیروهای بورژوا ـ لیبرال ایرانی تبار درون و بیرون ایران (مسلمان یا نامسلمان بودن شان کوچک ترین اهمیتی ندارد!)، برای برداشتن گام های بعدی و پیاده نمودن سیاست های امپریالیستی در میهن مان و منطقه نفت خیز خاورمیانه، با کامیابی فراهم شده و می شود و کوته بینی نیروهای انحصار جوی درون و پیرامون حاکمیت ایران بر هرج و مرج بیشتر و بی ثباتی بیش از پیش اوضاع می افزاید، سیاست فرصت جویانه کشور چین در همسویی با سیاست های امپریالیستی، بویژه برای چپ راستین، درخور درنگ است؛ گرچه «ازکوزه همان برون تراود که در اوست!».

به گزارش رسانه وابسته به امپریالیسم بی بی سی:
«اعضای شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی در جلسه روز جمعه، ۲۷ نوامبر (۶ آذرماه)، قطعنامه پیشنهادی محکومیت ایران به خاطر فعالیت مخفیانه در ساخت یک مرکز غنی سازی اورانیوم را با اکثریت آرا تصویب کردند و از این کشور خواستند تا ساخت و ساز در این طرح را فورا متوقف کند.
...
ایران این قطعنامه را رد کرده و برخی مقام های ایران بحث کاهش همکاری ها با آژانس بین المللی انرژی اتمی و حتی خروج از معاهده ان پی تی (پیمان منع گسترش جنگ افزارهای هسته ای) را مطرح کرده اند.

علی اصغر سلطانیه، نماینده ایران در آژانس بین المللی انرژی اتمی نیز هشدار داده بود که در صورت تصویب این قطعنامه، ایران همکاری های خود با آژانس را به حداقل کاهش خواهد داد اما در عین حال تاکید کرده بود که این اقدام آژانس باعث خروج جمهوری اسلامی از پیمان منع گسترش جنگ افزارهای هسته ای نخواهد شد.

از سی و پنج کشور عضو شورای حکام، بیست و پنج کشور به این پیش نویس رای مثبت، سه کشور رای منفی و شش عضو دیگر رای ممتنع دادند.

این نخستین قطعنامه مصوب شورای حکام علیه ایران در طی چهار سال گذشته است.

روسیه و چین، که ایران آنها را از حامیان مهم خود در صحنه بین المللی محسوب می کند نیز به این قطعنامه رای مثبت داده اند.

کشورهای غربی ایران را به تلاش برای دستیابی به تسلیحات اتمی در پوشش برنامه های صلح آمیز هسته ای متهم می کنند و در واکنش به خودداری جمهوری اسلامی از پذیرش درخواست شورای حکام و شورای امنیت برای توقف فعالیت در زمینه غنی سازی اورانیوم، خواستار تشدید تحریم های بین المللی علیه این کشور بوده اند.

در ماه سپتامبر، ملاقاتی بین نمایندگان ۱+۵ و ایران در ژنو برای حل بحران اتمی ایران برگزار شد و در پی آن، مذاکراتی بین نمایندگان جمهوری اسلامی و کشورهای آمریکا و روسیه و فرانسه در وین صورت گرفت.

در اجلاس وین، پیشنهادی از سوی آژانس بین المللی برای معاوضه اورانیوم غنی شده در ایران با سوخت مورد نیاز رآکتور تحقیقاتی این کشور مورد بررسی قرار گرفت که از سوی سه عضو ۱+۵  پذیرفته شد اما ایران هنوز به این پیشنهاد پاسخی نداده است.

محمد البرادعی، مدیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی گفته است که با خودداری ایران از پذیرش پیشنهاد آژانس، تلاش برای حل این بحران عملا به بن بست رسیده است.

تاخیر ایران در پذیرش این پیشنهاد با ابراز ناخرسندی کشورهای غربی و حتی روسیه مواجه شده که از ایران خواسته اند با قبول این پیشنهاد، حسن نیت خود را نشان دهد و اعتماد جامعه بین المللی را کسب کند.»
(http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/11/091129_an_larijani_nuclear.shtml)

۱۳۸۸ آذر ۶, جمعه

آنچه بر خود نمی پسندی، بر دیگران مپسند!


یک گوشزد سودمند به آرمین و آرمین ها!

آرمین:‌ با دروغ‌های این دولت باید گفت صدرحمت به توده‌ای‌ها

... به گزارش گروه سیاسی آفتاب، عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در گفت و گویی با پایگاه اطلاع رسانی ستاد انتخاباتی موسوی، گفت:
 «قبل از انقلاب مارکیست‌ها‌ به نوشتن وارونه و تحریف شده ی تاریخ معروف بودند و توده‌ای‌ها‌ به عنوان سردمدار و استاد این جریان گوی سبقت را در تغییر و تحریف تاریخ به شیوه دلخواه خود از سایرین ربوده بودند. امروزه در قبال تحریف‌ها‌ی آشکار وقایع ٤ سال گذشته کشور و دروغ‌ها‌ی عجیب و غریب برخی دولتمردان باید گفت صد رحمت به توده‌ای‌ها‌ و مارکیست‌ها‌ چرا که آنان تاریخ ١٠٠ سال گذشته را که همه شاهدش بودند‌، تحریف می‌کنند».
...
(http://www.aftabnews.ir/vdcipwav.t1a352bcct.html)

***

اصلاح طلب ها عقل استفاده از تجارب را دارند
گفت وگو با دکتر محسن آرمين

...
«بله واقعيت اش اين است که نگراني اين آقايان نسبت به وضعيت کشور و رفتار و عملکرد جريان افراطي و تاثير آنها در سرنوشت سياسي کشور کمتر از ما نيست اما به دليل اينکه به قول شما در محظور قرار دارند و گرفتار مجامله با قدرت هستند، قادر به اتخاذ مواضع صريح و روشن نيستند و دائماً مواضع متناقض اتخاذ مي کنند. و البته علت ديگري نيز مي تواند داشته باشد. مثلاً در مورد افرادي چون آقاي توکلي بالاخره برخي از اين آقايان اصولگرا وضع موجود و اين رفتارها را نمي توانند تاييد کنند چون تاييد اين رفتارها در افکار عمومي هزينه زيادي برايشان دارد و از سوي ديگر مي بينند اگر بخواهند به اين رفتارها و بگير و ببند ها و... انتقاد و اعتراض کنند طرد مي شوند در نتيجه براي اينکه بتوانند براي حفظ آبرو و وجهه اجتماعي خود انتقاد نيم بندي به وضع موجود بکنند بايد چند ناسزا هم به اصلاح طلب ها بدهند. اين رويه در هفت هشت سال اخير معمول بوده است. هر کس مي خواسته انتقادي کند اول چهار تا فحش به اصلاح طلب ها مي داده و بعد انتقاد مي کرده بنابراين ما وضعيت امثال آقاي توکلي را درک مي کنيم و خيلي اين حرف ها را جدي نمي گيريم. البته مطمئن هستيم که اين رفتارهاي دوگانه مشکل ايشان را حل نمي کند کما اينکه حل نکرد و عليه ايشان شعار مرگ بر منافق هم سر دادند. دوستان ايشان آنقدر مطلق گرا و انحصارطلب هستند که کمترين انتقاد از خود را به معناي نفاق و وابستگي به دشمن تعبير مي کنند. اما در مورد خود اين شعارها و اينکه مي گويند اين شعارها را اصلاح طلبان مطرح مي کنند متواضعانه عرض مي کنم که نه در مورد شعار ها و نه در مورد حضور مردم در خيابان ها احزاب اصلاح طلب هيچ نقش جدي نداشته اند
...
(http://etemaad.ir/Released/88-09-04/175.htm)

آیا باید سخنان "متواضعانه" شما را گرچه با آخرین جمله شما همداستان هستم، جدی گرفت؟! 

ب. الف. بزرگمهر                
٥ آذر ١٣٨٨

مبارزه خستگی ناپذیر جنبش زنان بر ضد دولت کودتا و استبداد حاکم


یکی از ویژگی های بارز جنبش دمکراتیک و آزادی خواهانه کنونی مردم میهن ما علیه کودتای انتخاباتی و استبداد ولایت فقیه، نقش موثر و حضور گسترده جنبش زنان دراین مبارزه حیاتی و سرنوشت ساز است.

میلیون ها زن و دختر آزادی خواه و عدالت جوی کشور با وجود خطرات جدی و فضای خفقان و سرکوب از همان فردای کودتای انتخاباتی به نیروی تاثیر گذار مبارزه بدل شده و وظایف دشواری را برعهده گرفتند.

ارگان های سرکوبگر رژیم ولایت فقیه با درک و تشخیص نقش اساسی جنبش زنان درپیکار همگانی علیه دولت کودتا، بخش مهمی از امکانات خود را به تسلیم کشاندن و مهار آن اختصاص داده اند.

از مبارزه دلیرانه مادران داغدار که هر شنبه با وجود ارعاب و تهدید در پارک لاله تهران گردهم می آیند و با پایداری و مقاومت خود تداوم جنبش حق طلبانه را امکان پذیر می سازند تا فعالیت ستایش برانگیز خانواده زندانیان سیاسی که بار آن به طور عمده بر دوش زنان قرار دارد و نیز حضور چشم گیر زنان و دختران در تظاهرات و راه پیمایی های تهران و دیگر شهرهای کشور، همگی اهمیت ضرورت و تاثیر جنبش زنان در اوضاع کنونی را به اثبات می رسانند.

از این روی در روزها و هفته های اخیر بر میزان و ابعاد فشار سیستماتیک به جنبش زنان با هدف زمین گیر کردن آن افروده شده است. در آستانه تظاهرات سیزدهم آبان ماه، کودتاچیان با شناخت از اهمیت و تاثیر جنبش زنان در شکل گیری حرکات اعتراضی، دست به تهدید و بازداشت گروهی از فعالان این جنبش زدند. به طور مثال، روز دوازهم آبان ماه، پنج تن از مبارزان کارزار یک میلیون امضاء به صورت کتبی و پنج تن دیگر به صورت تلفنی به دادسرای انقلاب اسلامی احضار شدند.

پایگاه خبری تغییر برای برابری ۱۲ آبان ماه در گزارشی خاطر نشان ساخت:
«با احضار دو فعال حقوق زنان تعداد اعضای احضار شده کمپین (کارزار) یک میلیون امضاء در روزهای گذشته به ده نفر رسید... احضاریه های اعضای کمپین (کارزار) ۲۹ مهر ماه ۱۳۸۸ صادر شده و دلیل آن ارایه پاره ای توضیحات عنوان شده است... شماری دیگر از اعضای کمپین یک میلیون امضاء نیز که به صورت تلفنی احضار و یا تهدید شده اند، اعلام کرده اند فقط در صورت دریافت احضاریه کتبی به دادگاه مراجعه خواهند کرد....»

این پایگاه خبری در ادامه گزارش خود با ارایه آماری از دستگیری و احضار فعالان جنبش زنان می نویسد:
«از آغاز به کار کمپین در پنجم شهریور ۱۳۸۵ تاکنون ۵۰ نفر از اعضای آن بازداشت شده اند، سه نفر بدون بازداشت به دادگاه فراخوانده شده اند و نزدیک به ۱۵ نفر احضار و مورد بازجویی قرار گرفته اند. پنج سال و شش ماه حبس تعلیقی، سه سال حبس قطعی تاکنون برای فعالان صادر شده است.

در سه سال گذشته در مجموع ۲۷۳ روز را اعضا در بازداشتگاه های وزرا، گیشا، بند ۲۰۹ و بند عمومی زندان اوین به سربرده اند. ۴۶۱ میلیون تومان قرار کفالت و قرار وثیقه ۲۳۰ میلیون تومانی بهای آزادی موقت فعالان کمپین تا زمان تشکیل دادگاه و صدور حکم است.»

در عین حال بخش قابل توجهی از بازداشت شدگان تظاهرات سیزدهم آبان را زنان و دختران تشکیل می دهند و اخبار نگران کننده ای از ضرب و شتم آنها در زندان و بازداشتگاه ها به گوش می رسد. نهادهای امنیتی با برخورد خشونت آمیز و وحشیانه هدفمند با زنان و دختران تلاش دارندکه جنبش زنان را ترسانده و در حالت تدافعی قرار دهند. کمیته گزارشگران حقوق بشر ۱۶ آبان ماه اعلام داشت که حداقل ۳۰ تن از زنان بازداشت شده در سیزدهم آبان ماه به بند متادن (بند زندانیان معتاد) زندان اوین انتقال یافته اند. در این گزارش آمده است:
«در جریان تظاهرات گسترده مردم تهران، شمار زیادی از افراد بازداشت شده به زندان اوین منتقل شدند. ۳۰ تن از زنان دستگیر شده به بند متادون زندان اوین فرستاده شدند. این بند، بصورت یک سوئیت در بند زنان اوین واقع شده است و زندانیان نگه داری شده در این بند با دیگر زندانیان هیچ گونه ارتباطی نداشته و در حال قرنطینه به سرمی برند.» به علاوه، اخبار منتشرشده ای حاکی از آن است که تعداد زیادی از زنان و دختران بازداشت شده در روزهای اخیر به ویژه سیزدهم آبان در بازداشتگاه خورین و رامین زندانی هستند. شرایط این محل مشابه کهریزک معرفی می شود و همین امر سبب نگرانی جدی همه نیروهای ملی و مترقی و مخالفان دولت کودتا است.

یکی از موارد قابل توجه در برخورد ارگان های امنیتی با جنبش زنان، اعمال فشار به زنان روزنامه نگار و وب لاگ نویس است که نمونه واضح آن، پرونده نامشخص و رفتار با فریبا پژوه، روزنامه نگاری که پس از حوادث انتخابات دستگیر شد، است که باوجود گذشت بیش از هفتاد روز از بازداشت وی، حتی وکیل او از وضعیت پرونده اش اطلاعی ندارد. این زن مبارز در اوایل آبان ماه برای روشن شدن وضعیت خود در زندان دست به اعتصاب غذا زده بود. پرواضح است که اعمال فشار به جنبش زنان ادامه خواهد داشت و کودتاچیان از هیچ امکانی برای سرکوب و خاموش ساختن صدای زنان دلیر و آزادی خواه دریغ نخواهند کرد.

جنبش زنان با همه مخاطرات به مبارزه خستگی ناپذیر و بسیار موثر خود ادامه می دهد. همچنانکه یکی از فعالان این جنبش چندی پیش یادآور شد، بازداشت ها، احضاریه ها و شکنجه و تهدید هرگز قادر نخواهد بود عزم و اراده زنان و به طور کلی جنبش مردمی را درهم بشکند. زنان به عنوان گردان تاثیرگذار جنبش مردمی تا احقاق حقوق خود، تامین برابری و رفع تبعیض جنسیتی با خواست هایی مانند برکناری دولت کودتا، معرفی و مجازات مسئولان جنایت های اخیر و لغو نظارت استصوابی و برگزاری انتخابات آزاد و سالم و عادلانه به مبارزه ادامه می دهند. سرکوب، شکنجه، زندان و ارعاب و تهدید در برابر اراده جنبش زنان برای پیروزی بر استبداد، تاثیر نداشته و نخواهد داشت.

برگرفته از تارنگاشت حزب توده ایران:
http://tudehpartyiran.org/detail.asp?id=907

درقبال حقوق زحمتکشان،چه کسی پاسخگوست؟



ورشکستگی پی در پی واحدهای تولیدی و صنعتی و نابودی امنیت شغلی کارگران به یکی از مهم ترین چالش های میهن ما بدل گردیده است. روزی نیست که کارگران در چهار گوشه کشور صدای اعتراض خود را علیه بی قانونی مطلق حاکم برمحیط های کارگری بلند نکنند. حقوق های معوقه، قراردادهای موقت، سطح نازل دستمزدها و تعطیلی واحدهای صنعتی ـ خدماتی به معضلی بزرگ و لاینحل تبدیل شده اند. خبرگزاری کار ایران ـ ایلنا ٧ آبان ماه گزارش داد:
«کارگران گوشت زیاران (مجتمعی که زمانی بزرگ ترین کشتارگاه و تولید و صدور گوشت قرمز خاور میانه بود) ۶ ماه حقوق معوقه دارند. گوشت زیاران در سال ۱۳۶۸ از وزارت جهاد کشاورزی به بخش خصوصی واگذار شد و از همان زمان نیز مشکلات این واحد آغاز شد. این کارگران برای دیدار با فرماندار قزوین ۷ کیلومتر پیاده روی کردند.» علاوه براین، رسانه های همگانی خبر دادند که پس از ۵۰ سال فعالیت پرثمر تولید کارخانه فیبر بابلسر متوقف شد. ایلنا در این باره به تاریخ ۶ آبان ماه نوشت:
«کارخانه فیبر بابلسر یکی از واحدهای تولیدی فیبر درکشور می باشد که پس از ۵۰ سال فعالیت به بهانه عدم فروش محصولات و مشکلات نقدینگی خط تولید خود را متوقف کرد. طی چند روز گذشته ده ها کارگر این واحد اخراج ونزدیک به صد تن دیگر در صف اخراج قرار دارند. هدف از تعطیلی تدریجی این شرکت، تصاحب زمین آن است، زیرا در یکی از نقاط مرغوب شهر بابلسر واقع است.»

بنیاد مستعضفان، آستان قدس رضوی و موسسه مهر رضا وابسته به سپاه پاسداران از جمله خریداران زمین مرغوب این کارخانه و عامل خانه خرابی صدها کارگر هستند. کارخانه لوله سازی اهواز که از واحدهای مهم و سودآور صنعتی کشور قلمداد می شد،درآستانه تعطیلی کامل قراردارد. چندی پیش کارگران این واحد در شهر اهواز دست به راه پیمایی اعتراض آمیز زدند که مورد حمله نیروهای انتظامی قرار گرفتند. لوله سازی اهواز همانند اغلب مراکز صنعتی پس از خصوصی سازی با مشکل رو به رو گردیده است. ۷ سال قبل این کارخانه استراتژیک خصوصی شد. در این مدت سهام کارخانه چندین بار به صورت وکالتی به اشخاص مختلف واگذار گردیده و به تبع آن سهامداران علاوه بر دست یابی به درآمد سرشار کارخانه، از وام بانکی نیز استفاده کرده اند. ایلنا درباره لوله سازی اهواز گزارش داده است:
«نتیجه خصوصی سازی، توقف تولید و انباشته شدن مطالبات کارگران و در نهایت به وجود آمدن وضع کنونی یعنی عقب افتادن ۱۳ ماه حقوق است. فردی که ابتدا سهام کارخانه را خرید و پس از مدتی آن را واگذار کرد حتی ۱ میلیارد تومان هم بابت کارخانه هزینه نکرد، در حالیکه ارزش کارخانه هنگام واگذاری بیش از ۷۰ میلیارد تومان برآورد می شود. اکنون صدها کارگر بدون هیچگونه حمایتی به امان خدا رها شده اند....»

کارگران صنف خباز از افزایش نیافتن دستمزد خود می نالند. این تیتر گزارش ایلنا از وضعیت هزاران کارگر نانوا در سراسر کشور است. کارگران نانوا در سنندج و سقز، به رغم مصوبه شورای عالی کار در خصوص دستمزدها، همچنان حداقل دستمزد سال های گذشته را دریافت می کنند. به گزارش ایلنا ۲ آبان ماه:
«از ابتدای سال ۱۳۸۰ (یعنی هشت سال پیش) تاکنون به دلیل ممانعت کارفرمایان خباز از انعقاد پیمان دستجمعی با کارگران، موضوع افزایش دستمزد کارگران خباز پدید آمده است. کارگران خباز شهر سقز در استان کردستان خواستار توجه به وضعیت خود هستند اما مسئولان اداره کار با اشکال تراشی مانع از تحقق خواست کارگران هستند.»

در سنندج نیز کارگران نانوایی ها سرانجام پس از اعتراضات متعدد، پس از گذشت بیش از هفت ماه از ابلاغیه مصوبه افزایش مزد شورای عالی کار توانستند دستمزدهای خود را اندکی افزایش دهند. به راستی در قبال این وضعیت ناگوار چه کسی پاسخگوست؟ میلیون ها کارگر در سراسر کشور درچنبره بی قانونی گرفتارند و امنیت شغلی آنان پایمال می شود!

برگرفته از تارنگاشت حزب توده ایران:
http://tudehpartyiran.org/detail.asp?id=903

۱۳۸۸ آذر ۵, پنجشنبه

به دانشجویان سوسیالیست ـ سروده ای از خدامراد فولادی

چه قدر نام باید به خاطر بسپاریم

از آذر ماه های بسیار

که سنگین کرده اند برگ های خونینِ

تاریخ را



تاریخ تاوانِ چه چیز را می گیرد از ما

مگر آزادی

که این همه قربانی می طلبد

جوان

در پسِ گفتنِ یا مرگ یا آزادی



دهان ها هرگز عادت نمی کنند به سکوت

در دانش گاه

[آن جا که

همه چیز در غلافِ دانش پنهان است

حتا چاقوی جاهلیت

که همیشه در سایه ی علم

وارد می شود به دانشگاه

تا دهان ها را دعوت کند

به سکوت]



از اینجاست

که سر ریز می کند اندیشه

به خیابانِ انقلاب

و می رود به کارخانه

تا تغییر شکل دهد به عمل

و خودِ انقلاب شود.



آذر ماه چه قدر درخود ثبت کرده است نام

در پسِ نامِ

قندچی

بزرگ نیا

شریعتِ رضوی



که نام شان ردیف نمی شود با هیچ نامی

در قصیده ی نا به هنگامِ ارتجاع



و چه قدر باید به خاطر بسپارد

قربانیِ جوان

تاریخ

تا تحقق یابد این شعار:

یا سوسیالیسم

یا بربریتِ سرمایه.



آذر ١٣٨٧

برگرفته از تارنگاشت «فرهنگ توسعه»:
http://farhangetowsee.com/330/330-17.htm

۱۳۸۸ آذر ۱, یکشنبه

بازداشت گسترده فعالان دانشجویی در آستانه ١٦ آذر

«حمایت از جنبش دانشجویی در برابر اعمال فشار کودتاچیان وظیفه عاجل همه احزاب و نیروهای آزادیخواه و مترقی است»

باید برای آزادی دانشجویان دربند و تقویت صفوف جنبش دانشجویی همه گونه امکانات را بکار گرفت.

ما خواستار آزادی همه دانشجویان و مبارزه هماهنگ و مشترک برضد دولت برآمده از کودتا و افشای اقدامات ضد دمکراتیک و سرکوبگرانه آن از جمله در حق جوانان و دانشجویان هستیم!

در آستانه شانزدهم آذر ـ روزدانشجو ـ ارگان های امنیتی با برنامه از پیش طراحی شده، گروه قابل توجهی از فعالان دانشجویی از طیف های مختلف سیاسی-فکری را در سراسر کشور بازداشت کردند.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر ماموران وزارت اطلاعات و شعبه اطلاعات سپاه پاسداران عصر روز پنج شنبه ٢٨ آبان ماه با یورش به خانه یکی از فعالان دانشجویی در تهران دست کم ٧ تن را بازداشت و به زندان منتقل کردند.

پیش از این، کودتاچیان عباس حکیم زاده عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت را مجددا دستگیر کرده بودند. این دستگیری پس از آن رخ داد که برای عبدالله مومنی یکی از مسئولان ادوار تحکیم وحدت حکم هشت سال زندان تعیین شد.

همچنین در تبریز، هنگام حضور احمدی نژاد رییس دولت کودتا در این شهر، وزارت اطلاعات دو تن از فعالان سرشناس جنبش دانشجویی در دانشگاه تبریز را بازداشت و پس از بازرسی منازل این دو جوان مبارز، آنان را راهی زندان کرد.

در دانشگاه شیراز که جو حاکم برآن از سیزدهم آبان ماه به این سو ملتهب بوده، دو دانشجوی دختر که از زمره فعالان جنبش دانشجویی محسوب می شوند، توسط سپاه پاسداران دستگیر شدند، مسئولان دانشگاه شیراز در اقدامی علنی و آشکار در بازداشت این دو دانشجو با گزمگان مسلح سپاه همکاری کردند.

به دنبال تجمع تعداد کثیری از دانشجویان کرد دانشگاه تهران علیه دولت کودتا و اعدام زندانیان سیاسی از جمله اعدام احسان فتاحیان، نیروهای امنیتی با کمک بسیج دانشجویی و حراست دانشگاه ٥ دانشجوی کرد را دستگیر کردند. نکته بسیار پراهمیت در تجمع دانشجویان کرد دانشگاه تهران این بود که اعتراض آنها در بطن جنبش دانشجویی سراسری و همراه و هماهنگ با آن سازمان یافته و برگزار شد و شعارهای آن با شعارهای جنبش سراسری ضد استبدادی یکسان بود، بعلاوه، این تجمع اعتراضی از پشتیبانی قاطع دانشجویان (غیر کرد) برخوردار گردید.

موج دستگیری فعالان دانشجویی منحصر به تهران، تبریز و شیراز نبود و ده ها دانشجو در تفرش، همدان، رشت، اصفهان، سنندج، اهواز، قزوین، مشهد، گرگان، ارومیه و کرمان بازداشت شده اند.

این یورش برنامه ریزی شده در آستانه روز دانشجو ـ ١٦ آذرماه ـ بخشی از طرح کلی کودتاچیان است که اجرای آن از مدتی قبل آغاز گردیده بود؛ به موازات برگزاری دادگاه های غیر علنی برای برخی زندانیان سیاسی و مانورهای ولی فقیه، اکنون لبه تیز حمله ارتجاع متوجه فعالان جنبش های اجتماعی، کارگران، زنان و دانشجویان شده است. در برنامه کودتاچیان برای مهار و سرکوب جنبش سراسری اعتراضی، اعمال فشار هدفمند به گردان های اجتماعی با قصد به موضع تدافعی کشاندن آنان جای ویژه ای را به خود اختصاص می دهد. احضار و تهدید فعالان جنبش زنان در هفته های اخیر، حبس و سرکوب مبارزان جنبش کارگری و فعالان سندیکایی و اکنون یورش حساب شده به جنبش دانشجویی شاهدی براین واقعیت به شمار می آیند.

جنبش دانشجویی یکی از مهمترین و تاثیرگذار ترین گردان های جنبش همگانی ضد استبدادی در لحظه حاضر است، نباید گذاشت کودتاچیان با اعمال فشار سیستماتیک توان و نیروی این جنبش موثر را به تحلیل ببرند. حمایت جدی، همه جانبه و قاطع از جنبش دانشجویی وظیفه کلیه نیروهای میهن دوست و آزادیخواه کشور است.

باید برای آزادی دانشجویان دربند و تقویت صفوف جنبش دانشجویی همه گونه امکانات را بکار گرفت.

ما خواستار آزادی همه دانشجویان و مبارزه هماهنگ و مشترک برضد دولت برآمده از کودتا و افشای اقدامات ضد دمکراتیک و سرکوبگرانه آن از جمله در حق جوانان و دانشجویان هستیم!

برگرفته از تارنگاشت حزب توده ایران:
http://tudehpartyiran.org/detail.asp?id=900

۱۳۸۸ آبان ۳۰, شنبه

بر شاخه نشسته، بُن شاخه می برند!

خانم شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل، در گفت‌وگویی که به تازگی با یکی از رادیوها داشته، تهدید جانی خود و دیگر کوشندگان حقوق مدنی و اجتماعی میهن مان را به وسیله اُباشان و مزدبگیران جمهوری اسلامی که اخیرا شدت بیشتری یافته، کاری بیهوده خواند:
«بارها به همسر و خانواده من گفته‌اند که من در هر جای دنیا باشم ایمن نیستم ... این‌ها البته عملی است بیهوده!». وی در این گفت‌وگو از جمله، خبر از ضبط یادبودها و جایزه هایشان مانند «مدال نوبل، مدال لژیون دونور، انگشتر آزادی بیان ...» داده و افزوده اند:
«حتی در برخی از گفته‌های صاحب ‌منصبان نظامی نامی از من و مدافعان حقوق بشر در خارج از کشور مثل محسن کدیور و عبدالکریم لاهیجی برده شده و صراحتا ما را تهدید به قتل کرده‌اند.»

این کوشنده فداکار، پیگیر و دلیر حقوق اجتماعی ایران، به درستی دولت ایران را مورد بازخواست قرار داده و گفته است: «اگر جمهوری اسلامی از ارائه این گزارش‌ها ناراحت می‌شود، بهتر است وضعیت حقوق بشر را در ایران بهتر کند.»

آنها که بر شاخه نشسته، بُن شاخه می برند، باید نیک بدانند که حتا بر زبان راندن چنین تهدیدهایی از سوی اُباشان و لاشخورهای حاکمیت بی پایه و لرزان جمهوری اسلامی که واپسین گام های وابستگی نوکرصفتانه به امپریالیسم و سرافکندگی برای مردم ایران را برمی دارد، موجی از تنفر و انزجار توده های مردم و رسوایی هرچه بیشتر حاکمیت خائن به منافع خلق های ایران زمین را در پی خواهد داشت.

ب. الف. بزرگمهر ٣٠ آبان ماه ١٣٨٨

۱۳۸۸ آبان ۲۴, یکشنبه

اعدام زندانیان سیاسی اقدامی تبهکارانه و هدفمند برای ایجاد فضای امنیتی!

حزب ما ضمن محکوم ساختن اعدام زندانیان سیاسی از جمله احسان فتاحیان، باردیگر نسبت به برنامه هدفمند کودتاچیان برای رواج خشونت و درگیری های کور در مناطق قومی کشور بویژه مناطق کردنشین هشدار می دهد.

برای خنثی نمودن توطئه ارتجاع، یگانه راه مطمئن و ثمر بخش تحکیم پیوند جنبش ملی در راه الغای ستم ملی با مبارزه سراسری ضد استبدادی است. باید با تقویت پیوند و ارتباط مبارزات ملی با جنبش همگانی برنامه کودتاچیان به رهبری ولی فقیه را با ناکامی روبرو ساخت!

رژیم ولایت فقیه سحرگاه روز چهارشنبه ٢٠ آبان ماه احسان فتاحیان زندانی سیاسی را در زندان مرکزی سنندج اعدام کرد.

این مبارز سیاسی پیش تر در دادگاه بدوی به ١٠ سال حبس محکوم شده بود، ولی مرتجعان کودتاچی با برنامه ای هدفمند در دادگاه تجدید نظر او را به اعدام محکوم و سرانجام نیز این حکم ضد انسانی را به اجرا در آوردند.

این فعال سیاسی سال گذشته در شهر کامیاران به اتهام "محاربه از طریق اقدام علیه امنیت ملی کشور" از سوی شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی سنندج به تحمل ١٠ سال حبس و تبعید در شهرستان رامهرمز محکوم شده بود، ولی پس از حوادث اخیر و رشد و گسترش جنبش مردمی برضد کودتای انتخاباتی، دادستانی انقلاب اسلامی کامیاران با مداخله مستقیم وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران با تجدید نظر در حکم اولیه، وی را به اعدام محکوم ساخت. اعدام احسان فتاحیان به عنوان یکی از فعالان سیاسی کرد در اوضاع کنونی به هیچ وجه اتفاقی و بی ارتباط با حوادث سیاسی کشور نیست. اعدام این زندانی سیاسی در منطقه کردستان که به شدت ناآرام می باشد، بخشی از برنامه کودتاچیان در راستای امنیتی کردن فضای سیاسی با هدف سرکوب جنبش مردمی است. ارتجاع حاکم تحت رهبری ولی فقیه با شناخت از وضعیت ناآرام، بی ثبات و آماده انفجار مناطقی چون استان های آذربایجان غربی و کردستان ـ مناطق کردنشین ـ می کوشد با اقداماتی تحریک آمیز نظیر اعدام احسان فتاحیان به موج خشونت دامن زده و با ایجاد فضای نظامی ـ امنیتی زمینه های حضور گسترده تر ارگان های سرکوبگر در حیات سیاسی کشور را فراهم آورد.

دولت نامشروع کودتا، سپاه پاسداران به رهبری ولی فقیه منافع خود را در رواج خشونت، ترور و درگیری می بینند و برای برون رفت از بحران حاد کنونی برروی ایجاد تشنج در مناطق قومی کشور برنامه ریزی کرده اند. بی جهت نیست پس از اعدام احسان فتاحیان یک زندانی سیاسی دیگر کرد به نام شیرکو معارفی در انتظار اجرای حکم اعدام بسر می برد.

حزب ما ضمن محکوم ساختن اعدام زندانیان سیاسی از جمله احسان فتاحیان، باردیگر نسبت به برنامه هدفمند کودتاچیان برای رواج خشونت و درگیری های کور در مناطق قومی کشور بویژه مناطق کردنشین هشدار می دهد.

برای خنثی نمودن توطئه ارتجاع، یگانه راه مطمئن و ثمر بخش تحکیم پیوند جنبش ملی در راه الغای ستم ملی با مبارزه سراسری ضد استبدادی است. باید با تقویت پیوند و ارتباط مبارزات ملی با جنبش همگانی برنامه کودتاچیان به رهبری ولی فقیه را با ناکامی روبرو ساخت!

حزب توده ایران با تاکید برحقوق انکار ناپذیر خلق های ایران از جمله خلق کرد، مبارزه برای لغو ستم ملی و برابری کامل حقوق همه خلق های ساکن ایران را از وظایف مهم جنبش دمکراتیک و آزادیخواهانه کنونی مردم ایران ارزیابی می کند و قاطعانه و خستگی ناپذیر در راه تامین حقوق مساوی خلق های ایران رزمیده و می رزمد!

برگرفته از تارنگاشت حزب توده ایران:
http://tudehpartyiran.org/detail.asp?id=896

با سرکوب جنبش سندیکایی زحمتکشان متوقف نمی شود!

«کارگران به مبارزه برای احیای حقوق سندیکایی ادامه می دهند»

حزب توده ایران بازداشت و حبس اعضای هیات مدیره سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه را به شدت محکوم کرده و خواستار آزادی فوری آنان و به رسمیت شناخته شدن حق غیر قابل انکار زحمتکشان در تشکیل سندیکاهای کارگری است.
احیای حقوق سندیکایی کارگران و زحمتکشان و مقابله با سیاست های ضد کارگری ارتجاع حاکم در گرو پیوند مستحکم با جنبش همگانی ضد استبدادی است.

چهار تن از اعضای هیات مدیره سندیکای کارگران مجتمع نیشکر هفت تپه توسط نیروهای امنیتی احضار و برای گذراندن دوران حبس راهی زندان شهر دزفول شدند.
علی نجاتی رییس هیات مدیره سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه با انتشار نامه ای از همه کارگران و زحمتکشان کشور یاری طلبیده و خواستار اعتراض آنان به این احکام ناعادلانه گردیده است.

در بخشی از این نامه تاکید شده است: "ما برای به دست آوردن حقوق خود و دفاع از مطالبات برحق کارگران هفت تپه و به دست آوردن کمترین امکانات معیشت و حقوق انسانی تلاش کرده ایم، اما ما محکوم و زندانی می شویم... ما می دانیم که ایجاد تشکل های مستقل کارگری حق مسلم کارگران است. در حالی که کارفرماها آزادانه تشکل دارند، کارگرانی که تشکل های مستقل کارگری خود را بنا می کنند محکوم و زندانی می شوند ما اعتقاد داریم به جز تلاش های خود کارگران و اتحاد و همبستگی میان آنان، ما کارگران موفق نخواهیم شد به خواسته ها و مطالبات خود دست یابیم. من و دیگر همکارانم در سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه، برای مدت شش ماه در زندان محبوس خواهیم بود... کارگران! امروز، روز حمایت از کارگرانی است که در هفت تپه برای احقاق مطالبات کارگری، تلاش کردند و از سوی کارگران هفت تپه به نمایندگی در یک تشکل مستقل انتخاب شدند و امروز تنها به خاطر دفاع از حقوق کارگری خود به زندان محکوم شده اند... امیدوارم با اتحاد و همبستگی هر چه بیشتر در راه ایجاد تشکل های مستقل کارگری خود تلاش کنیم تا بتوانیم به حقوق و خواسته های برحق خود دست پیدا کنیم. به امید اتحاد روز افزون کارگران!"
محاکمه و بازداشت فعالان سندیکایی ماهیت واقعی رژیم ولایت فقیه و دولت ضد ملی کودتا را آشکار می سازد.

با اینگونه اقدامات نمی توان در عزم طبقه کارگر ایران برای تامین حقوق صنفی-سیاسی و از آن جمله احیا و ایجاد سندیکاهای مستقل خللی وارد ساخت. بعلاوه در اوضاع کنونی احضار و زندانی کردن فعالان کارگری به مفهوم تهدید زحمتکشان می باشد. هدف کودتاچیان جلوگیری از گسترش مبارزات کارگری و پیوند آن با جنبش سراسری ضد کودتای انتخاباتی است.

حزب توده ایران بازداشت و حبس اعضای هیات مدیره سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه را به شدت محکوم کرده و خواستار آزادی فوری آنان و به رسمیت شناخته شدن حق غیر قابل انکار زحمتکشان در تشکیل سندیکاهای کارگری است.

احیای حقوق سندیکایی کارگران و زحمتکشان و مقابله با سیاست های ضد کارگری ارتجاع حاکم در گرو پیوند مستحکم با جنبش همگانی ضد استبدادی است.

آزادی برای همه زندانیان سیاسی!
آزادی برای کارگران دربند و فعالان سندیکایی!

برگرفته از تارنگاشت حزب توده ایران:
http://tudehpartyiran.org/detail.asp?id=895

سالگرد انهدام ديوار برلين و تشديد هيستری ضدکمونيستی


دست‌آوردهای طبقۀ کارگر در جمهوری دمکراتيک آلمان و ديگر کشورهای سوسياليستی و شرايطی که کارگران و مردم پس از سرنگونی سوسياليسم در اين کشورها با آن روبه‌رو هستند، برتری سوسياليسم بر سرمايه‌داری را ثابت می‌کند.
 
روزنامه «روسيه کار»، ارگان «حزب کمونيست کارگران روسيه- حزب انقلابی کمونيست‌ها» (RKRP-RPC) پاسخ به پرسش زير را از آلکا پاپاريگا، دبيرکل حزب کمونيست يونان جويا شد:
«طی چند روز گذشته، به مناسبت بيستمين سالگرد انهدام ديوار برلين ما شاهد تشديد هيستری ضدکمونيستی، حمله به احزاب کمونيست و به ايده‌های‌های کمونيستی در روسيه و در ديگر کشورهای اروپايی هستيم. نظر شما در باره اين تحول چيست؟»

آلکا پاپاريگا:
«اين روزها، امپرياليسم جهانی با تمرکز بر برلين و رويدادهای ضدکمونيستی پيرامون انهدام ديوار، به کارزار خود برای تحريف نقش بزرگ سوسياليسمی که می‌شناختيم ادامه داده و آن را تشديد می‌کند. هم‌زمان با آن، دولت‌ها و احزاب بورژوايی به عنوان يک کلّ، تلاش مستمر و هماهنگی به خرج می‌دهند تا سرمايه‌داری را به عنوان يک نظام ابدی، به عنوان نظامی که آزادی و دمکراسی را تأمين می‌کند و نيازهای مردم را برمی‌آورد، معرفی کنند.

در اين چهارچوب ما شاهد تشديد هيستری ضدکمونيستی در روسيه- زادگاه اولين انقلاب سوسياليستی پيروزمند، انقلاب اکتبر- هستيم.

حمله ضدکمونيستی از جانب کسانی صورت می‌گيرد که ۲٠ سال پيش ضدانقلاب را به عنوان «رويداد جهانی- تاريخی» توصيف کردند، از جانب کسانی که فرارسيدن دوران جديدی از صلح، امنيت و سعادت را اعلام کردند. تجربه انباشته شده طی اين دوره اين جار و جنجال‌ها را باطل کرده و اثبات نموده است که محتوای آن‌ها دروغين بود. به خاطر آوريم چيزی‌هايی را که اپورتونيسم بين‌المللی، که هنوز هم از انسانی کردن سرمايه‌‌داری حمايت می‌کند، در آن دوره می‌گفت.

طی اين ۲٠ سال ديوارهای زيادی در برابر خلق‌ها ايجاد شده است. تشديد استثمار، جنگ‌های ناعادلانه، بحران اقتصادی سرمايه‌داری، محدود کردن حقوق اساسی، بيکاری، فقر، اشاعه مواد مخدر و بزهکاری، امواج مهاجرت، مرگ ميليون‌ها انسان از تشنگی و بيماری‌ها، نتايج غلتک سرمايه‌داری است که خدای آن سود است و نه نيازهای بشری. اين ادعا که انهدام ديوار برلين- ضدانقلاب- مردم اروپا را متحد کرد و آزادی آورد يک دروغ بزرگ است. تنها آزادی که آورد آزادی برای امپرياليست‌های اتحاديه اروپا و ناتو و تمام سازمان‌های سرمايه‌داری برای حمله از مواضعی بهتر به منافع کارگران و خلق‌ها بود، آزادی گذراندن قوانين [ضد] ترور و دفاع از نيروهای سرکوبگر.

ثابت شد که سوسياليسم قرن بيستم، علی‌رغم کاستی‌ها و خطاهايی که مرتکب شد، يک نظام اجتماعی- اقتصادی برتر بود؛ آن نظام برتری خود بر سرمايه‌داری را به اثبات رسانده است. حقوق کارگران، که در شرايط سرمايه‌داری تنها يک خواب و خيال است، در سوسياليسم تأمين شده به حساب می‌آمدند. من به کار ثبات و دايمی برای همه، به برقراری ۸ و ۷ ساعت کار در روز برای همه، به آموزش و بهداشت رايگان برای همه، به زندگی مناسب برای سالمندان، به کسب يک سطح فرهنگی بالا، به دست‌آوردهای عظيم در يک دوره بسيار کوتاه در عرصه علم و هنر، به تسخير فضا اشاره می‌کنم. من به امنيتی که جوانان نسبت به آينده خود داشتند اشاره می‌کنم.

تا سال ١۹۶۱، سالی که ديوار با قدرت حکومت کارگران و هزاران کارگر ساخته شد، چندين سال از پايان جنگ جهانی دوم گذشته بود. اين دوره زمانی توضيح و علت خود را دارد. مرزهای بين برلين شرقی و غربی (که در قلمرو آلمان خلقی بود و کم‌تر کسانی از اين واقعيت مطلع هستند) موقعی بسته شد که تانک‌های ناتو وارد قلمرو آلمان خلقی شدند و به سوی مرکز برلين حرکت کردند. در آن دوره بود که فرانتس ژوزف اشتراوس، وزير دفاع آلمان غربی اعلام کرد که مردم بايد برای يک جنگ داخلی در آلمان آماده شوند. در آن دوره بود که خرابکاری و کارشکنی در اقتصاد آلمان خلقی شدت يافته بود. اين امپرياليسم بود که برپا کردن ديوار، درگيری بين سرمايه‌داری و سوسياليسم را تحميل کرد.
 
سوسياليسم قرن بيستم، که در اتحاد جماهير شوروی سوسياليستی و ديگر کشورهای اروپای شرقی ساخته شد، يک جامعه بدون کاستی‌ها نبود، موقعی که گزينه‌های استراتژيک نادرست، به ويژه در دهه‌های ١۹۵٠ و ١۹۶٠ پی‌آمدهای مخربی برای قدرت حکومت کارگران به دنبال داشت.

حزب کمونيست يونان در کنگره هجدهم خود اين اشتباهات را بررسی کرد و با هدف کمک به دفاع ايدئولوژيک از جنبش کمونيستی و بهبود مبارزه امروز آن، از آن‌ها انتقاد کرد. در عين حال، حزب کمونيست يونان تسليم بورژوازی ـ که از آن می‌طلبد دفاع از دست‌آوردهای سوسياليسم را کنار نهد ـ نخواهد شد، حزب کمونيست يونان برخلاف اپورتونيست‌ها، «کودک را با آب شست و شو بيرون نمی‌ريزد.»

ما از طبقه کارگر دعوت می‌کنيم برای يافتن حقيقت در باره سوسياليسم جست‌وجو کند و تبليغات ضدکمونيستی، که سوسياليسم را با فاشيسم برابر قرار می‌دهد و هدفش ممانعت از نتيجه‌گيری درست مردم است، طرد نمايند. ما از طبقه کارگر دعوت می‌کنيم در کنار کمونيست‌ها و اقشار مردمی شهر و روستا مبارزه کنند، برای چيزی مبارزه کنند که سرمايه‌ داران را آن‌چنان می‌ترساند که در چند کشور کمونيست‌ها را محاکمه نموده و مانع فعاليت آن‌ها می‌شوند، برای هموار کردن راه اقتصاد و قدرت مردمی مبارزه کنند. سوسياليسم ضروری و بجاست.


منبع: حزب کمونيست يونان

برگرفته از تارنگاشت «عدالت»:
http://www.edalat.org/sys/content/view/3884/

برجسته نمایی ها همه جا از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر است!


شریک ناخواسته

یک یادداشت کوتاه درباره این نوشتار

نوشتار «شریک ناخواسته»، گرچه همه نشانه های شیوه مرسوم روزنامه نگاری باختر زمین، با همه اما و اگرها، به میخ و به نعل زدن ها و نسبیت گرایی (Relativism) های "ضروری" ـ برای آنکه به اربابان دنیای سرمایه برنخورد ـ را داراست، دربرگیرنده نکته های جالبی درباره رشد اقتصاد چین و روابط این کشور با «جهان سرمایه» و بویژه «ایالات متحده» است. توجه به این نکته ها می تواند کمک سودمندی به همه کسانی باشد که نمی خواهند در سطح پدیده ها بلغزند و شاخص هایی چون رشد اقتصادی بالا و مانند آنها را ملاک پیشرفت اقتصادی در مسیر سوسیالیسم پندارند. در واقع، این جُستار در بنیاد خود به جداسازی دو جنبه فن آورانه و اقتصادی ـ اجتماعی تولید خواسته های مادی بازمی گردد که بیرون از چارچوب این یادداشت است. در این باره، زنده یاد ف. م. جوانشیر، دانشمند انقلابی توده ای در درسنامه «اقتصاد سیاسی» خود که فشرده ای از آموزش های کتاب «سرمایه» مارکس است، چنین آورده است:
«در موقع تعیین موضوع علم اقتصاد سیاسی، باید به این نكته توجه داشت كه تولید خواسته های مادی دو جنبه دارد: یكی مسائل فنی و تكنولوژیك و دیگری مسائل اقتصادی و اجتماعی. بعبارت دیگر تولید از دو جنبه قابل بررسی است: یكی از نظر مناسبات میان انسان ها و طبیعت و دیگری از نظر مناسبات میان خود انسانها در روند تولید. وقتی می پرسیم این كفش چگونه تولید شده است؟ به این پرسش می توان پاسخ دوگانه داد. یكی پاسخ دانشمندان علوم طبیعی و مهندسین و استادكاران چرم سازی و كفاش در این باره كه چه عملیات فیزیكی و شیمیایی لازم است روی پوست حیوانات انجام گیرد تا این پوست بدل به چرم شود و سپس دركارگاه یا كارخانه كفاشی چه عملیات فنی باید انجام گیرد و این عملیات فنی چگونه سازمان داده شود تا كفش موردنظر دوخته شده و حاضر برای پوشیدن باشد. و دیگری پاسخ دانشمندان اجتماعی در این باره كه چه مناسباتی میان شبانی كه از گوسفندان و گاوان نگاهداری میكرد با صاحب این حیوانات برقرار بوده، چه رابطه ای بین دباغ با شاگردش، یا صاحب كارخانه چرم سازی با كارگرانش و غیره و غیره وجود داشته است.

در هم آمیختن این دو جانب جداگانه تولید و حتی درهم آمیختن سازماندهی امور فنی كارخانه و كارگاه و امور حسابداری بازار و نظایر اینها با مناسبات تولیدی میان انسان ها جایز نیست. علم اقتصاد سیاسی علمی است اجتماعی و مناسبات میان انسان ها را بررسی می كند و نه مناسبات میان انسان ها و طبیعت را كه موضوع علوم و فنون گوناگون طبیعی و فنی است.

دانشمندان بورژوا این جوانب را بهم می آمیزند. كلاسیك های اقتصاد سیاسی بورژوائی نظیر آدام اسمیت و داوید ریكاردو، این كار را نادانسته می كردند. اما امروز آمیختن انواع مطالبی كه ربطی به علم اقتصاد سیاسی ندارد با این علم، از شگردهای حساب شده دانشمند نمایان بورژواست تا بدین وسیله مناسبات اجتماعی را پرده پوشی كنند.»

اینجانب، پیش تر در نوشتاری با عنوان «چند نکته درباره چین»، به برخی نکته های عمده درباره اقتصاد و سياست چين، اشاره نموده و از اظهارنظرهای شتابزده، بویژه برپایه رشد اقتصادی بالای این کشور انتقاد نموده بودم:
ـ سياست انترناسيوناليستی مهم ترين مشخصه يک کشور سوسياليستی و يا حتا با سمتگيری سوسياليستی است و کشور چين بويژه از اين جهت، چه در گذشته و چه اکنون کارنامه خوبی ندارد؛
ـ رشد موازی و نيرومند سرمايه داری در کنار و درون سامانه سوسياليستی نمی تواند در مقياس تاريخی برای مدتی دراز ادامه يابد و به آشفتگی اقتصادی و ازهم پاشی اقتصاد خلقی می انجامد؛
ـ دوره بسيار بلند سامانه خاوندی (ارباب ـ رعيتی) در اين کشور و تاثير آن بر اقتصاد و فرهنگ اين کشور همچنان وجود دارد؛
ـ رشد بالای اقتصادی بخودی خود، نشانه پيشرفت در راه سوسياليسم نيست.
(http://www.sedayemardom.net/maghalat/articles_detail_siasi.php?aid=94)

به نظرم، سیاست اقتصادی ـ اجتماعی دولت چین و بازتاب های آن در سیاست خارجی این کشور، همچنان مانند گذشته، سیاستی برپایه ملی گرایی (ناسیونالیسم) است. در نوشته برگردان شده از اشپیگل، نکته های برجسته ای از چنین سیاستی دیده می شود. این سیاست، به انگیزه هایی عینی و ذهنی، با سیاست «جهان گرایی پرولتری» (اینجانب ترکیب «کارگرهمبستگی» را ترجیح می دهم.)، آنگونه که به عنوان نمونه اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی تا پیش از تسلط باند وابسته به باختر گورباچف ـ یلتسین ـ یاکوولف، دنبال می نمود یا در دوران کنونی، کوبای انقلابی، با همه دشواری های خود پیگیرانه آن را بکار می بندد، فرسنگ ها فاصله دارد. این سیاست، به دلایل و انگیزه هایی روشن اقتصادی که در چارچوب این یادداشت نمی گنجد، حتا به کشورهای در حال رشد دیگر که شاید بیش از چین به سرمایه گذاری خارجی نیازمند بوده و هستند، زیان های جدی وارد کرده است. این ها، همراه با ده ها دلیل و نشانه دیگر، نه تنها نمودار سیاستی برپایه «کارگرهمبستگی» نیست که درست یادآور سیاست «سوسیال دمکراسی» خائن اروپای باختری از «انترناسیونال دوم» به این سوست.

یکی از رهبران «سوسیال دمکراسی» در یکی از کشورهای اروپای باختری، هنگامی پیشتر (در حدود سه دهه گذشته) در پاسخ به برخی اعتراض های توده های حزبی در زمینه چرایی همکاری با حزب های بورژوایی کشور خود برعلیه دیگر کشورها، سخن پرآوازه نرون امپراتور سنگدل روم باستان را تکرار نموده بود که: «پول بو نمی دهد!» (pecunia Non olet). دولتمردان چینی نیز به نظرم، گرچه آن را بر زبان نیاورده اند، چنین می اندیشند. سیاست خارجی این کشور را نمی توان حتا در چارچوب اندیشهء «رقابت اقتصادی میان دو سامانه سوسیالیستی و سرمایه داری» جای داد. چنین انگاره ای، همانگونه که نکته های عمده ای از نوشتار اشپیگل نشان می دهد، ساده لوحی محض است. از همین رو سخن هیلاری کلینتون که: «ما یا هر دو  با هم رشد می کنیم یا  با هم مضمحل می شویم» معنای ژرفی می یابد.

وضعیت موجود، با وجود آنکه برخی نشانه های ظاهری تااندازه ای خلاف نظر اینجانب را نشان می دهند، با آن شرایطی که بر اثر آن سامانه امپریالیستی به ارابه کشورهای سوسیالیستی بسته شده و دندان تیز سرمایه داری کشیده شده، زمین تا آسمان تفاوت می کند. واقعیت های سرسخت چیز دیگری می گویند.

تبلیغ چین، به عنوان کشوری سوسیالیستی یا در مسیر سوسیالیسم، با روندهای دوگانه و بسیار پیچیده اقتصادی ـ اجتماعی که در این کشور جریان دارد، کاری نادرست، نابخردانه و گول زننده است. نباید خود را فریفت. افزون براین ها، نشانه های بسیار زیادی از تباهی اجتماعی، حتا درون حزب کمونیست این کشور، دیده می شود که باید به آنها هشیارانه برخورد نمود. نباید فراموش نمود که رشد موازی و نيرومند سرمايه داری در کنار و درون سامانه سوسياليستی نمی تواند در مقياس تاريخی برای مدتی دراز ادامه يابد و به آشفتگی اقتصادی و ازهم پاشی اقتصاد خلقی می انجامد. همزمان باید امیدوار بود که ـ این البته با خوش خیالی یکی نیست ـ کمونیست های راستین چین بتوانند، بهنگام، روندهای نادرست اقتصادی ـ اجتماعی را که پایه های سامانه خلقی ـ دمکراتیک (هنوز با سوسیالیسم فاصله دارد!) این کشور را مورد تهدید جدی قرار داده اند، درست نمایند و این کشور با فرهنگ دیرینه و پهناور را به سوی سوسیالیسم راستین رهنمون شوند.

برجسته نمایی ها در همه جای نوشتار اشپیگل از اینجانب است.

ب. الف. بزرگمهر ٢٤ آبان ماه ١٣٨٨

***
شریک ناخواسته
اشپیگل٢٠٠٩٫١١٫٩

برگردان: رضا نافعی

اوباما، رئیس جمهور آمریکا راهی چین است. او در سفر خود به چین با رقیبی روبرو خواهد شد که خود را برنده بحران اقتصادی می داند. در حالی که، آمریکا ،بر عکس چین، تضعیف شده و بیش از پیش نیازمند حسن نیت رقیب آسیائی و رشد یافته خود گشته است.

اعلام شده که تولد یک معجزه واقعی، یک ماشین معجزه گر جشن گرفته می شود، ماشینی که قادر است در هر ثانیه یک بیلیارد محاسبه انجام دهد. ماشینی که توسط دانشمندان دانشگاه دفاع ملی در شانگهای ساخته شده است.

اعلام این خبر، یک هفته قبل از سفر باراک اوباما به چین که چند روز دیگر صورت می گیرد، ارزش نمادین دارد: چین با ساختن این ماشین بنام ” تیانه” ( جاده شیری) آنطور که خود ادعا می کند، نخستین کشوری است که رقیب ابر قدرت آمریکا می شود.

در حال حاضر چین سخت به خود می بالد. این قدرت جدید جهانی، اکنون خود را برنده بحران اقتصادی می داند، اقتصاد چین در سومین سه ماهۀ سال به رشد در خور توجه ٩ در صد دست یافته است، در حالی که اقتصاد کشور های غربی به زحمت بسوی بازیابی سلامت گام بر می دارند. و در حالی که آمریکائی ها سرشان به کار خوشان گرم است، چین در حال توسعۀ نفوذ خود در آسیا و آفریقاست که دارای منابع فراوان مواد اولیه است. رهبران سرخ چین، از جمله برای آن که به یک میلیارد و سیصد میلیون جمعیت خود نشان دهند که آنها را به کجا رسانده اند، پیوسته با جسارت بیشتری آمریکا را به چالش می طلبند.

“کسو کیلیانگ” ژنرال نیروی هوائی چین در روزنامۀ ارگان ارتش آزادیبخش اعلام کرد که چین در آینده میدان دفاع از خود را تا اعماق فضا گسترش خواهد داد. جمهوری خلق چین تا اواسط قرن ٢١ تبدیل به قدرت جهانی خواهد شد و از آن پس نیروی هوائی چین باید پاسخگوی تهدید های بسیاری باشد.

سی سال پس از آنکه هر دو قدرت بزرگ با یکدیگر روابط دیپلماتیک برقرار کردند، توازن دو جانبه بسود چین تغییر می کند. چینی ها انتظار دارند وقتی اوباما پای به خاک کشورشان نهاد، بمراتب بیش از رئیس جمهور پیشین کوتاه بیآید و تواضع به خرج بدهد- و پرزیدنت اوباما در موقعیتی نیست که بتواند به انتظار میزبان خود پاسخ مثبت ندهد.

آنطور که مشاوران اوباما در هفته های پیش، به تلویح و اشاره گفته اند خواست های اوباما از چینی ها محدود خواهد بود. رؤیای جهان عاری از اتم فعلا باید در حد رؤیا بماند. طرح پذیرفتن تعهد برای حفظ محیط زیست نیز، اگر اصلا مطرح گردد، در گوشی بیان خواهد شد. اصرار برای بالا بردن ارزش یوآن – پول چین- هم باید فقط در سطح کارشناسان طرح شود. کمتر زمانی بوده که ابرقدرت تا این حد ملایم باشد.

اوباما سیاست خارجی خود را بعنوان عصر نوین همیاری توصیف کرده است. نیاز فوری که او برای موفقیت خود به این گروه رهبران دارد بیش از نیازی است که آنها باو دارند. دوسوم از ذخائر ارزی چین به دلار است. هر تغییر ناگهانی در این نسبت می تواند ثبات دلار آمریکا را به خطر اندازد. صادرات ارزان چین به آمریکا به حفظ سطح بالای زندگی مردم آمریکا کمک می کند و از خطر تورم می کاهد.

انچه بیش از هر چیز سبب شور و شعف در واشنگتن شد برنامه ای بود که چین پس از پیدایش بحران، برای پیشگیری از سقوط اقتصادی به اجرا گذاشت. اگر این روش متهورانه چینی ها نبود احتمالا اقتصاد جهانی فروپاشیده بود. برنامه اقتصادی چین برابر بود با سیزده درصد از تولید ناخالص ملی، یعنی دو برابر آنچه که آمریکا به میان آورد و تقریبا پنج برابر مقداری که آلمان عرضه کرد. موفقیت سیاست چینی ها برای رونق گروه های کارشناسان اقتصادیِ پیرامون اوباما را باعجاب واداشت. از دیدگاه اوباما، بحثی که در چین، در بارۀ کاستن از سرمایه گذاری های دولتی و کاستن از پول در جریان آغاز شده، بحثی است بی موقع. او قصد دارد در دیدار خود از چین آنها را تشویق کند که کماکان نقش لوکوموتیو اقتصاد جهانی را ادامه دهند.

از دیدگاه آمریکا، اروپائی ها که تاکنون کنار دست راننده نشسته بودند باید به صندلی عقب نقل مکان کنند. قبل از او باما، جورج بوش با رد کردن پیشنهاد خانم مرکل، صدر اعظم آلمان، مبنی بر برقراری کنفرانس ٨ کشور بزرگ، با دعوت بیست کشور برای شرکت در کنفرانس جهانی اقتصاد، سبب بالا رفتن اعتبار چین شد.

اوباما این خط مشی جدید را ادامه خواهد داد. از دیدگاه آمریکا اگر اصلا چیزی شبیه حکومت جهانی وجود داشته باشد، آن نه سازمان ملل است و نه کشورهای فرانسه، ایتالیا، آلمان، ژاپن، انگلستان، کانادا، روسیه و آمریکا که میل دارند خود را هشت کشور بزرگ بنامند. بنظر اوباما ارگان واقعی، برای اثر بخشی، کنفرانس کشور های بیستگانه است.

چین در کنار آمریکا مهمترین عضو کشور های بیستگانه است و رفتار محبت آمیز آمریکا با چین متناسب با این نقش است. نخست هیلاری کلینتون، وزیر خارجه آمریکا، به قصد شرفیابی به آسیا سفر کرد و در تعریف و تمجید از مناسبات دو کشور چنین گفت:”در هیچ جای جهان چنین امکانات مناسبی که بر اثر همکاری میان دو کشور ما بوجود آمده، یافت نمی شود”.

اوباما همین نظر را دارد و در تابستان گفت: “مناسبات میان پکن و واشنگتن مهر خود را برپیشانی قرن بیست و یکم می کوبد.”
در حوزۀ پیرامون پرزیدنت، نیمه شوخی و نیمه جدی سخن از کشورهای دوگانه گفته می شود، از دو کشور بزرگ جهان. “تیموتی گایتنر” وزیر دارائی و هیلاری کلینتون وزیر خارجه، در همین اواخر، در مقاله ای برای “واشنگتن پست” نوشتند : “مسائلی که بتوان بدون آمریکا و چین حل کرد اندک هستند”.

دلیل این که اروپا اهمیت خود را از دست داده اینست که آسیا برنده شده است. در پژوهشی که اخیرا از سوی ” فکر انبار” مطالعات اروپائی در عرصه سیاست خارجی منتشر شد می خوانیم که اروپائی ها تصور می کنند که داشتن ارزش ها و تاریخ مشترک برای حفظ جای آنها در کنار آمریکا کافیست. آنها خود را شریک طبیعی آمریکا می دانند. ولی این تصور اشتباه است.  سیاست آمریکا در درجه اول مبتنی بر علائق آمریکاست. علاقه  به چین دردرجه اول یک علاقه اقتصادی است. جمهوری توده ای چین که ٦٠ سال پیش تاسیس شد و آمریکا سی سال با آن رسما هیچ رابطه ای نداشت  برای زندگی مرفه امروز آمریکا اهمیت مرکزی دارد. جمهوری توده ای چین که بیش از یک چهارم از  کل قرضه ملی آمریکا در دست چینی هاست که ذخیرۀ ارزی آنها به دو بیلیون دلار افزایش یافته است. در عین حال چین مهمترین کشور صادر کننده کالا به آمریکاست. امروز آنچه “شیوۀ زندگی آمریکائی” نامیده می شود، ساخت چین است. زیرا مهمترین بخش های تولید آمریکا – از میز و صندلی گرفته تا تلویزیون و حتی صنایع کامپیوتری به چین منتقل شده است.

این قدرت نوین اقتصادی حتی برای صنایع اتومبیل سازی در حال احتضار آمریکا نیز مورد استفاده قرار می گیرد: چندی پیش جنرال موتورز  کارخانه و امتیاز تولید «مارک هامر» را  به یک موسسه چینی فروخت که قبلا در غرب  کسی نام آنرا هم نشنیده بود.

این موسسه “سیچوآن تنگزهنک هِوی اینداستریال ماشینری” نام دارد که بر سر در آن نوشته اند: بگذار جهان از ما بیاموزد!
البته  با وجود وابستگی متقابل دو کشور به یکدیگر و مشارکت تازه آنها با هم، هر دوقدرت کماکان برای هم، همان هستند که بودند: رقیب!

از لحاظ ایدئولوژی نیز امریکائی ها خیلی وقت است که در موضع دفاعی قرار گرفته اند. آنها دهها سال به تبلیغ مدل خود، اقتصاد افسار گسیختۀ بازار آزاد و یگانه موتور اقتصاد و رفاه در سراسر جهان پرداختند. و حالا سرمایه داری آمریکا در برابر دشوار ترین آزمون قرار گرفته است.

جمهوری چین توده ای امروز ، با اعتماد به نفس تازه ، به توانِ  اقتصادِ متکی بر قدرت خود می نازد. اقتصاد چین امروز حتی در مراکز دولتی و بانکی غرب نیز هوادارانی پیدا کرده است.

چین پیوسته بر نفوذ سیاسی خود نیز می افزاید. آفریقا سپاسگزار چین توده ای است که بزرگترین خریدار عمدۀ  مواد خام آنست، کشورهای عربی تولید کننده نفت هم با شور و شعف در پی زنده کردن راه های کهن بازرگانی با این قدرت جهانی در شرق دور هستند و حتی کشورهای آمریکای لاتین در حال تغییر جبهه هستند: امروز برای برزیل نیز که بزرگترین قدرت اقتصادی امریکای لاتین است چین مهم ترین طرف مبادلات اقتصادی است. در بسیاری از پایتخت های جهان یک قول و قرار و  دست دادن با چینی ها مهم تر از گفتگو های راهبردی (استراتژیک) با واشنگتن است.

آمریکا هنوز هم ثروتمند ترین و از لحاظ نظامی قدرتمند ترین کشور جهان است، البته با کمک چین. هر دو کشور بنوعی سرنوشت خود را به یکدیگر پیوند زده اند. هیلاری کلینتون وزیر خارجه امریکا می گوید :” ما یا هر دو  با هم رشد می کنیم یا  با هم مضمحل می شویم”.

هرچه چین تولید می کند آمریکا مصرف می کند. این قانون اساسی جهانی شدن است، دست کم تا حالا. این نظام دهها سال باین صورت و بدون مشکل جریان داشته است. با تشویق بورس های گوناگون و رونق بازار بساز و بفروش امریکائی ها هر سال بیشتر لباس، اسباب بازی، آی پُد، تلویزیون های صفحه مسطح خریدند که بیشتر آنها ساخت چین بود. ولی از اواسط سال ٢٠٠٨  این بده  و بستان در بزرگترین بازار چین دچار اختلال شد. مصرف کنندگان امریکائی  که تا آنزمان تضمین کننده رونق بازار جهانی بودند ناگهان صفت پسندیده ای را کشف کردند که تا آنزمان برایشان ناشناس بود، صفتی بنام : صرفه جوئی.

ضربتی سخت به کارخانه جهانی چین وارد آمد: چین تقریبا تمام اقتصاد خود را منحصر به امریکا کرده بود. در دوگوآن، که کارخانه های تولید ارزان یکی پس از دیگری ردیف شده بودند، ناگهان سراسر یک محله تعطیل شد. ” لی زاهم یوآن  ” صاحب یک کارخانه تولید ابزار فلزی گفت ما یک سوم از سفارشات خود را از دست دادیم. او ٤٠ در صد از کارگران خود را اخراج کرد….او به توصیه کارشناسان پکن در تلاش یافتن بازار های تازه در آسیا، خاور نزدیک و آفریقاست.
از آغاز بحران فقط در ” گوانگ دونگ ” دهها هزار کارخانه ورشکست شدند، در سراسر چین، رسما تا ٢٥ میلیون کارگران فصلی کارخود را از دست دادند. ولی از آنوقت تا کنون، باید رشد تولید در”گوانگ دونگ “  بار دیگر آغاز شده باشد و اقتصاد در سراسر چین ، هماهنگ با میزانی که حزب تعیین کرده، یعنی ٨ در صد رسیده باشد. به اعتقاد کمونیست های چین برای تضمین ثبات رژیم، رشد اقتصاد باید حد اقل ٨ در صد باشد. دلیلش هم برنامه عظیم رونق اقتصادی است. با کمک این برنامه چینی ها کشور را تبدیل به یک کارگاه ساختمانی کرده اند. مثلا در گوانگ دونگ به توسعه فرودگاه پرداخته و مشغول تاسیس یک نیروگاه اتمی هستند. در عین حال با دادن یارانه مردم را تشویق به خرید تلویزیون و یخچال می کنند و با بکار بستن شیوه های مشابهی ممکن است امسال بر آمریکا که بزرگترین بازار فروش اتومبیل است، سبقت بگیرند.

عملا بنا بدستور از بالا، بانک های دولتی  اعتبارات تازه باز می کنند و در سال جاری ١٥٠ در صد بیش از سال ٢٠٠٨. بسیاری از صاحبان کارخانه ها از این اعتبارات برای خرید خانه و زمین استفاده می کنند یا به بورس بازی روی می آورند. آغاز سال جاری ارزش سهام در بورس شانگهای ٧٠ در صد ترقی کرده است. ” لیو مینگ کانگ” ،   رئیس کل نظارت بر بانک ها به هم وطنانش هشدار می دهد که دست به مخاطرات مالی نزنند و از پیدایش بادکنک های اقتصادی در بازار بساز و بفروش بهراسند.

کارزار جمعی برای پیکار با بحران در درجه اول بسود کارخانه های بزرگ دولتی است. ولی هنوز راه درازی در پیش است تا یک میلیارد و سیصد میلیون مردم صرفه جوی چین به سطحی از رفاه برسند که بتوانند جای مصرف کنندگان تولیدات کارخانه جهانی را بگیرند. از اینرو دولت سخت در تقویت صادرات کوشاست. فقط در ماه سپتامبر ١٥ در صد از صادرات چین نسبت به سال ماقبل کاسته شد.

چین برای آن که بهای تولیدات خود نظیر کفش و تی شرت و کامپیوتر  را
مصنوعا پائین نگاه دارد، از ماه ژوئیه سال ٢٠٠٨ دوباره می کوشد تا ارزش یوآن – واحد پول چین – عملا وابسته به بهای دلار باشد. با این روش بانک مرکزی  چین پیوسته مقادیر عظیمی بر میزان ذخائر ارزی خود می افزاید، زیرا اگر بانک مرکزی بخواهد این بهای مصنوعی را حفظ کند باید مقادیر معتنابهی دلار از بازار جذب کند.


چین با سیاست تشویق صادرات خود، نه تنها فقدان توازن را بیشتر می کند، بلکه خطر پیدایش چالش های جدی با آمریکا را نیز می پذیرد. البته در حال حاضر که واشنگتن سخت به حسن روابط با چین علاقمند است  رسما چین را بعنوان تحریف کنندۀ ارزش ارز ها بر سکوی اتهام نمی نشاند.

اما برخورد میان این دو قدرت که سرنوشتشان بهم گره خورده به سهولت ممکن است. در ماه سپتامبر جهان شاهد نمونه ای از آن بود. حتی اوبامای ملاحظه کار برای حمایت از تولید کنندگان آمریکائی، مقرر کرد که بر  واردات لاستیک اتومبیل از چین  35 درصد گمرک  مجازاتی بسته شود.

چینی ها هم بلافاصله تهدید کردند که همین کار را با گوشت مرغ و قطعات یدکی اتومبیل وارداتی از آمریکا خواهند کرد. در همین اواخر چینی ها هم  برای واردات الیاف مصنوعی از امریکا و اروپا گمرک مجازاتی تعیین کردند و امریکا هم بر تولیدات فولاد چین گمرک مجازاتی بست.

اوباما و مهماندارش هوجین تائو، رهبر چین و دبیر کل حزب کمونیست نمی خواهند این خورده کاری ها بر  دیدارشان سایه افکند. آمریکا امیدوار است که چین به سازش هائی تن در دهد، از جمله برای حفظ محیط زیست. از سوی دیگر چین هم برای آنکه به وابستگی خود به بازار آمریکا پایان بخشد به سال ها وقت نیاز دارد.

گرچه “زهو کسیائوچوآن” مدیر عامل بانک مرکزی چین، در بهار سال جاری، با جسارت خواستار آن شد که در دراز مدت جای دلار با یک ارز قرار دادی، بعنوان ارز بین المللی عوض شود، ولی تا وقتی که ” یوآن ” بطور آزاد قابل تبدیل نیست، چین راهی ندارند جز سرمایه گذاری در دلار.

در عین حال  افکار عمومی به هر دو طرف فشار می آورد که در مسائل بازرگانی  قدرت نشان دهند. مکمل های سخاوتمندانه دولت  آمریکا برای  نجات  موسسات نیمه جان وال استریت تبدیل به  حفظ توازن بر لب پرتگاه شده است. این واقعیت که  بانکدارانی که مسئول ایجاد بحران بودند نجات داده شدند، در حالیکه میلیون ها آمریکائی کار، خانه و پس اندازهای روز پیری خود را ازدست دادند، سبب تلخکامی بیشتر شد. کمک هائی که قرار است  از برنامه ٧٨٧ میلیاردی  اوباما برای مقابله با بحران، به پروژه هائی برای رشد تولید تخصیص داده شوند به کندی و قطره ای به جریان می افتند.

کار دیگری که می تواند سبب عصبانیت بیشتر گردد به بازار رفتن چینی ها برای خرید است: چینی ها می خواهند  در ابعاد وسیع آن موسسات آمریکای را که دارای تکنیک های بسیار پیشرفته هستند خریداری کنند و برای آن که همه چیز به خوبی صورت پذیرد  وزارت اقتصاد چین یک کاتالوگ راهنما، برای سرمایه گذاران چینی در آمریکا، در اینترنت منتشر کرد.

در این کاتالوگ، بوروکرات های سرخ، بیش از صد صفحه را به رعایت آداب معاشرت در آمریکای سرمایه داری، اختصاص داده اند: خانم ها باید دامن بپوشند و با شلوار جین به ادارات مراجعه نکنند. خریداران چینی، بویژه باید بدانند که با اعتراض اتحادیه های آمریکائی روبرو خواهند شد. آنها باید گام به گام پیش بروند و بویژه باید مرتب به دفاتر نمایندگان کنگره مراجعه کنند و همچنین با روزنامه نگاران روابط  حسنه برقرار کنند. و هنگام خوردن سوپ “هورت” نکشند!

البته تمام آنچه را که موجب موفقیت می گردد نمی توان با صدور بخشنامه از بالا مشخص ساخت. جمهوری توده ای چین هنوز نه صاحبکاران نابغه ای چون هنری فورد  و استیو جاب به جامعه عرضه کرده و نه به بازار های جهانی. جائی که به خلاقیت نیاز باشد هنوز غرب و در راس آن آمریکا از چین جلوتر است.

در عین حال  به هیچ وجه مسلم نیست که راه ترقی بی وقفه  چین، آنطور که اکنون بنظر می رسد، همچنان ادامه یابد. فهرست شکست های ممکن طولانی است. به نظر کارشناسان اقتصاد روند پیشرفت های جاری در چین “بادکنک” ی است که ممکن است بزودی بترکد. چالش های قومی با  اویگورها و تبتی ها ممکن است تشدید گردد و شورش های اجتماعی آن کشور را بلرزه در آورند.

در چنگ دو، که ١٨٠٠ کیلومتر با شانگ های فاصله دارد، از این احتمالات خبری نیست. همه جا ساختمانه های رفیع برای ادرات و دفاتر جدید در دست ساختمان است و پیوسته خیابان های تازه و متروهای جدید در حال احداث هستند. این جا زادگاه سیچوان تنگ زونگ، صاحب تازۀ اتوموبیل “هامر” است، مارک های معروف جهان مانند  موتورولا  و  ساپ، اینجا دست به تولید انواع تازه ای زده اند.”اینتل ” محل تولیدات خود را از شانگ های به این شهر یازده میلیونی  منتقل کرده، از جمله برای این که در این شهر دستمزدها پنجاه در صد کمترند.

قرار است چنگدو سیلیکن والی بعدی گردد. هم اکنون در این شهر، ٨٠ هزار نفر مشغول کار در صنایع  نرم افزرای هستند. قرار است این رقم در سه سال آینده بیش از دو برابر گردد.

کسولی مینگ از طبقه نهم یک ساختمان مدرن شیشه ای چشم به  پارک فن آوری عالی این شهر دوخته است. پارکی که وسعت آن 87 کیلومتر مربع است.  او یکی از مدیران این پارک و یکی از کادرهای موثر اقتصاد است که در چین دهها هزار نمونه دارد: قلب او برای چین و برای حزب می طپد ولی او با سهولت تمام بر اصطلاحات بین المللی سرمایه گذارن غربی نیز تسلط دارد که دائم با او در تماس هستند.

از هنگام پیدایش بحران جهانی اقتصاد کار “کسو لی مینگ” هم افزایش یافته است. وظیفه او آنست که سریع تر و بیشتر از گذشته  فن آوری عالی در جمهوری توده ای چین مستقر سازد. و او می داند با چه استدلال هائی روسای موسسات غربی را متقاعد کند که به جای سرمایه گذاری در وطن خود، در “چنگدو” سرمایه گذاری کنند.

آلودگی هوا؟
در اینمورد ما مشغول کار جدی هستیم.

بیمارستانی به سبک غرب؟
طرح آن تهیه شده است.

سرمایه اولیه؟
بانکهای دولتی ما با کارشناسی  و انعطاف حرفه ای اعتبارات را بررسی می کنند.

راههای ارتباطی؟
ما ظرف بیست و چهار ساعت هر جنسی را بهرجای جهان که بخواهید تحویل می دهیم. ناگفته نماند که ما در حال احداث یک باند بزرگ تر برای فرود آمدن هواپیما هستیم.

او می گوید باختر چین بازاری است برای آینده که هیچکس نمی تواند آنرا نادیده بگیرد: “بحران جهانی بزرگترین شانس ماست”.

برگرفته از تارنگاشت «آینده ما»
 

۱۳۸۸ آبان ۲۳, شنبه

سلسله بحثهایی پیرامون ماهیت ضد کارگری قانون کار موجود - اعتصاب حق مسلم ماست!

هر زمان که شنونده ای واژه اعتصاب را می شنود بلافاصله گروهی از کارگران متحدی را که در صفوفی به هم فشرده با شور و هیجان تجمع کرده اند و خواهان رسیدگی به مطالباتشان هستند، تصور میکند.
اعتصاب قطع دسته جمعی کار است که با قصد و اراده قبلی و به صورت سازماندهی شده ای از سوی کارگران به منظور فشار بر کارفرما جهت بر آورده شدن مطالبات شان بر پا میشود.
اعتصاب مولود نظام طبقاتی است و نتیجه اجتناب ناپذیر استثمار کارگران و تنها سلاح و حربه آنها برای استیفای مطالبات صنفی، طبقاتی و تنها امکان برای ادامه حیات و بقا کارگران در چهارچوب نظام سرمایه داری است.
کارگران ضرورت اعتصاب را در موقع بروز با گوشت و پوست خود لمس میکنند. اعتصاب پیکار مرگ و زندگی و چاره ایی ناچار است که کارگران برای دفاع از هستی خود و با وجود تمام سختی ها و مشقات، بغض فرو خورده خود را با آن فریاد می کشند.
کارگران جهان طی سالها مبارزه و پیکار برای زندگی بهتر به پیشرویهایی نظیر حق ایجاد سندیکا، اتحادیه و شوراهای کارگری و حق اعتصاب دست یافته اند و در اقصی نقاط جهان با استفاده از این ابزارها در مقابل گسترش و تعمیق وحشی گری سرمایه ایستادگی کرده و امروزه در بسیاری از کشورهای جهان قادر به تحقق حداقلی از حقوق انسانی خود شده اند. حق اعتصاب در سال ١٨٤١ در فرانسه، در سال ١٨٧٥ در انگلستان و در سال ١٩٣٥ در آمریکا به رسمیت شناخته شد همچنین در سال ١٩٥٤ منشور حقوق سندیکایی ورشو و در سال ١٩٧٨ اعلامیه جهانی حقوق سندیکایی پراگ حق اعتصاب کارگران را در سطح بین المللی قانونی اعلام کردند.
اما اینجا در ایران، نظام سرمایه داری با مسکوت گذاشتن حق اعتصاب کارگران در قانون کار و ممنوعیت برپائی تشکلهای مستقل کارگری موفق به سازماندهی استثمار بی حد و حصر کارگران به غیر انسانی ترین شیوه ها شده و خصلت بشدت استثمارگرایانه بدوی سرمایه را همچنان حفظ نموده است.
اینجا کارفرمایان حق دارند هر زمان که سودهای نجومی شان افت کند، با بستن درب کارخانه، کار را به تعطیلی بکشانند و تولید را بخوابانند. آنان حق دارند بگویند سودمان کم است، تولید نمی صرفد و هر زمان که اراده کنند کارخانه های عظیمی را از کار بیاندازند، این عمل کارفرمایان نه تنها باعث دست بکار شدن نیروهای انتظامی و فرماندار و اداره کار و ... برای جلوگیری از خواباندن تولید نمیشود بلکه در صورت اعلام ورشکستگی به بهانه افت سود، کمکهای میلیاردی نیز مشمول حال شان میشود. اما در آنسوی این معادله هر زمان که کارگران به دلیل دستمزد پایین و سایر شرایط غیر انسانی و طاقت فرسایشان بخواهند تولید را بخوابانند و اعلام نمایند ادامه کار برایشان نمی صرفد و با کار طاقت فرسا چیزی عایدشان نمیشود بلافاصله شمشیر اخلال در نظم عمومی و... بر روی سرشان قرار میگیرد و تازیانه قانون و نیروی سرکوب آنان را بر سر کار باز می گردند.
اینجا کارفرما حق دارد برای تداوم و تضمین کسب سودهای نجومی و ثروتمندتر شدن تولید را بخواباند اما کارگر حق ندارد برای زنده ماندن و ادامه حیات بگوید کار برایم نمی صرفد و اقدام به اعتصاب و خواباندن تولید بنماید.
اینجا وقتی کارگران ماهها حقوق خود را دریافت نمیکنند و خانواده هایشان در فقر و تنگدستی مطلقی فرو میروند و گاها حتی قادر به تامین هزینه ترخیص همسر زائو و فرزند تازه متولد شده شان از بیمارستان نمی شوند و در اعتراض به این وضعیت به غایت ضد انسانی دست به اعتصاب میزنند بلافاصله از فرماندار تا نیروی انتظامی و اداره کار و شورای تامین استان و دهها نهاد دولتی دیگر دست بکار میشوند و با حضور در محل کارخانه و آوردن فشار بر کارگران آنان را وادار به پایان دادن به اعتصاب میکنند و در صورت عدم کارائی این نوع فشارها، باتوم و گاز اشک آور و زندانی کردن کارگران حرف آخر را میزند. در اعتصاب کارگران شرکت نورد و پروفیل ساوه در دی ماه ١٣٨٦ که کارگران با خواست پرداخت بموقع دستمزدها و ایجاد تشکل مستقل کارگری دست به اعتصاب زدند نیروهای انتظامی و سایر ارگانهای دولتی بصورت یکپارچه در مقابل آنان ایستادند و حین مذاکرات نمایندگان کارگران با کارفرما، مسئولین اداره کار و فرمانداری و نیروی انتظامی که در محل حاضر شده بودند بر اعاده حقوق کارگران صحه گذاشتند اما پس از پایان اعتصاب این ارگانها با دستگیری و اخراج نمایندگان کارگران عملا رسیدگی به مطالبات کارگران نورد و پروفیل ساوه را به بن بست رساندند و گاو بندی و اتحاد مقدس کارفرما و ارگانهای دولتی از قبیل اداره کار و نیروی انتظامی و قضایی بطور عریان برای کارگران مشخص گردید. چهره منفور سرمایه "پشت صحنه" چه صورتکهای زشتی دارد!!!
نداشتن حق رسمی و قانونی اعتصاب در چهارچوب نظام سرمایه داری در ایران، ما کارگران را در چنان موقعیت ضعیف و برده واری قرار داده است که فقط زمانی به اعتصاب متوسل میشویم که پیه اخراج و زندان و باتوم و انواع اتهامات غیر واهی را به تن می مالیم و اغلب با ترس و لرز اقدام به برپائی اعتصاب، آنهم زمانی میکنیم که کارفرما ما را چنان در هم پیچیده که چاره ای جز تن سپردن به زندان و سرکوب و اتهامات واهی نداریم.
تحمیل چنین شرایطی بر ما کارگران تا آن حد که به قوانین مربوط میشود میسر نمیشد مگر با ممنوعیت برپائی تشکلهای مستقل کارگری و مسکوت گذاشتن حق اعتصاب و تحمیل قرار داد موقت در قانون کار موجود.
حق اعتصاب بخشی از سوخت و ساز زندگی و کار ما کارگران برای ادامه حیات و زنده ماندن است، به همین دلیل کارگران جهان برای رسمیت بخشیدن به این حق اولیه سالها مبارزه کرده و جنگیده اند و تحت فشار جهانی حاصل از این مبارزات، این حق در قانون کار ایران در گذشته (مصوب ١٣٣٧) و علیرغم حاکمیت رژیم دیکتاتوری شاه برسمیت شناخته شده بود: ماده ٤٥ این قانون میگوید: " منظور از اختلاف دسته جمعی اختلافی است که روابط بین کارگران و کارفرما را در کارگاه مختل کرده و احتمالا منجر به تعطیلی کارگاه از سوی کارفرما یا اعتصاب از سوی کارگران شود"
اما قانون کاری که خانه کارگر آن را مقدس می نامد و سعی در حفظ آن دارد حق اعتصاب را برای کارگران مسکوت گذاشته است و با مسکوت گذاشتن آن فضای لازم را نیز برای ممنوع تلقی شدن آن فراهم کرده، بطوریکه در برخی تریبونها در سالهای گذشته حتی بحث حرام بودن اعتصاب مطرح گردید.
قانون کار موجود در سال ١٣٦٩ بدون مراجعه به کارگران و کمترین اعمال نظری از سوی آنان تصویب و به مرحله اجرا گذاشته شد و حاصل آن تا کنون چیزی جز گسترش قراردادهای موقت و سلب اهرمهای حق خواهی از سوی کارگران از قبیل تشکل و حق اعتصاب و تحمیل بیشترین بی حقوقی ها بر طبقه کارگر نبوده است. اما با این حال دولت و صاحبان سرمایه در صدد اعمال تغییراتی در این قانون با هدف تثبیت هر چه بیشتر دستاوردهایی هستند که قانون کار موجود برای صاحبان سرمایه تضمین کرده است.
در این میان همانند سال ١٣٦٩ این بار نیز دولت و صاحبان سرمایه بدون مراجعه به کارگران و نماینده های واقعی آنان در صدد افزودن برخی مواد و اعمال تغییر در قانون کار موجود هستند.
ما کارگران قرار است نیروی کارمان را بفروشیم، اما دولت و صاحبان سرمایه در باره چند و چون آن تصمیم میگیرند میزان و نحوه تعیین دستمزدها، شکل قرارداد، نحوه استخدام و اخراج و خلاصه هر آن چیزی که تصمیم گیری در مورد آنها مربوط به ما کارگران است توسط کسان دیگری به عنوان قانون تدوین و تصویب میشود.
باید در مقابل چنین شکلی از تصویب و تغییر قانون کار ایستاد و در صفی میلیونی خواهان تدوین و تصویب قانون کار و یا اعمال هر گونه تغییری در قانون کار موجود از طریق دخالت مستقیم نماینده های منتخب مجامع عمومی کارگری شد.
کارگران حق دارند بدون محدودیت اعتصاب را سازماندهی و از اعتصاب همکارانشان در کارخانه های دیگر از طریق براه انداختن اعتصاب حمایتی، پشتیبانی کنند.
اعتصاب بدون محدودیت و سازماندهی اعتصابات حمایتی کارگران از همدیگر در بخشهای مختلف، آن چیزی است که می باید بمثابه یکی از خواستهای محوری کارگران در تغییرات قانون کار موجود وارد شود.

١١ مهر ماه ١٣٨٨

شاپور احسانی راد
عضو هیئت مدیره اتحادیه آزاد کارگران ایران و نماینده اخراجی کارگران نورد و پروفیل ساوه

برگرفته از تارنگاشت «اتحادیهء آزاد کارگران»:
http://www.ettehadeh.com/?page=articles&aid=117

۱۳۸۸ آبان ۲۲, جمعه

لیبرالیسم، دمکراتیسم و پیوند آن با موضع‌گیرى ضدامپریالیستى


یادداشتی کوتاه درباره اهمیت جُستار

در نوشتار ارزنده زیر از زنده یاد احسان تبری، به روشنی اهمیت مبارزه ضد امپریالیستی در انقلاب های ‏ملی و رهایی‌بخش در روند انقلابی جهان امروز و مقدم بودن آن بر هرگونه مبارزه در راه آزادی های دمکراتیک (در چارچوب بورژوایی آن) خاطرنشان و برآن پافشاری شده است.

در این نوشتار، شیوه برخورد علمی به جُستار «دمکراتیسم» و رابطهء آن با مبارزه ضدامپریالیستی به خوبی در میان نهاده شده است:
«در روند انقلابی جهان امروز، مسألهٔ مبارزه با امپریالیسم مسألهٔ مرکزی است؛ لذا در این زمینه ‏هیچ‌گونه تزلزلی نمی‌توان داشت. دمکراتیسم، طبق سرشت خود (چنانکه گفتیم، ولو آن‌که به طور عمده ‏دمکراتیسم بماند)، مجبور است ضدامپریالیستی باشد؛ ولی لیبرالیسم که ایدئولوژی سیاسی بورژوازی ‏لیبرال است، در شرایط کنونی جهان مسلماً ضدامپریالیست نیست و فوقش، اگر بخواهد، همکاری با ‏امپریالیسم را جانشین چاکری از امپریالیسم و قبول تحمیلات آن، می‌سازد» (احسان تبری).

با آن که این نوشتار در نخستین ماه های پیروزی انقلاب بزرگ بهمن به رشته تحریر در آمده، تازگی جُستارنه تنها کاهش نیافته که اهمیتی دوچندان نیز یافته است. اهمیت آن بویژه از آن روست که مهم ترین نیروهای پیشگام چپ ـ بویژه از دیدگاه تاریخی و پژواک مبارزات سیاسی و اجتماعی گذشته نه چندان دور در مبارزه عمومی روزمره توده های خلق ـ در دو دهه کنونی، در کردار خود، سیاست دنباله روی از نیروهای بورژوا ـ لیبرال پیشه کرده و مهم ترین اصول مارکسیسم ـ لنینیسم در مبارزه طبقاتی و شناخت عمده از غیرعمده را زیرپا نهاده اند. سیاست این نیروها، هم اکنون نیز آنچنان دچار دوگانگی و سردرگمی است که در لبه چاهی که برایشان کنده اند، در چرخش اند؛ چاهی که هر آن، امکان پرتاب شدن به درون آن را دارند.

از سوی دیگر، آنچه بر دشواری اوضاع کنونی بیش از پیش می افزاید، سیاست های هرج و مرج جویانه نیروهایی در حاکمیت کنونی ایران و پیرامون آن است که از سویی سرکوب هرچه بیشتر و فزاینده خلق، بویژه در شکل های سازماندهی شده آن مانند سندیکاها و اتحادیه های کارگری و دیگر سازمانهای مدنی و اجتماعی را درپیش گرفته و از سوی دیگر و اکنون آشکارتر از پیش، با سیاست های امپریالیستی برعلیه منافع توده های مردم ایران و منطقه، همسو می شود. پیشبرد چنین "سیاست"هایی، بیشتر یادآور این زبانزد است که می گوید: «بر شاخه نشسته است و بُن شاخه می بُرد».

احسان تبری، در نوشتار ارزنده خود، از جمله چنین می گوید:
«...انقلابیون اصیل، وقتی در مسألهٔ «آزادی‌های سیاسی»، بین لیبرال‌ها و دمکرات‌های انقلابی تناقضی ‏پیدا شود، چه باید بکنند؟ آن‌ها باید بگویند: «ما بدون شک به وجود آزادی‌های سیاسی، فوق‌العاده اهمیت ‏می‌دهیم و تأمین جامع آن‌ها را می‌طلبیم و با [روش های] تحمیلی و انحصارطلبانه حکومت صریحاً و جداً ‏مخالفیم؛ ولی بین حاکمیت لیبرال‌ها از سويی و حاکمیت دمکرات‌های انقلابی، ولو قشرهای ‏محافظه‌کارش، از سوی دیگر، ما علی‌رغم ناپیگیری‌ها یا تمایلات نادرستی که ممکن است نسبت به ‏آزادی‌های سیاسی در میان گروه اخیر وجود داشته باشد یا در آینده پیدا شود، دمکرات‌های انقلابی را به ‏علت موضع آن‌ها در برابر امپریالیسم بر لیبرال‌ها ترجیح می‌دهیم؛ ولو این دمکرات‌ها از جهت مشی ‏عمومی خود، حتا نمایندۀ برخی قشرهای عقب‌مانده‌تر و راست‌گراتر خلق باشند. روشن است که این ‏ترجیح به شرط آنست که آن‌ها در خورد عنوان دمکرات‌های انقلابی باقی بمانند، یعنی به مواضع ‏ضدامپریالیستی و خلقی خود وفادار باشند.‏» و بازهم در جای دیگرمی افزاید:
«فاشیسم متعلق به قشرهای ‏تشکیل دهندهٔ خلق نیست، ولی در درون این قشرها، شیوه‌های انحصارگرایی و تحمیلی ادارهٔ کشور ‏می‌تواند پدید شود و به آزادی‌های سیاسی زیان برساند. ولی تا زمانی که حاکمیت این قشرها، منافع ‏عمومی خلق را نقض نمی‌کند، به ویژه در برابر سرمایهٔ جهانی (امپریالیسم) می‌ایستد و از استقلال ‏سیاسی و اقتصادی کشور دفاع می‌کند، چنانکه گفتیم، ما نمی‌توانیم و حق نداریم لیبرالیسم را بر آن ‏ترجیح دهیم.»

پرسش بنیادی که در اینجا به میان می آید، آن است که تا چه اندازه با «دمکرات های انقلابی» روبرو هستیم و آیا آنچنانکه همه نمودارها و نشانه ها، بویژه پس از زیرپا نهادن اصل ۴۴ «قانون اساسی»، گواهند، آخرین دستاوردهای انقلاب بهمن به نابودی کشیده نشده و این انقلاب بزرگ خلقی، سراشیبی نهایی خود را نمی پیماید؟ گرچه، حتا با پذیرش چنین انگاره ای، دنباله روان بورژوا ـ لیبرال ها در میان نیروهای چپ که همچنان نیز لنگ لنگان همان راه را می روند، نمی توانند مدعی درست بودن سیاست های بیش از دو دهه گذشته خود باشند؛ زیرا:
«تمام جان کلام در درک درست تفاوت بین لیبرالیسم و دمکراتیسم و طیف درونی و محتوای اجتماعی این ‏دمکراتیسم و پیوند آن‌ها با مبارزهٔ ضدامپریالیستی، در درک تفاوت بین «آزادی‌های دمکراتیک» و ‏‏«حقوق دمکراتیک»، در درک تفاوت بین «بورژوازی لیبرال» و «دمکرات‌های انقلابی» عصر ماست.» (احسان تبری)

هنگامی پیشتر، نویسنده ای در توصیف سردرگمی بخشی از نیروهای پیشروی فرانسه در انقلاب سترگ خود در بیش از دو سده پیش، آنها را به اسب هایی مانند کرده بود که به ناگزیر و با شتاب به سوی پرتگاه روانند. به گمانم، در شرایط کنونی، دمکرات های انقلابی میهن مان و نیز آنها که تنها نامی از چپ انقلابی را همچنان بر پیشانی خود دارند، همان راه را می پیمایند.

ب. الف. بزرگمهر              ٢٠ آبان ١٣٨٨

***

 

لیبرالیسم، دمکراتیسم و پیوند آن با موضع‌گیرى ضدامپریالیستى
احسان تبرى


ما در گذشته چند بار توضیح دادیم که از دیدگاه جامعه‌شناسی علمی، دو مفهوم لیبرالیسم (یا ‏آزادی‌گرايی) و دمکراتیسم (یا مردم‌گرايی) با یکدیگر فرق دارند و هرکدام از آن‌ها بیانگر مشی سیاسی ‏طبقات و قشرهای اجتماعی معینی است و لذا رابطهٔ آن‌ها از جهت موضع‌گیری ضدامپریالیستی یکسان ‏نیست. یعنی دمکراتیسم حتماً ضدامپریالیستی است، ولی لیبرالیسم ضرور نکرده است که با موضع‌گیری ‏ملی و ضدامپریالیستی همراه باشد.‏

بحث‌های گوناگون نشان می‌دهد که در اینجا گرهی است که در اذهان بسیاری گشوده نشده و هنوز به ‏سبک متداول در جامعه‌شناسی بورژوايی، آزادی را که تنها بخشی از دمکراسی [است]، به معنای دمکراسی به ‏طور اعم می‌گیرند و آن را نیز شرط ضرور و ناگزیر برای مبارزهٔ ضدامپریالیستی می‌دانند؛ لذا به این نتیجه ‏می‌رسند: «نمی‌توان با امپریالیسم مبارزهٔ مؤثر کرد، تا زمانی که آزادی نیست.» از این حکم ناچار این نتیجه ‏حاصل می‌شود: «چون وجود آزادی شرط ضرور مبارزهٔ کامیابانه با امپریالیسم است، لذا این مبارزه برای ‏آزادی است که مسألهٔ مقدم است و نه مبارزه با امپریالیسم» و نیز این نتیجه: «طرفداران آزادی بر طرفداران ‏هرگونه محدودیتی در آزادی به طور قطعی ترجیح دارند؛ صرف‌نظر از منشأ و موضع طبقاتی این دو گروه و ‏موضع آن‌ها در مبارزه بر ضد امپریالیسم.»

اهمیت این احتجاجات که ما آن را برای تسهیل به شکل ساده و کوتاه بحث، فرمولبندی کرده ایم، در عمل ‏سیاسی فوق‌العاده جدی است.‏ اگر این احتجاجات درست باشد، پس لازم می‌آید که شما به عنوان مبارز ترقی‌خواه با یک دولت ‏ضدامپریالیستی که آزادی‌های سیاسی را مراعات نمی‌کند، یا چنانکه باید مراعات نمی‌کند، بیش‌تر مخالف ‏باشید تا یک دولت هوادار امپریالیسم که آزادی‌ها را در چارچوب سیستم پارلمانی بورژوایی، ولو تا حدودی، ‏مراعات می‌کند. در چارچوب چنین احتجاجاتی، مثلاً کارامانلیسِ یونان از بومدینِ الجزایر مثبت‌تر از آب در ‏می‌آید! یا حتا مناخیم بگین در اسرائیل (که حزب کمونیستِ کاملاً مخالف خود را تحمل می‌کند) بر معمر ‏قذافی در لیبی ترجیح می‌یابد! معلوم می‌شود که به ناچار در این احتجاجات چیزی نادرست است. باید دید ‏این نکتۀ نادرست که موجب اعوجاج در احتجاج و انحراف در قضاوت می‌شود، در کجاست؟

نکتهٔ نادرست در قبول مفهوم «دمکراسی» به شیوهٔ بورژوايی آن، به معنای «آزادی‌های سیاسی» و پُربها ‏دادن روشنفکرمآبانه به این مفهوم است، و حال آنکه در «جامعه‌شناسی انقلابی»، بین آزادی‌گرايی یا ‏‏«لیبرالیسم»، که محتوای «دمکراسی» را تا سطح آزادی‌های سیاسی متداول در برخی کشورهای دارای ‏سیستم پارلمانی سرمایه‌داری تنزل می‌دهد، و مردم‌گرايی یا «دمکراتیسم»، که اصل حاکمیت خلق را در ‏مرکز توجه قرار می‌دهد، تفاوت کیفی است.‏

لیبرالیسم کاری به این‌که خلق، در لحظهٔ تاریخی معین، کدام یک از طبقات و اقشار جامعه را در برمی‌گیرد ‏و لذا حاکمیت خلق به چه معناست، ندارد. از نظر لیبرال‌ها، خلق و ملت به یک معنی است. ولی از نظر ‏جامعه‌شناسی علمی و انقلابی، خلق آن بخشی از ملت است که از طبقات و قشرهای حاکمهٔ مرتجع و ‏محافظه‌کار و ممتاز جوامع سرمایه‌داری جداست و منافعش با این طبقات و قشرها وارد تصادم می‌شود. به ‏طور مشخص، در کشور ما کارگران، دهقانان، پیشه‌وران، روشنفکرانی که خدمتگزار خلق هستند و نیز ‏بورژوازی کوچک و متوسط ضدامپریالیستی (یا ملی)، خلق است و الیگارشی ارتجاعی و ممتاز، یعنی ‏سرمایه‌داران و زمینداران بزرگ وابسته و تکنوکرات‌های لشکری و کشوری در خدمت آن‌ها (که در ایران ‏خاندان پهلوی سلسله جنبانشان بود) «ضدخلق است» و حال آن‌که آن‌ها هم در مفهوم عام «ملت ایران»، ‏یعنی «همه کسانی که تابعیت قانونی دولت ایران را دارا هستند» وارد می‌شوند.‏

شاخص دمکراتیسم چیست؟ چنانکه در فوق نیز یاد کردیم، دمکراتیسم مسألهٔ این‌که حاکمیت در دست ‏کیست و علیه کیست را در مرکز توجه قرار می‌دهد و خواستار حاکمیت خلقی است و این را مهم‌ترین ‏وثیقهٔ دمکراسی می‌داند.‏

این دمکراسی که ما آن را دمکراسی انقلابی نیز می‌توانیم بنامیم (در مقابل «دمکراسی بورژوايی»)، ‏دارای محتوای طبقاتی معینی است و به ویژه ایدئولوژی سیاسی قشرهای متوسط جامعه است که بخش ‏مهمی از خلق را تشکیل می‌دهد. بدون شک این دمکراسی انقلابی که از جهت خلقی بودن و ملی (یا ‏ضدامپریالیست) بودن از لیبرالیسم بورژوازی مترقی‌تر است، خود دارای یک طیف متنوع درونی است. در آن ‏می‌توان جناح‌های راست، میانه‌رو و چپ را تشخیص داد. درست به این علت، از بابت پیگیری، در نبرد علیه ‏امپریالیسم و از جهت پیگیری در استقرار دمکراسی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، همگونی بین ‏قشرهای متوسط نیست. جناح چپ دمکراسی انقلابی در همه این عرصه‌ها پیگیرتر است و جناح راست ‏به ویژه تمایلی دارد که آزادی‌های دمکراتیک را پامال کند و خلقیت را محدود سازد و تنها به مواضع ملی ‏بسنده نماید.‏

طبیعی است که موضع‌گیری طبقهٔ کارگر نسبت به دمکراتیسم انقلابی، از موضع‌گیری وی نسبت به ‏لیبرالیسم بورژوايی مثبت‌تر است. به همین ترتیب موضع‌گیری این طبقه نسبت به جناح چپ دمکراسی ‏انقلابی مثبت‌تر از جناح میانه‌رو و نسبت به جناح میانه‌رو، مثبت‌تر از جناح راست است. همهٔ‌این‌ها اموری ‏طبیعی و منطقی است.‏

وجود این طیف سه‌گانه، راست، میانه‌رو و چپ درون آن قشرهای جامعه که دمکراسی انقلابی ‏ایدئولوژی سیاسی آن‌هاست، نبرد درونی گاه بی امان دمکرات‌های انقلابی را موجب می‌شود. واژهٔ ‏انقلابی در مورد این دمکرات‌ها برای آن به کار برده می‌شود که آن‌ها در انقلاب ملی و رهایی‌بخش ‏‏(ضدامپریالیستی) [دست اندرکار] و سهیم هستند و در بسیاری از کشورها نقش درجه اول ایفا کرده اند.‏

اما انقلابیون اصیل، وقتی در مسألهٔ «آزادی‌های سیاسی»، بین لیبرال‌ها و دمکرات‌های انقلابی تناقضی ‏پیدا شود، چه باید بکنند؟ آن‌ها باید بگویند: «ما بدون شک به وجود آزادی‌های سیاسی، فوق‌العاده اهمیت ‏می‌دهیم و تأمین جامع آن‌ها را می‌طلبیم و با [روش های] تحمیلی و انحصارطلبانه حکومت صریحاً و جداً ‏مخالفیم؛ ولی بین حاکمیت لیبرال‌ها از سويی و حاکمیت دمکرات‌های انقلابی، ولو قشرهای ‏محافظه‌کارش، از سوی دیگر، ما علی‌رغم ناپیگیری‌ها یا تمایلات نادرستی که ممکن است نسبت به ‏آزادی‌های سیاسی در میان گروه اخیر وجود داشته باشد یا در آینده پیدا شود، دمکرات‌های انقلابی را به ‏علت موضع آن‌ها در برابر امپریالیسم بر لیبرال‌ها ترجیح می‌دهیم؛ ولو این دمکرات‌ها از جهت مشی ‏عمومی خود، حتا نمایندۀ برخی قشرهای عقب‌مانده‌تر و راست‌گراتر خلق باشند. روشن است که این ‏ترجیح به شرط آنست که آن‌ها در خورد عنوان دمکرات‌های انقلابی باقی بمانند، یعنی به مواضع ‏ضدامپریالیستی و خلقی خود وفادار باشند.‏

چرا؟ زیرا دمکراسی انقلابی، با همهٔ معایبی که می‌تواند در زمینهٔ مراعات پیگیر آزادی‌های سیاسی داشته ‏باشد (که البته این ابداً از ضروریات خود «دمکراتیسم» نیست که ناشی از روش سیاسی برخی ‏قشرهای راست‌گرا یا عقب‌مانده در داخل این دمکراسی است)، زمینهٔ تاریخی و عینی تکامل جامعه را بهتر ‏فراهم می‌کند و موضع‌گیری ضدامپریالیستی مطمئن‌تر و پیگیرتری به جود می‌آورد تا لیبرالیسم. در انقلاب ‏ملی و رهایی‌بخش (ضدامپریالیستی، مسأله «مبارزه علیه امپریالیسم» محور مقدم است، اولویت دارد، ‏اساسی است، که نباید فراموش کرد.

به علاوه، در روند انقلابی جهان امروز، مسألهٔ مبارزه با امپریالیسم مسألهٔ مرکزی است؛ لذا در این زمینه ‏هیچ‌گونه تزلزلی نمی‌توان داشت. دمکراتیسم، طبق سرشت خود (چنانکه گفتیم، ولو آن‌که به طور عمده ‏دمکراتیسم بماند)، مجبور است ضدامپریالیستی باشد؛ ولی لیبرالیسم که ایدئولوژی سیاسی بورژوازی ‏لیبرال است، در شرایط کنونی جهان مسلماً ضدامپریالیست نیست و فوقش، اگر بخواهد، همکاری با ‏امپریالیسم را جانشین چاکری از امپریالیسم و قبول تحمیلات آن می‌سازد.‏

ممکن است گفته شود: آیا مشی سیاسی قشرهای متوسط تنها دمکراتیسم است؟ آیا این قشرها ‏نمی‌توانند به سوی فاشیسم بروند؟

فاشیسم از جهت علمی یعنی چه؟ فاشیسم، دیکتاتوری تروریستی مرتجع‌ترین و شووینیست‌ترین و ‏جهانخوارترین عناصر سرمایهٔ مالی است. وقتی بورژوازی بزرگ نتواند با اسلوب‌های عادی لیبرالی حکومت ‏کند، آنگاه به فاشیسم متوسل می‌شود. البته امپریالیسم، در عصر ما، شیوه‌های فاشیستی اعمال ‏حاکمیت را به مثابه «اسلوب ادارهٔ کشور»، به رژیم‌های دست‌نشاندهٔ خود می‌آموزد و به کشورهای آنان ‏‏«صادر می‌کند» (مانند نمونهٔ شیلی پینوشه و ایران دوران پهلوی). لذا فاشیسم متعلق به قشرهای ‏تشکیل دهندهٔ خلق نیست، ولی در درون این قشرها، شیوه‌های انحصارگرایی و تحمیلی ادارهٔ کشور ‏می‌تواند پدید شود و به آزادی‌های سیاسی زیان برساند. ولی تا زمانی که حاکمیت این قشرها، منافع ‏عمومی خلق را نقض نمی‌کند، به ویژه در برابر سرمایهٔ جهانی (امپریالیسم) می‌ایستد و از استقلال ‏سیاسی و اقتصادی کشور دفاع می‌کند، چنانکه گفتیم، ما نمی‌توانیم و حق نداریم لیبرالیسم را بر آن ‏ترجیح دهیم. این درست است که دمکراتیسم انقلابی، در صورت پایمال کردن پیگیر آزادی‌های دمکراتیک، ‏به تدریج خود را به مسخ و استحالهٔ کیفی محکوم می‌کند و در نتیجه به مبارزهٔ ضدامپریالیستی لطمه ‏می‌زند و راه را برای ضدانقلاب باز می‌کند. ولی مسأله به زمان نیاز دارد و تا مدتی می‌تواند به طور عمده ‏کیفیت اولیهٔ انقلابی خود را حفظ کند؛ و حزب انقلابی حق ندارد با روش بی‌محابا و ناسنجیدهٔ خود، آن را ‏‏«هول دهد» و به سوی راست براند.‏

حزب ما اهمیت آزادی‌های سیاسی را برای پیشرفت مبارزهٔ خود و دیگر سازمان‌های مترقی و انقلابی، ‏برای تسهیل مبارزهٔ ضدامپریالیستی، بسیار خوب و با گوشت و پوست خود درک می‌کند و در این زمینه به ‏هیچ توصیه و تأکیدی نیاز ندارد. در زمینهٔ ضرورت دفاع از آزادی‌های دمکراتیک، برای احزاب کارگری، ‏توصیه‌های مکرر کلاسیک‌های مارکسیسم- لنینیسم وجود دارد. ولی حزب اهمیت درجه اول نبرد علیه ‏امپریالیسم، نبرد اقتصادی و سیاسی و نظامی علیه امپریالیسم و بر رأس آن‌ها امپریالیسم جهانخوار آمریکا ‏را نیز بسیار خوب می‌فهمد و در این گستره به خود اجازه نمی‌دهد دچار سهل‌انگاری و غفلت شود. لذا ‏دمکرات‌های انقلابی را (تأکید می‌کنیم، تا زمانی که آن‌ها واقعاً دمکرات‌های انقلابی هستند و به سود خلق ‏و حاکمیت مردم گام‌هایی بر می‌دارند و با امپریالیسم مبارزه می‌کنند) بی‌تزلزل بر لیبرال‌ها ترجیح می‌دهد. ‏لیبرال‌ها نه تنها در مقابل امپریالیسم نمی‌ایستند، بلکه حقوق دمکراتیک مردم را نیز در پرده می‌گذارند و ‏فقط مسألهٔ آزادی‌های سیاسی را برجسته می‌کنند.‏

تمام حکمت موضع‌گیری حزب ما به سود انقلاب ایران و رهبری آن، در دوره‌هایی که تاکنون گذرانده و ‏می‌گذراند، از همین جا سرچشمه می‌گیرد. مردم ایران وقتی بین مشی شاپور بختیار و همکارانش (که بعد ‏از او جدا شدند و در جبههٔ خلق باقی ماندند) و مشی امام خمینی، مشی اخیر را انتخاب کردند، در واقع ‏همین روش را داشته اند و الهام‌بخش حزب نیز در تعیین مشی سیاسی خود همین روش قاطع اکثریت ‏مردم است.‏

اگر این مطلب برای کسی حل نشود، مطلب زیادی دربارهٔ درستی یا نادرستی مشی حزب حل نشده ‏است و همه چیز به «مانور» و «تاکتیک» (به معنای نیرنگ) حمل خواهد شد.‏

تمام جان کلام در درک درست تفاوت بین لیبرالیسم و دمکراتیسم و طیف درونی و محتوای اجتماعی این ‏دمکراتیسم و پیوند آن‌ها با مبارزهٔ ضدامپریالیستی، در درک تفاوت بین «آزادی‌های دمکراتیک» و ‏‏«حقوق دمکراتیک»، در درک تفاوت بین «بورژوازی لیبرال» و «دمکرات‌های انقلابی» عصر ماست. اگر این ‏مقولات و مفاهیم با هم مخلوط شود، سردرگمی ایجاد خواهد شد، و پایهٔ بسیاری از سردرگمی‌ها در جدا ‏نکردن مفاهیم نزدیک و خویشاوند است، که گاه با هم تفاوت‌های جدی دارند. مطالب بغرنج اجتماعی را ‏عاطفی نمی‌توان درک کرد. آن‌ها را باید تعقلی و به کمک مفاهیم علمی فهمید، والا اشتباه ناگزیر است.‏

برای تکمیل این بحث، این مطلب را نیز می‌توان افزود که جامعه‌شناسی معاصر بورژوایی، مقوله‌ای به نام ‏پوپولیسم (که آن را می‌توان به عامه‌گرايی ترجمه کرد) وارد ساخته و همهٔ رژیم‌هایی که می‌توانند توده‌های ‏مردم (عامه) را به دنبال خود بکشند، صرف‌نظر از منشأ و سرشت طبقاتی آن‌ها، از این نظرگاه، عامه‌گرا و ‏یا پوپولیست نامیده می‌شوند. از لحاظ این مفهوم قلابی و اشتباه‌انگیز، گاندی و مائو و هیتلر در کنار هم ‏قرار می‌گیرند، زیرا آن‌ها توانسته اند عامه را به‌دنبال خود بکشند. این مفهوم ابهام‌آفرین مانند مفاهیم ‏دیگری که جامعه‌شناسی بورژوايی ایجاد می‌کند، نمی‌تواند ما را به نتیجه‌ای برساند. پیدایش عنصر ‏عوام‌گرايی و عوام‌فریبی در همهٔ جنبش‌های بزرگ خلقی (مانند جنبش خلقی چین و هند) و حتا در برخی ‏هیجانات شوونیستی ماهیتاً ضدخلقی (مانند هیتلریسم)، که انعکاس طرز تفکر و عمل قشرهای ‏عقب‌مانده است، دیده می‌شود، ولی نمی‌توان این عناصر را مطلق کرد و زمینه و پشتوانهٔ طبقاتی جنبش ‏را ندید.‏

در همین مقطع باید از نقش «لومپن»ها صحبت کرد (این واژه آلمانی است و باید با کسر «پ» خوانده ‏شود. لومپ، یعنی ژنده، لومپن پرولتاریا، یعنی پرولتاریای ژنده‌پوش، نامی که به قشرهای بی‌طبقه و وازده ‏مانند دزدان، ولگردان، قاچاقچیان، فواحش، گدایان و غیره داده شده است). کسانی مفهوم «عقب‌ماندگی ‏فرهنگی» را با مفهوم «لومپن پرولتاریا» مخلوط می‌کنند. در جامعهٔ ما ممکن است قشرهایی ابداً لومپن ‏پرولتاریا نباشند، ولی دچار «عقب‌ماندگی فرهنگی» یا «عامی‌گری سیاسی و اجتماعی» باشند و ‏عوام‌فریبان رنگارنگ بتوانند آن‌ها را به دنبال خود بکشانند. قشرهای عقب‌مانده و زحمتکشان و پیشه‌وران از ‏این جهت به «لومپن» بدل نمی‌شوند و وجود چنین پدیده‌هایی در جنبش بزرگ انقلابی کشوری مانند ایران، ‏آن جنبش را به «پوپولیسم» و «لومپن‌گرايی» مبدل نمی‌کند. وجود این پدیده‌ها تنها حاکی از آنست که در ‏این کشورهای «عقب‌مانده» و «عقب نگه داشته شده»، هنوز خودآگاهی سیاسی و طبقاتی، سطح ‏فرهنگ عمومی، نیروی قضاوت در مسايل، نازل است؛ و طبیعی است که هر جا گروهی چشم‌بسته و ‏ناآگاه باشند، ناچار عناصر فریبکاری پیدا می‌شوند و آن‌ها را بی‌راهه می‌برند. آیا ما حق داریم تمام جنبش ‏انقلابی و مردمی ایران را به عوام‌گرايی (پوپولیسم) و اوباش‌گرايی (لومپنیسم) متهم کنیم؟ ابداً و اصلاً! این ‏جنبشی است خلقی که در آن، مانند هر جنبش دیگر، عوام‌فریبی‌ها و نادانی‌ها هم می‌تواند نقش داشته ‏باشد.‏

لنین استراتژی و تاکتیک احزاب انقلابی کارگری را برای همهٔ ادوار و همهٔ مناطق در روند انقلاب‌های ‏ضدامپریالیستی روشن ساخته و ما آن را می‌توانیم در نکات زیرین خلاصه کنیم:‏
‏۱- میهن‌دوستی راستین، یعنی دفاع از منافع خلق‌های میلیونی میهن، در برابر غارت امپریالیستی و هیأت ‏حاکمهٔ وابسته بدان و تلفیق این اصل با اصل دوستی و همبستگی با سایر خلق‌ها که علیه امپریالیسم ‏مبارزه می‌کنند (جهان‌گرايی پرولتری)؛
‏۲- حفظ و دفاع از استقلال سیاسی و سازمانی حزب طبقهٔ کارگر؛
‏۳- فعالیت در آنجا که توده‌ها هستند و تربیت توده‌های مردم براساس تجربهٔ سیاسی خودشان؛
‏۴- مبارزهٔ پیگیر برای جلب قشرهای وسیع مردم از میان طبقات غیرپرولتاری به اتحاد و مبارزه در راه ایجاد ‏جبههٔ واحدی از نیروهای ضدامپریالیستی که ترکیب آن را خصلت دوران، یعنی روند انقلابی کشور تعیین ‏می‌کند؛
‏۵- شرکت فعال در نبردهای انقلابی دمکراتیک و ضدامپریالیستی و برکنار نماندن از این مبارزات (تحت این ‏بهانه که پرولتاری نیست)؛
‏۶- محاسبهٔ سطح واقعی آگاهی توده‌ها، محاسبهٔ ویژگی‌های شرایط محلی، برخورد معقول به احساسات ‏و عقاید مذهبی و ملی، احتراز اکید از اقدامات پیش از موقع و تدارک نشده که می‌تواند به امحاء عبث ‏توده‌های زحمتکش و ترمز کردن روند انقلاب منجر شود.‏

جا دارد که به این توصیه‌های بسیار بسیار مهم توجه درجه اول معطوف گردد.‏

این بحث را با نقل قولی از لنین خاتمه می‌دهیم:‏
‏«اشتباه عمده‌ای که می‌توانند انقلابیون مرتکب شوند، آنست که به واپس بنگرند؛ به انقلابات گذشته. ‏حال آن‌که زندگی این همه عناصر نوین به وجود می‌آورد.» (کلیات آثار به فرانسه، ج ۴۳، ص. ۱۴۵)

برخى مسايل حاد انقلاب ایران (مجموعه مقالات)
جلد ۲، تیرماه ۱۳۵۸‏

برگرفته از تارنگاشت «عدالت»:

این نوشتار در برخی جاها، بویژه در زمینه نشانه گذاری ها، ویرایش شده است. برجسته نمایی ها همه جا از اینجانب است.     ب.الف. بزرگمهر

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!