«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۸۸ آبان ۹, شنبه

سرمایه داری ”اسلامی“، زحمتکشان و گسترش فقر در کشور!

توجه به اخبار پراکنده ای که از داخل ایران به بیرون درز می کند و یا توسط خبرگزاری های مجاز داخلی اجازه انتشار می یابد نشان از حدت فشاری دارد که بر زحمتکشان میهنمان وارد می شود. این فشار بخصوص در این روزها که حذف یارانه های دولتی به صورت عملی در حال اجرا است دشواری مضاعفی را به توده های کار و زحمت تحمیل می کند.

دست و پنجه نرم کردن با چنین مشکلاتی یک معضل جدید و نا آشنا برای زحمتکشان میهنمان نبوده و نیست چرا که با توجه به دلیل وجود چنین فشارهایی بود که احمدی نژاد در دور اول انتصابش به ریاست جمهوری سعی وافری کرد تااز این مسئله به نفع مقاصد سیاسی خویش بهره برداری کند و شعار بردن پول نفت بر سر سفره های مردم را می توان از جمله چنین سیاست های مزورانه ای عنوان کرد. در واقع امر منظور احمدی نژاد از "مردم"”خود وی و همفکران چپاولگرش بوده است که معتقدند سالها این بساط چپاول برای او و دیگران فراهم نبوده و عده ای خاص بر سر این سفره نشسته بودند و اکنون نوبت آنها است که سفره هایشان هر چه بیشتر رنگین تر شود. زحمتکشان میهنمان به خوبی آگاه هستند که همچون سیاق گذشته فقر و بدبختی همچنان دامنگیر میلیون ها نفر ازآنها است و هر روز بر ابعاد فاجعه بار آن اضافه می شود.

نگاهی به گزارشات منتشر شده موجود، ابعاد این فاجعه را به خوبی نمایان می سازد. ایلنا ۲۹ مهر در گزارشی از این وضعیت فلاکت بار به تشریح وضعیت جویندگان کارو میزان دستمزدهای دریافتی می پردازد و می نویسد:
«جویندگان کار مجبور هستند در قبال ۱۲ ساعت کار با حقوق ماهیانه ۱۸۰ تا ۲۰۰ هزار تومان سر تسلیم فرودبیاورند. فروشنده تازه کار برای حدود ۱۲ ساعت کار ۱۲۰ تا ۱۴۰ هزار تومان حقوق دریافت می کند و فروشندگان با تجربه ۲۰۰ تا ۲۵۰ هزار تومان حقوق خواهند گرفت. ایلنا در این گزارش می نویسد که کارگران ساده در چنین وضعیتی با حقوق روزمزدی، حدود ۸ هزار تومان دریافت می کنند که با احتساب چهار روز تعطیلی ماهیانه،حقوق ماهیانه آنها ماهی ۲۰۸ هزار تومان خواهد بود. ایلنا در ادامه آورده است که، کارگر چسب زن کفش برای ۱۲ ساعت کار ۱۰ هزار تومان حقوق دریافت می کند. همین خبرگزاری ۲۰ مهر در گزارشی دیگر، به وضعیت کارگران ایران خودرو می پردازد. یکی از کارگران در مصاحبه با ایلنا می گوید که درآمد ماهیانه اش با اضافه حقوق ۵۰۰ هزار تومان است. سابقه این کارگر ۱۳ سال عنوان شده است. کارگر دیگری که در این شرکت با سابقه ۱۴ سال کار می کند ماهیانه ۶۰۰ هزار تومان حقوق دریافت می کند. کارگر دیگری که مدت ۸ سال در این شرکت به صورت قراردادی کار می کند با همین میزان حقوق مشغول به کار است. قرارداد این کارگران هر ۶ ماه یکبار تمدید می شود. کارگر دیگر با سابقه ۱۴ سال کار و بدون اضافه کار حقوقی برابر با ۴۵۰ هزار تومان دریافت می کند.

اگر بخواهیم این آخرین آمارهای حقوقی را توسط خبرگزاری ایلنا که اخیرا منتشر کرده است را با آمارهای خط فقر در چندی پیش مقایسه کنیم میزان فلاکت و بدبختی که بر زحمتکشان میهنمان می رود بیشتر روشن می شود.

روزنامه رسالت ۲۱ اسفند ۸۷ یعنی کمی بیشتر از 7 ماه پیش در خبری از خط فقر از قول زارعی، اقتصاد دان می نویسد که، بانک مرکزی رقم ۷۸۰ هزار تومان را برای خط فقر شهرهای بزرگ کشور در سال ۸۷ اعلام کرد که با این حساب رقم خط فقر برای شهر بزرگ تهران که قیمت ها بالاتر از سایر شهرهای کشور است قطعا رقم بالاتری بوده است. «وی پیش بینی کرده است که خط فقر در سال جاری(۸۸) رقمی بالاتر از ۸۵۰ هزارتومان شود.

سحام نیوز ۱۰ مهرماه ۸۷ یعنی یکسال پیش در گزارشی مشابه که تایید کننده آمارهای بالا است از قول راغفر عضو هیات علمی دانشگاه الزهرا می نویسد:
«در طول سه سال گذشته هر سال دو درصد به جمعیت فقرا افزوده شده است.» این گزارش در ادامه از قول ثروتی با عنوان نماینده در مجلس آورده است که جمعیت ۱۰ میلیونی که در زیر خط فقر بودند در حال حاضر به ۱۴ میلیون نفر افزایش یافته است. نکته جالب در این گزارش قسمتی از بیانات اسحاق صالحی معاون هدفمندی یارانه ها و فقر زدایی وزارت رفاه در رابطه با آمارهایی است که وی اعلام کرده است و مربوط به سال ۸۴ است. با استناد به سخنان صالحی یک و نیم درصد جمعیت شهری و ۱۱ درصد جمعیت روستایی در آن سال در زیر خط فقر بسر می بردند. بنابر این گزارش، چنینی درصدی از میزان فقر، ۷ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر از هموطنانمان را شامل می شده است. البته اذعان به چنین آماری به هیچ وجه از ابعاد فاجعه کم نمی کند اما در گزارش سحام نیوز در همان تاریخ آمده است که آمار رسمی خط فقر در سال ۸۳ یعنی یکسال قبل تر ۱۰ میلیون نفر اعلام شده است. سحام نیوز در ادامه همین گزارش نظر پژوهشگران را درج کرده که معتقدند جمعیت فقیر ایران به مرز ۲۰ میلیون نفر هم رسیده است.

هر چند دولت احمدی نژاد در طول چهار سال گذشته و هم اکنون سعی در کتمان واقعیت ها دارد اما اگر این آمارهای وحشتناک را با میزان متوسط حقوق زحمتکشان میهنمان مقایسه کنیم اوج فاجعه آشکار می شود. لازم به تذکر است که در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد قیمت جهانی نفت به یک رکورد تاریخی رسید و میزان درآمدهای دولت در این چند سال به نحو بی سابقه ای افزایش یافت اما زحمتکشان میهنمان هیچ نصیبی نبرند که هیچ که بر میزان فقر و بدبختی آنها نیز بسی افزوده شد.

البته ما تاکنون آمارهای مقایسه ای مزبور را در رابطه با کسانی عنوان کرده ایم که حداقل دارای شغلی هستند و منبع درآمد ناچیزی دارند که بتواند آنها را چند صباحی کوتاه سرپا نگه دارد. اما اوضاع در رابطه با کسانی که دارای هیچ شغلی نیستند و یا به طور فزاینده ای شغل خویش را از دست می دهند و قادر به هیچگونه کار دیگری نیستند قاعدتا بایستی بسیار مشکل تر و فاجعه بارتر باشد. در چنین وضعیتی که حقوق بخور و نمیر کارگران و زحمتکشان حتی آن حداقل نیازهای اولیه و روزانه شان را هم تامین نمی کند، رژیم سرکوبگر ولایت فقیه چهار نعل به قلع و قمع کارخانه ها و کارگران در جهت اهداف شوم اقتصادی خویش همچون گذشته ادامه می دهد. بیهوده نیست که ایلنا ۱۵ مهر ماه ۸۸ از قول یک کارفرمای صنعت نساجی می نویسد:
«فقط در نیمه نخست امسال 30 درصد نیروی کار صنعت نساجی تعدیل شده است.»

تابناک ۲۶ مهرماه در گزارشی با عنوان سونامی بیکاری کشور در راه است، می نویسد:
«نرخ بیکاری از ۱۰٫٩ درصد شروع کار دولت نهم به ١١٫٣ درصد در انتهای کار این دولت رسیده است و این هشداری است برای دولت دهم.»

سایت تابناک در این گزارش به شکل موذیانه ضمن ارایه آمارها در مورد بیکاری و رشد آن در آینده با تعدادی از دست اندرکاران، علت رشد بیکاری را جویا شده که در آن مثلا از سوی ولی الله صالحی نماینده کارفرمایان در شورای عالی کار می نویسد:
«نرخ بهره بانکی و شکل بانکداری عامل اصلی بیکاری است.» منوچهر اقبالی نماینده کارفرمایان در شورای عالی کار علت را نبود سرمایه گذاری و نبود امنیت می داند. خلیلی یکی دیگر از نماینده های کارفرمایی در شورای عالی کار افزایش ٢٠ درصدی حداقل دستمزد کارگران برای سال جاری را علت می داند. نایب رئیس کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار کشور بحران مالی جهانی را دلیل افزایش بیکاری در ایران می داند.
در تمامی این اظهارات هیچگونه اشاره ای در رابطه با سمت گیری های اقتصادی گفته نمی شود و خواننده را به نحو بسیار موذیانه و هدفمند گمراه می کند. اما انتشار همین گزارش گمراه کننده نشان می دهد که چنین معضلی قاعدتا بایستی نگرانی هایی را در بین مقامات حکومتی به وجود آورده باشد.

تصور وضعیت کسانی که به دلیل سیاست های خانمان برانداز اقتصادی به نیستی و نابودی کشانده می شوند زیاد مشکل نیست اما به نظر می رسد ما باید در آینده نیز شاهد ادامه چنین فجایعی در رابطه با زحمتکشان میهنمان باشیم. واقعیت این است که مردم مبارز میهنمان با رژیمی روبرو هستند که هیچگونه حق حیاتی مستقل ار اراده و خواست حکومتیان نمی توانند داشته باشند. رژیمی که در تمامی عرصه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی ، ورزشی، هنری و غیره تمامی آحاد جامعه را مجبور می کند به تبعیت از آنها تمکین کنند، در ارتباط با فعالیت های مایشایی نیز همین شیوه را به مورد اجرا گذشته است. امروز رژیم ولایت فقیه به تبعیت از صندوق بین المللی پول و همگام با سرمایه داری جهانی قصد دارد با نابود کردن آخرین سنگرها و خاکریزهای زحمتکشان میهنمان سفره چپاول خویش را از طریق نابودی زندگی میلیون ها نفر از توده های رنج و زحمت پربارتر سازد. گزارش های روزانه ای که در رابطه با ابعاد گرانی که بدون شک در ارتباط با خیزش رژیم ولایت فقیه برای حذف یارانه در تمامی سطوح هر روز به طرق گوناگون منتشر می شود ابعاد فاجعه بیشتری را در روزها و ماه های آینده در پیش روی ما می گذارد.

مشحص نیست رژیمی که هر روز با بوق و کرنا در رسانه های تبلیغی خویش دم از ”ارزش های اسلامی“ می زند و ادعا می کند جامعه را به سوی دوری از ضد ارزش های غربی رهنمون می سازد، چگونه است که در رابطه با مسایل اقتصادی بیشترین همراهی و همفکری را با جریانی در غرب دارد که معتقد است تنها راه سعادت بشریت همراهی و همگامی با شیوه های اقتصادی است که نتایج تاکنونی آن ثابت کرده هیچگونه دستاوردی برای توده های عادی به جز بدبختی و نکبت نداشته است. تنها دستاورد چنین سیاستی میلیاردها دلار درآمد های بادآورده است که نصیب حامیان و اجرا کنندگان این سیاست های اقتصادی کرده است؛ آن هم به قیمت به بدبختی کشاندن میلیون ها نفر از آحاد جامعه. مبارزه دشواری که مردم میهنمان در عرصه های گوناگون بر علیه رژیم ولایت فقیه شروع کرده اند بایستی توجه ویژه به این امر مهم نیز داشته باشد.

مبارزه و افشاگری بر علیه سیاست های اقتصادی رژیم که به تبعیت از صندوق بین المللی پول و سرمایه داری جهانی در حال به اجرا درآمدن است جزیی از مبارزه برای احقاق حقوق زنان،دانشجویان،خلق های تحت ستم، روزنامه نگاران، آزاداندیشان و دیگر فعالان سیاسی و مدنی است.

برگرفته از تارنگاشت حزب توده ایران:
http://tudehpartyiran.org/detail.asp?id=879

۱۳ آبان را به نمایش توان جنبش مردمی تبدیل کنیم!

روز دانش آموز، ۱۳ آبان ماه، در سی و یکمین سالگرد حمله گزمگان رژیم ستم شاهی، در آستانه انقلاب بهمن ۱۳۵۷، امسال در حالی فرا می رسد که بحرانی همه جانبه ارکان رژیم ولایت فقیه را فرا گرفته است. نزدیک به پنج ماه پس از کودتای انتخاباتی و عقیم کردن تلاش های مردم برای انتخاب یک گزینه اصلاح طلب و به رغم بسیج همه توان نظامی ـ امنیتی برای سرکوب هرگونه صدای اعتراضی، رژیم نتوانسته است که اوضاع را ”عادی“ ساخته و ابتکار عمل را از دست نیروهای اپوزیسیون بگیرد.

ادامه اعتراض های مردمی، با یافتن کوچکترین فرصتی برای ابراز آن، نشان می دهد که با وجود همه اقدامات سرکوبگرانه، کشتار، زندان و محاکمات فرمایشی، اکثریت قاطع مردم میهن ما حاضر به تمکین در مقابل حکومت کودتا نیستند و به پیکار خود بر ضد استبداد ادامه می دهند. از هم اکنون روشن است که جنبش اعتراضی مصمم است که مراسم راه پیمایی سنتی یادمان به خون غلطیدگان ۱۳ آبان ماه ۱۳۵۷ را به نمایش قدرتمندی از مخالفت مردم با استبداد مذهبی و دولت غیرقانونی تبدیل کند. از جانب دیگر برنامه ریزی رژیم برای دستگیری رهبری جنبش اصلاح طلبی و تشدید جو فشار، نشانگر این واقعیت است که ارتجاع با توجه به متزلزل شدن بیش از پیش پایه های حاکمیتش مصمم است تا با تشدید سرکوب، اوضاع را آرام و به کنترل خود در آورد.

جنبش ملی ـ دموکراتیک، ضد استبدادی و با شکوه مردم با شعارهای «مرگ بر دیکتاتور» و « رای ما کجاست؟»، با استفاده از شیوه های مبتکرانه و توده ای و مسالمت آمیز، توانسته است رژیم را به ستوه بیاورد و حربه های نظامی، امنیتی و تبلیغاتی آن را عقیم و کم تاثیر نماید. جنبش مقاومت توده ای با تاکید بر آزادی‌های مصرح در قانون اساسی همچون آزادی بیان و آزادی اجتماعات سعی دارد که مانع به کار گیری خشونت از سوی گزمگان مسلح ولی فقیه شود. افکار عمومی جهان با تحسین به ابعاد گسترده، شیوه های مسالمت آمیز و موثر جنبش می نگرد و از آن حمایت می کند. گردهمایی ها و تظاهرات اعتراضی ماه های اخیر نشان داده است که هر جا جمعیتی باشد، اعتراضی به رژیم و دولت برگمارده آن نیز حضور نیرومندی خواهد داشت.

این حقیقتی است که در مراسم ۱۳ آبان ماه امسال، همچون تظاهرات «روز قدس» ۶ هفته پیش تر از آن، مردم با بهره گیری از اینکه ارگان های سرکوب رژیم قادر به غیرقانونی اعلام کردن گردهمایی و تظاهرات آن ها نخواهند بود، بار دیگر در صفوف میلیونی خود به خیابان ها بیایند. رژیم ولایت فقیه که از هرگونه حضور وسیع مردم در خیابان ها در هراس است از هم اکنون سعی دارد که با بسیج نیروهای وفادار به خود و تهدید به سرکوب، اوضاع را در کنترل خود بگیرد. از سوی دیگر هواداران جنبش اعتراضی مدت هاست که با به کار گیری همه روش های ممکن برای دعوت معترضان، در تدارک برای حضور مسالمت آمیز و حق طلبانه گسترده طرفداران خود در راهپیمایی ۱۳ آبان هستند.

حزب توده ایران همه قشر های مردم زحمتکش و نیروهای دموکرات، مترقی و مردمی میهن را فرا می خواند که در روز ۱۳ آبان ماه در این نمایش توان و گستردگی پایگاه اجتماعی و مردمی جنبش مقاومت و طرد رژیم ولایت فقیه در تظاهرات هواداران جنبش اعتراضی شرکت کنند. شعار های متحد و پر طنین مردم در این تظاهرات حول طرد استبداد حکومتی، قطع سرکوب دولتی بر ضد مردم، آزادی زندانیان سیاسی، احترام به رای مردم و ابطال نتایج مخدوش انتخابات ۲۲ خرداد ماه اراده توده های متحد را بازتاب خواهد داد.

پیروز باد جنبش دموکراتیک و ضد استبدادی مردم ایران!
زنده باد مبارزه مردم برای طرد رژیم ولایت فقیه!
زنده باد مبارزه برای صلح، آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی!
کمیته مرکزی حزب توده ایران
۷ آبان ماه ۱۳۸۸

برگرفته از تارنگاشت حزب توده ایران:
http://tudehpartyiran.org/detail.asp?id=885

۱۳۸۸ آبان ۳, یکشنبه

چگونه "جهان افلاتون"۱ به واقعیت می پیوندد!

طرح جُستار

از مدت ها پیش همانندی انگاره و الگوی «برنامه ریزی ماده گرا»۲ در برنامه ریزی نرم ابزارهای رایانه ای و الگوهای داده پردازی با انگاره و الگویی که افلاتون از چگونگی آفرینش هستی برپایه مُثُل۳ ها و بخش بندی جهان به «جهان حسی»۴ و «جهان مفهومی»۵ در میان گذاشته بود، نظرم را به خود جلب نموده بود.

الگوی «برنامه ریزی ماده گرا» را در سنجش با الگوهای کهنه برنامه ریزی می توان پیشرفتی بزرگ و جهش وار دانست که می تواند جهان راستین را با الگویی بسیار نزدیک به روندها و رویدادهای جهان پیرامون ما بازآفرینی کند. با این همه، این بازآفرینی به شیوه ای فرا طبیعی (متافیزیکی) و نزدیک به آنچه افلاتون در میان نهاده بود، رُخ می دهد و از دیدگاه دیالکتیک ماتریالیستی، جهانی واژگونه و ناراستین (مجازی) است.

همواره مایل بودم نظرم را درباره این همانندی شگفت انگیز، پیامدها و دورنماهایی که پیشرفت های فن آورانه در این زمینه پیش رو نهاده و نتایج علمی و فلسفی که از آن می توان بدست آورد، در نوشتاری جداگانه در میان گذارم. اکنون که چنین فرصتی پدید آمده، امیدوارم دستکِم طرح پایه ای و گُرده اصلی جُستار را که می تواند گسترش بازهم بیشتری یابد، بخوبی در میان گذاشته باشم.

***

اندکی درباره انگاره و الگوی «برنامه ریزی ماده گرا»

«برنامه ریزی ماده گرا»، ریشه در دهه ۶۰ سده گذشته ترسایی دارد. همراه با افزایش کاربرد و پیچیدگی برنامه های نرم ابزاری، نیاز به شیوه ها و الگوهای تازه تر برنامه ریزی نرم ابزارها که در آن هر بخش کوچک برنامه (module) کاری جداگانه و با قابلیت استفاده دوباره (در برنامه های دیگر) را داشته باشد، بویژه از سال های ۹۰ سده گذشته افزایش چشمگیری یافت. پس از آن، در روندی کم و بیش پرشتاب، انگاره و الگوی «برنامه ریزی ماده گرایانه» آفریده شد. در این الگوی نوین، برخلاف الگوهای کهنه تر برنامه ریزی، بیشترین تمرکز بر روی داده ها نهاده شده اند تا روندها؛ و برنامه ها، برخلاف الگوهای کهنه تر که سیاهه ای از کارکردها را دربرداشتند، از مجموعه هستی های خودکفا (self-contained entities) یا «اُبژه» (object) که هر یک دربرگیرنده همه آگاهی های لازم برای کنش ها و واکنش های درون ساختاری داده ها و نیز کارکردهای ضروری (functions) برای فرآوری داده ها هستند، تشکیل شده اند.

داده ها و کارکردهای همراه آن در چنین بُقچه ای، با یکدیگر مسوولیت فرآوری داده ها (data manipulation) یا به زبانی ساده تر، "رفتار" (behavior) خود را بردوش دارند. ساختار بیشتر برنامه ها برپایه «رده» ها (classes) و «هستی» ها (objects) است که در آن، «هستی»، نمونه ای از یک رده است که خصوصیات آن رده و رده های بالاتر از آن (superclass) را به ارث می برد. گروهی از «هستی» های همانند بوسیله یک رده توصیف می شوند.

در «برنامه ریزی ماده گرا»، هر «هستی» به عنوان شیئی ناوابسته، توانایی دریافت، فرآوری و ارسال پیام به سایر «هستی» ها را داراست و کنش های آن (کم و بیش) وابسته به خود آن است.

فن آوری های برنامه ریزی، در بیشتر سامانه های «برنامه ریزی ماده گرا» دربرگیرنده خصوصیاتی مانند تجرید داده ها (data abstraction)، فرآیند بخش بندی عناصر یک تجرید که ساختار و رفتار آن را سازمان می دهند (encapsulation)، بخش های منطقی تشکیل دهنده یک برنامه که کارکرد جداگانه دارند (modularity)، امکان کاربرد یا پدیداری یک نمونه (type) در نمونه های دیگر یا مشتق شدن نمونه ای از نمونه دیگر (polymorphism) و نیز ارث بری اُبژه ها از رده های بالاتر از خود (inheritance) هستند.

در اینجا بویژه روی این دو خصوصیت اخیر و همانندی های آن با نگرش و انگاره افلاتون در چارچوبی کلی تکیه شده و از بحث فنی بیشتر، دانسته خودداری شده است.


نگاهی گذرا به شیوه نگرش افلاتون به جهان هستی و انگاره وی در این باره

بسیاری درباره «غار افلاتون»٦ و زندانیان به غُل و زنجیر کشیده درون آن چیزی شنیده یا خوانده اند. نمونه «غار افلاتون» به روشنی شیوه نگرش این دانشمند۷ بزرگ یونان باستان به جهان هستی و زیربنای اندیشگی وی را در بنیان نهادن انگاره ای فراطبیعی (متافیزیکی) و تا اندازه ای نزدیک به پندارگرایان ذهنی (Subjective Idealism) به نمایش می گذارد.

افلاتون، با در میان نهادن تمثیل غار و زندانیان رو به دیوار غار نشسته که تنها سایه هایی از حرکت چیزهایی در پشت سر خود، در بیرون غار را بر روی دیوار می بینند و آن را واقعیت می پندارند، شناخت آدم را از جهان پیرامون خود، شناختی حسّی می داند که راه به واقعیتی که وی آن را مطلق می پنداشت، ندارد. وی جهان و شناخت آدم از آن را به دو بخش جداگانه «جهان حسی» و «جهان مفهومی» بخش می کند که در آن «جهان مفهومی» در بالای «جهان حسی» قرار گرفته است.

هرکدام از این دو «جهان»، آگاهی ها و دانش های مشخصی را در بردارد و خود به دو بخش جداگانه بخش می شوند:
در «جهان حسی»، ما با گمانه ها (opinions)٨ سر و کار داریم؛ در حالیکه «جهان مفهومی» آکنده از دانش و آگاهی های مطلق است٩.

«جهان حسی» به دو بخش پایینی «پندار» (Illusion)، دربرگیرنده سایه ها، بازتاب ها، سروده ها و نگاره ها و بخش بالایی «باور» (Belief)، دربرگیرنده هرگونه آگاهی هایی راستین یا بیشتر ناراستین از چیزهای دگرگون شونده، بخش می شوند.

«جهان مفهومی» نیز به دو بخش پایینی خرد انگیزه گرا (برهان و استدلال)، دربرگیرنده دانش هایی مانند ریاضی که گاه برخی بدیهیات و چیزهای پیشاپیش پذیرفته شده یا قیاس های منطقی در آن گنجانده شده و بخش بالایی خرد و هوشمندی بینش گرا
(Intelligence)، دربرگیرنده آگاهی ها، درک بسیار خوب دانش ها و دسته بندی های با مطلقیت بالاست.

«جهان حسی»، جهانی است که ما را دربرگرفته است: آنچه می شنویم، می بینیم و می آزماییم؛ جهانی پر از دگرگونی، ناروشنی و نامتعین (uncertainty). در این «جهان» ناکامل و دگرگون شونده، با نمونه های گوناگونی از چیزهایی که از مُثُل های فناناپذیر «جهان مفهومی» مشتق شده اند، سر وکار داریم. در انگاره افلاتون، از آنجا که هر چیزی در «جهان حسی» پدید می آید، دگرگون شده و ازمیان می رود، چنین جهانی راستین نیست و شناخت بیشتر آدم ها از آن نیز، مانند زندانیان درون غار که سایه های چیزها را واقعی می پنداشتند، از درک حسی آن چیزها فراتر نمی رود. از دید وی، شناخت باید سهوناپذیر باشد و ادراک حسی نمی تواند چنین شناختی را دربرگیرد. به انگار وی، «جهان حسی» سایه ای از جهان راستین یا «جهان مفهومی» است که در آن همه چیز بدون دگرگونی، نامیرا و مُطلق (مُثُل) هستند. وی می انگاشت که «جهان مفهومی» را تنها به نیروی اندیشه و خِرَد می توان شناخت و این تنها از عهده فیلسوفان برمی آید.

«جهان مفهومی»، جهانی است راستین دربرگیرنده فرآورده هایی دگرگون ناپذیر دور از دسترس و انگیزش های خرد آدمی که در آن هر چیز مانند مفهوم های مطلق ریاضی بخودی خود برجا هستند. این جهان دربرگیرنده مُثُل های فناناپذیر چیزهای گوناگونی است که برونزد های هریک از آن ها در «جهان حسی» نمودار می شوند.

به عنوان نمونه، مُثُل یا انگاره (idea) یک اسب، جستاری مطلق و مفهومی است که همه اسب ها از نژادها، اندازه ها و رنگ های گوناگون را دربرمی گیرد. این مُثُل، حتا اگر همه اسب های روی زمین ناپدید شوند، هرگز دگرگون یا نابود نمی شود. هر اسب جداگانه در «جهان حسی»، چیزی یا بهتر است گفته شود: «هستی» ای (a physical object) دگرگون شونده از مُثُل یا انگاره جاودانی اسب یا اَسبوارگی (horseness) در «جهان مفهومی» است. هستی یک اسب، تنها هنگامی به واقعیت می پیوندد که با مُثُل یا انگاره جاودانی اسب یا اَسبوارگی نسبت داشته باشد.


همانندی انگاره و الگوی «برنامه ریزی ماده گرا» با انگاره و الگوی افلاتون

در «برنامه ریزی ماده گرا»، یک «رده» (class)، ساختاری از «زبان برنامه ریزی»۱۰ است که از آن به عنوان «الگوی راهنما»۱۱ برای آفرینش «نمونه» های (objects) آن رده سود برده می شود. این الگوهای راهنما، مانند مُثُل های افلاتون، «چند و چون»۱۲ و «رفتار»۱۳ «نمونه» ها را تعیین و توصیف می کنند.

هر هستی (object) از رده ای (class) مشخص، نمونه ای (instance) از آن رده بشمار می آید و هر رده به عنوان مُثُل نمونه های دربرگیرنده خود، درنظر گرفته می شود.

رده ها، الگوهایی (models) از انگاره های (concepts) درون برنامه رایانه ای هستند که بگونه ای بنیادین، رفتار و چندو چون نمونه های دربرگیرنده خود را بوسیله آتریبوت۱۴ ها و روش۱۵ ها پوشش می دهند (encapsulation).

با اینکه زبان های برنامه ریزی از نظر پشتیبانی رده ها و ریخت های وابسته به آنها بسیار گوناگون بوده و الگوهای بکاربرده در آن بسی پیچیده تر از الگوی افلاتونی است، ولی بیشتر آنها رده های گوناگونی از ارث بری (inheritance) رده ها و نیز پوشش ریخت های وابسته به آنها (encapsulation) را پشتیبانی می کنند و درست بر همین پایه است که انگاره افلاتون، دستکم هم اکنون، در جهان مجازی (ناراستین)۱٦ نه تنها به واقعیت می پیوندد که برپایهء آن جهان راستین دربرگیرنده هستی ها، روندها، رابطه ها و فرگشت های آن، درون این جهان بازآفرینی می شوند.

در برخی از زبان های برنامه ریزی ماده گرا، این رده بندی به ترتیب از بالا به پایین «فرارده»۱۷ و «زیررده»۱٨ نامیده می شوند. در نمونه بالا، «اسب مطلق»، «فرارده» همه اسب های نژادهای گوناگون نامبرده است که هر یک از آنها «زیررده» آن به شمار می آیند.

فرارده ها به نوبه خود می توانند زیررده فرارده های دیگر و زیررده ها نیز به نوبه خود فرارده زیررده های دیگر باشند (تکرار جهان افلاتونی)۱٩.

در برخی دیگر از زبان های برنامه ریزی ماده گرا که همانندی بیشتری از نظر مفهومی (و نه الگو) با انگاره افلاتونی نشان می دهند، با بخش بندی زیر روبرو هستیم:


در رده بندی بالا، «هستی» ها مستقیما از فرارده ها که بخوبی با مُثُل های افلاتون سنجش پذیر هستند، آفریده نمی شوند که بواسطه رده ها ساخته و پرداخته شده و همه خصوصیات پایه ای رده و فرارده خود را به ارث می برند.


برخی نتیجه گیری های مشروط و پرسش های تازه

هم اکنون، با پیشرفت های فن آوری در زمینه های گوناگون، افق های تازه ای به روی بشر گشوده شده است. افزون بر این، با هر کشف علمی یا فنی، ده ها و صدها پرسش تازه پدیدار می شوند که پیش از آن نمی توانست به اندیشه آدم درآید. این خصلت دیالکتیکی پیشرفت دانش بشری و نمودار روشن دیگری بر مقدم بودن هستی (عین) بر شعور (ذهن) است. ولی کشفیات و اختراعات آدمی، نه تنها جُستارهای تازه علمی ـ فلسفی را به میان می آورد که گاه ستیزهای کهنه سده های پی در پی میان «انگارگرایی»۲۰ و «ماده گرایی»۲۱ را نیز دامن می زند و ستیزه را از زاویه یا چارچوبی دیگر پی می گیرد.

پیدایش رایانه و در پی آن نرم ابزارها، جهان را از پی دگرگون ساخته و به روند پیشرفت دانش و فن شتابی باورنکردنی بخشیده است. آنچه پیش از آن، هنوز بخشی از عامل ذهنی یا بازتاب های هستی در شعور آدمی به شمار می آمد، اکنون با پیشرفت های دانش و فن آوری بویژه در زمینه آگاهی و داده پردازی، بخشی از روند بیرونی (عینی) بشمار رفته و می رود تا افق های بازهم دورتری را درنوردد. پیدایش «کارگر اندیشه ورز» در دوران کنونی و درآمیختگی آن با «کارگر دست ورز»، تنها بخشی از این روند است.

آیا همه جستار درمیان گذاشته، در چارچوب بازتاب جهان بیرونی (عینی) در جهان درونی (ذهنی) می گنجد؟

آیا فن آوری های نو مانند زبان های برنامه ریزی ماده گرا که بویژه نقش مهمی در زمینه خودکار شدن و کنترل روندها و تولید دارند، نشانه افزایش بیش از پیش نقش عامل ذهنی در جهان واقعی (راستین) نیست؟

آنچه اکنون، در بخش بندی هایی بیشتر برپایه روشمندی های فراطبیعی (متافیزیکی) و کاملا مشروط، «جهان ناراستین» (جهان مجازی) بشمار می آید، فردای روزگار که چندان دور نیز نیست، بخشی عمده ای از جهان راستین (جهان واقعی) را دربرخواهد گرفت. هم اکنون فرآوری های نو در زمینه نرم ابزاری، بویژه برپایه نرم ابزارهای ماده گرا، نقش مهمی در زمینه های گوناگون فن آوری، پژوهش و صنعت بردوش گرفته اند. به یاری این نرم ابزارها، جهان راستین، به شکلی وارونه (الگوی افلاتونی) بازآفرینی و نوسازی می شوند. این بازآفرینی ها و نوآوری ها، تنها در چارچوب «جهان ناراستین» برجای نخواهند ماند و از رایانه ها بیرون خواهند پرید.

براستی مرز «جهان راستین» با آنچه «جهان ناراستین» خوانده می شود، درکجاست؟ آیا این دو جهان کم کم باهم در نمی آمیزند؟ آیا این مرزگذاری ها، تنها نشانه ای از محدودیت افق دانش بشر نیست که هربار با کشفی بزرگ مانند «قانون بقاء ماده و انرژی» یا همپیوندی دیالکتیکی هستی با مکان و زمان برپایه کشف سترگ انیشتین، افق های بازهم دورتر و گسترده تری می یابد؟

گرچه الگو و شیوه نگرش افلاتون به جهان هستی، بیشتر از جنبه فراطبیعی (متافیزیکی) بودن آن شایان بررسی و سنجش با دیگر الگوها و انگاره های فلسفی است، با این همه، از آنجا که وی جهان پیرامون ما را جهانی راستین نمی پنداشت، الگو و شیوه نگرش وی، عنصرهای نیرومند «انگارگرایی ذهنی» را دربردارد. آیا می توان پنداشت که در آینده ای شاید کمی دورتر، «جهانی» کاملا برپایه الگوی افلاتونی آفریده شود؟ اکنون برایم بیشتر روشن است چرا دانشمند نابغه انقلابی: لنین در هنگام خود، مبارزه با «انگارگرایی ذهنی»۲۲ را دشوارتر از مبارزه با «انگارگرایی عینی»۲۳ می دانست.

اکنون پاسخ پرسش خود را که از دوران جوانی با من همراه بوده است، کم و بیش یافته ام و می دانم چرا دیالکتیک، گرچه به شکل وارونه خود۲۴ با انگارگرایی ذهنی هگل (و نه با ماده گرایی) پدیدار شده است. اکنون، بهتر و روشن تر می دانم چرا «ماده گرایی» در شکل های کهنه خود از دوران باستان تا پیش از پیدایش «ماده گرایی دیالکتیک»، توان برابری و یافتن پاسخ مهم ترین پرسش فلسفی همه دوران ها: تقدم ماده بر ذهن یا ذهن بر ماده را نداشته و ندارد.

اکنون، نیک می دانم که چرا بخش جدایی ناپذیر دیالکتیک در سامانه «دیالکتیک ماده گرا»، نقشی به مراتب فراتر و نیرومندتر از بخش دیگر آن: «ماده گرایی» دارد و چرا بهتر است «دیالکتیک ماده گرا» گفته شود تا «ماده گرایی دیالکتیک»؟

اکنون به اهمیت پافشاری دانشمندان انقلابی ـ از مارکس گرفته تا لنین ـ درباره رهنمون عمل بودن فلسفه مارکسیسم ـ لنینیسم، بیش از پیش پی می برم و می دانم که چرا نابود نمودن سامانه سرمایه داری و برپایی جهانی کمونیستی، روندی خود بخودی نبوده و تنها یک امکان بزرگ است که با یافتن جایگزین های شایسته در همه پهنه های گوناگون اقتصادی ـ اجتماعی، امکان پذیر و دست یافتنی خواهد بود.

اکنون، نیک می دانم که با چشم اندازهای آینده در زمینه درآمیزی آدم ها با نرم ابزارها، پیدایش نمونه های گوناگون «آدمواره» ها۲۵، چنانچه هنوز جایگزینی برای سامانه تبهکار سرمایه داری یافت نشود، بشریت و فرهنگ آدمی از پهنه گیتی رخت بر خواهد بست و تنها شاید آنگونه که نویسنده شوخ طبع امریکایی: مارک تواین کره زمین را در میان کرات کیهانی دیگر به آن همانند دانسته بود۲٦ "زگیل کوچک" همجنان برجای خود بماند!

ب. الف. بزرگمهر

سوم آبان ماه ۱۳٨٨


پی نوشت ها:

۱ ـ منظور از "جهان افلاتون" در این نوشتار، نگرش و انگاره این اندیشمند بزرگ یونان باستان درباره چگونگی آفرینش “هستی» برپایه مُثُل ها و بخش بندی جهان به «جهان حسی» و «جهان مفهومی» است.

۲ ـ Object-Oriented Programming
در «ویکی پدیا»، آن را «برنامه ریزی شییء گرا» به پارسی برگردانده اند. به نظرم، بویژه با توجه به آماج اصلی انگاره و الگوی این شیوه برنامه ریزی که همانا بازآفرینی جهان خارج از ذهن (شیء به عنوان ماده و چیزی عینی)، نامگذاری «برنامه ریزی ماده گرا» جنبه عام تری داشته و به واقعیت نزدیک تر است.

«برنامه ریزی ماده گرا» انگاره و شیوه نوینی ازبرنامه ریزی نرم ابزارهای رایانه ای و الگوهای سازماندهی و پردازش داده ها (داده پردازی) است که در آن از ماده یا اُبژه (به عنوان چیزی که در بیرون از اندیشه ما هستی دارد) سود برده می شود. ساختمان داده ها دربرگیرنده حوزه های داده ها و روش هایی است که در کنش و واکنش درونی با یکدیگر برنامه های رایانه ای و نرم ابزاری را می آفرینند.

۳ ـ Forms

۴ ـ The sensible world

۵ ـ The intelligible world

۶ ـ «...تصور كن كه مردماني در يك غار زيرزميني كه مدخل آن در سراسر جبهه غار رو به روشنايي است. اين مردم از آغار طفوليت در اين غار بوده اند و پا و گردن آنان با زنجير بسته شده بطوريكه از جاي خود حركت نميتوانند كرد و جز پيش چشم خود بسوي ديگري هم نظر نمي توانند افكند، زيرا زنجير نميگذارد كه آنان سر خود را به عقب برگردانند پشت سر آنها نور آتشي كه بر فراز يك بلندي روشن شده از دور ميدرخشد، ميان آتش و زندانيان جاده مرتفعي هست كه در طول اين جاده ديوار كوتاهي وجود دارد شبيه به پرده اي كه نمايش دهندگان خيمه شب بازي بين خود و تماشا كنندگان قرار داده و از بالاي آن عروسك هاي خودر را نمايش مي دهند. حالا فرض كند كه در طول اين ديوار كوتاه باربراني با همه نوع آلات عبور مي كنند و بار آنها از خط الراس ديوار بالاتر است و از جمله بار آنها همه گونه اشكال انسان و حيوان چه سنگي چه چوبي وجود دارد و البته در ميان باربراني كه عبور مي كنند برخي گويا و برخي خاموشند. گفت چه منظره شگفت انگيزي! چه زندانيان عجيبي! گفتم مثل آنان مثل خود ماست اينها در وضعي كه هستند نه از خود چيزي ميتوانند ديد نه از همسايگان خود مگر سايه هايي كه بر اثر نور آتش بر روي آن قسمت غار كه در برابر چشم آنانست نقش ميبندد...بنابراين اگر اينها بتوانند با يكديگر سخن گويند سايه هايي را كه مي بينند تعريف خواهند كرد با اين تصور كه حقيقت اشياء را تعريف ميكنند...اگر يكي از عابرين سخن گويد و صداي او از ته زندان منعكس شود اينان تصور خواهند كرد كه اين عين صداي سايه ايست كه از جلو آنان ميگذرد...شكي نيست كه در نظر اين مردم حقيقت چيزي جز سايه آن اشياء گوناگون نمي تواند بود. ...حال فرض كن كه چنين پيش آيد كه يكي از زندانيان را آزاد و مجبور كنند كه ناگهان برخاسته و سر خود را به عقب برگرداند و به راه افتد و چشمهاي خويش را به سوي روشنايي متوجه نمايد. او از اين حركات بسي رنج خواهد برد و شدت نور به وي اجازه نخواهد داد كه اشيايي را كه تاكنون سايه آنها را ميديده حال عين آنها را مشاهده كند اينك اگر به او بگويند كه آنچه تاكنون ميديدي هيچ بود و حقيقت نداشت اما حال به حقيقت نزديكتري و با اشياء واقعي تر رويرو شده اي و بينايي تو درست تر است، به عقيده تو او چه پاسخي مي تواند داد؟ آيا خيال نميكني سرگردان خواهد شد و چنين خواهد پنداشت كه انچه تاكنون ميديده درست تر از چيزهايي است كه اكنون به او نشان مي دهند؟...حال اگر او را به زور از آنجا بيرون كشند و از يك جاده سربالا و ناهموار بالا برند و از او دست برندارند تا آنگاه كه وي را به آفتاب رسانند آيا خيال نميكني كه او از اين نقل مكان اجباري آزرده و خشمگين خواهد شد و وقتي به روشنايي رسد چشمانش از درخشش خورشيد خيره خواهد شد و از آن همه اشيايي كه ما اكنون آنرا حقيقي مي ناميم يكي را هم نخواهد ديد؟ و اگر بخواهد جهان را مشاهده كند جز به تدريج ممكن نيست. انچه او در اغاز به آساني مي تواند ديد همانا سايه هاست پس از آن صورت انسان و موجودات ديگري كه در آب منعكس شده و آنگاه خود موجودات و آسمان و ستارگان و سرانجام خورشيد را خواهد ديد، منشا همه آنچه كه وي و يارانش در غار ميديدند همان خورشيد است.پس از اين اگر از غار و ياران خود ياد كند آيا نه اينست كه از اين تغيير خشنود شده و به حال ديگر يارانش افسوس مي خورد؟ اكنون اگر اين شخص دوباره به غار برگردد و در جاي پيشين خود قرار گيردآيا نه اينست كه چون ناگهان از پيش روشنايي خورشيد آمده چشمانش در اين تاريكي تيره خواهد شد؟ حال اگر وي مادام كه چشمانش به حالت اول برنگشته و دوباره به تاريكي آشنا نشده مجبور شود در باره آن سايه ها قضاوت كند و با زندانيان ديگر كه از قيد اسارت رهايي نيافته اند هم آواز شود مورد استهزاء قرار خواهد گرفت؟ آيا سايرين نخواهند گفت كه وي تنها بهره اي كه از سير صعودي خود برده اينست كه ديدگانش تباه شده! و اگر كسي بخواهد زنجير از آنان برگرفته و آنها را به سوي بالا راهنمايي كند آيا خيال نميكني كه چنانچه بتوانند او را بگيرند و بكشند به يقين همين عمل را خواهند كرد؟ گفت آري شك نيست كه او را خواهند كشت!!كتاب هفتم جمهور افلاطون»
برگرفته از:
http://www.payvast.com/ploto-cave.html

۷ ـ در اینجا، دانسته واژه «دانشمند» را به معنای عمومی آن، به جای «فیلسوف» بکار برده ام.

۸ ـ In Greek: doxa

۹ ـ In Greek: episteme

۱۰ ـ زبان های برنامه ریزی (programming languages)، الگوهای زبانی ساختگی است که برای ساختن برنامه ها جهت رسیدگی رفتار و کارکرد ابزارهای خودکار (ماشین ها)، نرم ابزارها و رایانه ها طراحی شده اند.

۱۱ ـ Blueprint

۱۲ ـ State

۱۳ ـ Behavior

۱۴ ـ Attribute

۱۵ ـ Method

۱٦ ـ دانسته آن را دروغین ننامیده ام. به نظرم، با پیشرفت های بیشتر دانش ها و فن آوری ها در آینده ای نه چندان دور، مرز جهان ناراستین (مجازی) با جهان راستین (واقعی) برداشته شده و ریخت ها و ساختارهای نوتری به خود خواهد گرفت.

۱۷ ـ Superclass

۱٨ ـ Subclass

۱٩ ـ به عنوان نمونه، «بوش»، اُلاغی با پیشانی کوتاه از رده اُلاغ های امریکایی است که همه خصوصیات ویژه آنها را داراست. اُلاغ امریکایی نیز به نوبه خود زیررده پستانداران و پستانداران نیز به نوبه خود زیررده جانوران هستند.

در اینجا، به خاطر نگهداری از نجابت اسب، ناچار شده ام از «اسب افلاتون» چشم پوشی نموده و نمونه ای از رده بندی اُلاغ ها را به دست دهم!

۲۰ ـ Idealism

۲۱ ـ Materialism

۲۲ ـ Subjective Idealism

۲۳ ـ Objective Idealism

۲۴ ـ مارکس، دیالکتیک هگل را که در پیوند با انگارگرایی ذهنی وی بگونه ای وارونه بر سر خود ايستاده بود را با جایگزینی «انگاره مطلق» (Absolute Idea) هگل با ماده و درآمیختن آن با سامانه ماده گرایی و آفرینش «ماده گرایی دیالکتیک»، بر سر پا استوار ساخته است.

۲۵ ـ «آدمواره» را در اینجا به مفهوم همپیوندی های بسیار گوناگونی از آدم و سامانه های نرم ابزاری که در آینده برپایه دانش های گوناگون زیست فن آوری (بیوتکنولوژی) پدید خواهند آمد، بکار برده ام.

۲٦ ـ مارک تواین در یکی از نوشته هایش کره زمین را به شوخی چون زگیل کوچکی در پهنه کیهان انگاشته است!


۱۳۸۸ مهر ۲۶, یکشنبه

آیا در به روی همان پاشنه می چرخد؟!

لاوروف: روسیه، ایران واسراییل رابه برقراری روابط فرا میخواند

۲۴ مهرماه ۱۳٨٨

مسکو، ۲۴ مهر، خبرگزاری «ریا نووستی»:
سرگی لاوروف وزیر امور خارجه روسیه روز جمعه طی گفتگویی با خبرگزاری «ریا نووستی» ، شبکه تلویزیونی «روسیه امروز» و رادیو «صدای روسیه» تاکید کرد که روسیه از اسراییل و ایران دعوت می کند که روابط میان خویش را برقرار کنند و در این موضوع هیچ چیز غیر ممکنی هم نمی بیند.

وی گفت: از نظر من باید در آن جهت تلاش کرد که اسراییل و ایران روابط میان خود را آغاز کنند. در این مسئله هیچ چیز غیر ممکنی وجود ندارد.

لاوروف گفت: هیچکس نیازی به جنگ ندارد.

اسراییل برنامه هسته ای ایران که با تولید و برنامه فناوری های موشکی و ادبیات خشن توام شده است را تهدید شماره یک برای امنیت دولت یهود می بیند و از جامعه جهانی می خواهد که سیاست ها خود را نسبت به خنثی سازی این تهدید، تشدید سازند.

۱۳۸۸ مهر ۲۵, شنبه

هدیه ای برای خاک

سیاوش کسرایی

بر آسمان، چه رفته؟
که امشب
تلخ است و تیره و تنگ است، آسمان؟
یکپارچه سیاه،
سنگ است، آسمان؟
باران،
ستاره باران!
خالی است، آسمان!

با این ستاره باران
باید زمین چراغ فلک باشد
باید زمین ببالد از این باران
باید به کهکشان
شمع بلند پایه ی تک باشد!


*****

غوغا مکن، غریب!
آن شمعدان بگیر و فرود آی!

ـ اینجا مزار لاله و سرو است؟

ـ نه !
اینجا نهال آرزو و عشق کاشته ام من
از نردبان خشم
فرا رفته
بر آسمان درد
یک افق خون نگاشته ام من.

آهسته پا بنه، بر کشتزار من
گل های خسته ـ خفته بیدار می شوند!

در خون تپیدگان
از گریه تو ـ دخترک من ـ
بیدار می شوند!

بگذار، تا شهیدان
ـ مستان بزم خون ـ
شب را سحر کنند!
بگذار، درد و داغ
از جان شان به خاک نشیند!
و این تشنگان شادی و آزادی
از شبنم سپیده،
لب خویش تر کنند!

یکدم بر آی و پنجره بگشای
و این شهر را ببین :
شهر عروس های جواندیده
شهر زنان غمگین، در قاب پنجره

شهر هزار مادر آواره
شهر رها شده گهواره

مردان درون اشک زنان ذوب گشته اند
و حسرتی ـ به وسعت یک شهر ـ
در دیده مانده است.

شهر بلا کشیده، این بیوه عبوس
جوانی را از خویش رانده است

در زیر طاق این شب دلمرده
نغمه ای جز تلخمویه نیست.

نه! نه!
دگر، درای دلاویز شب شکار
آهنگ و زنگ آن جرس راهپویه نیست.

ای دور مانده،
چه تنهائی!
وقتی تمام عاطفه هایت را
یکجا، به یک نفس، نابود می کنند

تا می روی خبر بگیری از گل یک شعله
می بینی،
که ای دل غافل
آن شمع های پر گرفته همه دود
می کنند.

*****

کشتند،
کشتند،
تا عشق ـ بی یار و یادگار ـ بماند در انتظار

کشتند،
تا جدا ز سر انگشت اشتیاق
گل ها بپژمرند، به هر شاخ و شاخسار

کشتند،
تا که زیبائی سیاه بپوشد

کشتند،
تا دروغ را به کرسی بنشانند

کشتند،
تا امید بمیرد، در این دیار

کشتند،
تا آزادی
یک نغمه هم
ز نی لبک سرخ خود ننوازد.

کشتند،
تا سرود
بگرید، به زار و زار.

آری، برای این همه، کشتند،
کشتند بیشمار.

*****

هر روز، شلاق ها، شکنجه، پا بند و دستبند
سوز عصب گداز
ـ چو طغیان گردباد ـ
در گسترای تن

تکرار درد و داغ
... و آنگه گلوله باران!
تکنغمه های سربی پایان!
پایان!

نه آشنا و نه دیدار
مانده به لب،
نگفته، چه بسیار.

*****

دیدید؟
دشمن، چه دشمن است؟!
.......
ولی دوست، بگذار خموش بمانم چو آینه
آئین حسن دوست فزودن
عمری است، در تصور آئینه من است!

اینک
مائیم و ما و سرخگل ما و چشم تار
با توده های پر
از بلبلان گمشده در پرده سحر

اما
بگوش می شنوم من ز عمق باغ
آواز بلبلان بهاران دور را

ز این رو، دو باره خشت نوین می نهم به خشت
تا بر کنم به چشم تو قصر غرور را

دردا که باز، خون
ظن خطا به راهروان سپیده را
ز اندیشه های پاکروان پاک می کند

دردا بر آدمی
که حقیقت را
بس دیر چهره می گشاید و بس زود
در خاک می کند!

*****

باری!
دریا دلان،
صیادهای سرخوش مروارید،
تا بهر تو ز کام خطر هدیه آورند،
در شامگاه سرخ به غرقاب ها زدند.

رفتند.
دیگر بر این کرانه از آنان نشانه نیست.
موج ز ره رسیده، ولی دارد این پیام :
«گوهر، اگر که بایدت از بحر،
راهی جز این تلاش و تک جاودانه نیست!»

*****

مرغ سپید بند
این هرزه پوش کارگران
آیا
در تو چه دیده اند، که هر بار
قلب نجیبت را آماج می کنند؟

و آنگه
ـ به بیهده ـ
در بال سرخ تو
شوق مدام رهائی را تاراج می کنند؟

*****

گفتی
گفتی و آه کشیدی،
کز خلق بیشمار
دارد کسی سپاس این همه ایثار؟!

بنگر!
چه طرفه می گذرد کار
بر خاک خاوران؟

با آنکه گزمه از پی هم پاس می دهد،
دستان نا شناسی هر شب
بر گورهای تازه،
گل سرخ می نهند!

و داغدیدگان ـ نا سازگار مردم پیشین ـ
در بزم غم، کنون،
یارند و غمگسار و همآوا
به معجزه خون!

ما قلب های خود را ـ چون سیب های سرخ ـ
از شاخه می کنیم.
ما قلب های خود را ـ چون جام می ـ
به مهر و به سوگند،
بر سنگ می زنیم.

ما رنج می بریم
ما درد می کشیم
دشمن ببیند ـ آری ـ ما گریه می کنیم.

قلب شکافخورده خود را
ـ چونان بذری ز خشمدانه آتش ـ
بر خاک شخمخورده ز غم
هدیه می کنیم.

صبح است،
بر خیز!
ای شبآمده
غمگین غمگسار

کاین جامه سیاه غمآلوده بر دریم
وز خون آفتاب، سهمی به راهتوشه
بر زندگان بریم!


فوریه ۱٩٩۰

برگرفته از تارنگاشت «فرهنگ توسعه»:
http://farhangetowsee.com/325/325-5.htm

۱۳۸۸ مهر ۱۳, دوشنبه

مذاکرات ژنو و توافق اولیه برای انتقال غنی سازی به خارج از خاک ایران

مذاکرات ژنو و دور نوین تماس های رژیم ولایت فقیه با کشورهای ۱+۵ به جای آنکه در خدمت تامین منافع ملی قرار داشته باشد، در راستای تلاش های همه جانبه ارتجاع حاکم برای برون رفت از وضعیت دشوار کنونی است. در این سیاست حفظ نظام و تحکیم موقعیت دولت کودتا بر منافع و امنیت ملی و حقوق حقه مردم ایران ارجحیت دارد و در واقع منافع ملی تابع سیاست حفظ نظام بوده است.

¤¤¤
آیا مذاکرات روز پنجشبنه ۹ مهر ماه در ژنو آیینه تمام نمای این عدم کار آمدی نبود؟! و مهمتر اینکه آیا جنبش مردمی با مبارزه هوشیارانه و خستگی ناپذیر خود قادر خواهد شد مانعی جدی در برابر پایمال شدن منافع ملی توسط دولت کودتا ایجاد کند؟!

رابطه شفاف و مبتنی بر حقوق ایران با همه کشورها از جمله آمریکا و دست یابی به یک توافق اصولی و اعتماد برانگیز برسر پرونده هسته ای و حق برخورداری و استفاده از فن آوری هسته ای از اصول آرمان های مردم میهن مان است.در حالیکه رسانه های همگانی تحت کنترل کودتاچیان مذاکرات ژنو را "گفتگوهای موفقیت آمیز" و "بازی برد ـ برد" معرفی می کنند، گزارشات موثق حاکی از آنست مذاکره جمهوری اسلامی با کشورهای ۱+۵ در ژنو با نتایجی که تاکنون دولت ضد ملی احمدی نژاد آن را غیر قابل قبول اعلام می داشت، در دور نخست به پایان رسیده است.

خاویر سولانا مسئول امور امنیتی و سیاست خارجی اتحادیه اروپا در خصوص مذاکرات ژنو یادآور گردید: "طرف های مذاکره توافق اصولی کرده اند، اورانیومی که در ایران با ضریب پایین غنی سازی شده است، برای غنی سازی بیشتر به کشورهای دیگر حمل شود."

تا پیش از این، دولت احمدی نژاد هرگونه گفتگو پیرامون غنی سازی در کشوری ثالث را مردود و غیر قابل پذیرش ارزیابی می کرد و حتی رییس دولت نامشروع و ضد مردمی کودتا ـ احمدی نژاد ـ با صراحت تاکید می کرد، پرونده هسته ای ایران مختومه و جمهوری اسلامی به جرگه کشورهای دارای فن آوری هسته ای پیوسته است!

بعلاوه هیات مذاکره کننده رژیم ولایت فقیه یکی از محورهای اصلی نشست ژنو را گفتگو درباره مسایلی چون امنیت منطقه، موضوع افغانستان و چگونگی تعامل تهران با واشنگتن درباره امنیت حوزه دریای خزر، خلیج فارس و نظایر آن اعلام می کرد.

مهدی صفری معاون اروپای وزارت خارجه و مسئول امور دریاچه خزر و از اعضای گروه مذاکره کننده هسته ای پس از پایان جلسه طی مصاحبه ای با خبرگزاری فارس ۹ مهر ماه از جمله گفت: "غربی ها در ابتدا در تلاش بودند موضوع مذاکرات را به سمت هسته ای بکشانند، اما آنها موفق به این کار نشدند و بسته پیشنهادی جمهوری اسلامی موضوع غالب در گفتگوهای امروز بود."

گرچه دیدار دو جانبه سعید جلیلی، دبیر شورای عالی امنیت ملی و رییس هیات جمهوری اسلامی در مذاکرات هسته ای با ویلیام برنز معاون وزیر خارجه و نماینده آمریکا در نشست ژنو در صدر خبرها بود و به عنوان یک ابتکار جدید و راهگشا در روابط جمهوری اسلامی و ایالات متحده دیگر مسایل و موضوعات را تحت شعاع قرار داد، اما بی تردید مهمترین و کلیدی ترین مساله توافق اولیه و محدود برسر توقف غنی سازی در خاک ایران می باشد. برخلاف موضع صرفا تبلیغاتی سعید جلیلی که در آستانه برگزاری نشست تاکید کرده بود: "ایران به هیچ وجه حاضر نیست از حق مسلم خود صرف نظر کند." نتیجه توافق شده در نشست ژنو انتقال غنی سازی به خارج از خاک ایران است.

برپایه طرحی که به جمهوری اسلامی ارایه گردید، بخش قابل توجهی از فرآیند غنی سازی اورانیوم در روسیه انجام خواهد گرفت. جمهوری اسلامی اورانیوم با ضریب پایین غنی شده را برای غنی سازی بیشتر به روسیه منتقل کرده و سپس اورانیوم غنی شده برای استفاده در راکتورها مجددا به ایران با نظارت کامل تحویل داده می شود. به عبارت دیگر براساس طرح کشورهای ۱+۵ ایران بخش اصلی ذخایر اورانیوم خود را با ضریبی حدود ۳,۵ درجه غنی شده در اختیار روسیه قرار می دهد، در روسیه فرآیند واقعی غنی سازی تا درجه ۲۰ (۱۹,۷۵) صورت پذیرفته و پس از آن این اورانیوم توسط کارشناسان فرانسوی به سوخت لازم برای نیروگاه های ایران تبدیل می گردد.

خاویارسولانا این موضوع را یک توافق اصولی و پیشرفتی محدود در مذاکرات در زمینه امکان غنی سازی اورانیوم برای ایران در یک کشور ثالث نام نهاد و تصریح کرد: "این تنها یک آغاز است و ما نیاز داریم که شاهد پیشرفت برخی گام های عملی درباره مسایلی باشیم که امروز در خصوص آنها بحث کردیم و قرار است روز ۱۸ اکتبر نشست تازه ای در وین برگزار شود."مقامات بلند پایه کاخ سفید گفتگوهای ژنو، خصوصا دیدار دو جانبه جلیلی ـ برنز را مثبت و سازنده ارزیابی نموده و نسبت به تداوم این راه توسط رژیم ولایت فقیه ابراز امیدواری کردند.

به این ترتیب دولت کودتا برخلاف تمام شعارهای عوام فریبانه پیشین خود، برای توافق با آمریکا آن هم با هدف تحکیم موقعیت کودتاچیان و نه منافع ملی و حقوق حقه مردم ایران، دست به یک توافق با کشورهای ۱+۵ زده است، صرف نظر از نیت و هدف دولت ضد ملی کودتا، این گونه سیاست گذاری از آنجا که توسط هیچ ارگان و نهاد انتخابی مردم، نهاد یا ارگانی که بیانگر اراده مردم و ناشی از رای آزادانه آنها باشد کنترل و نظارت نمی گردد، معلوم نیست با چه شروطی و از چه موضعی به توافق اولیه دست یافته و امتیازهای داده یا گرفته شده چیست و تا چه میزان در راستای منافع ملی و حقوق مردم قرار دارد؟!

مذاکرات ژنو و دور نوین تماس های رژیم ولایت فقیه با کشورهای ۱+۵ به جای آنکه در خدمت تامین منافع ملی قرار داشته باشد، در راستای تلاش های همه جانبه ارتجاع حاکم برای برون رفت از وضعیت دشوار کنونی است. در این سیاست حفظ نظام و تحکیم موقعیت دولت کودتا بر منافع و امنیت ملی و حقوق حقه مردم ایران ارجحیت دارد و در واقع منافع ملی تابع سیاست حفظ نظام بوده است.

درست به همین علت باید با میرحسین موسوی توافق داشت که در جریان دیدار با فراکسیون اقلیت مجلس اشاره کرده: "جنبش اعتراضی مردم به مراتب بیشتر از مسئولان رسمی به منافع ملی متعهد است، کشورهای خارجی با امید بستن به عدم کارآمدی مسئولین مترصد امتیاز گرفتن از کشور هستند..."

آیا مذاکرات روز پنجشبنه ۹ مهر ماه در ژنو آیینه تمام نمای این عدم کار آمدی نبود؟! و مهمتر اینکه آیا جنبش مردمی با مبارزه هوشیارانه و خستگی ناپذیر خود قادر خواهد شد مانعی جدی در برابر پایمال شدن منافع ملی توسط دولت کودتا ایجاد کند؟!

رابطه شفاف و مبتنی بر حقوق ایران با همه کشورها از جمله آمریکا و دست یابی به یک توافق اصولی و اعتماد برانگیز برسر پرونده هسته ای و حق برخورداری و استفاده از فن آوری هسته ای از اصول آرمان های مردم میهن مان است.

برگرفته از تارنگاشت حزب توده ایران:
http://tudehpartyiran.org/detail.asp?id=864


بزرگنمایی ها از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر است.

سُماع ِ سرد

هوشنگ ابتهاج (ه.الف. سایه)

بدین سرای بیکسی اگر سری در آمدی
هزار کاروان دل ز هر دری در آمدی!

ز بس که بال زد دلم، به سینه در هوای او
اگر دهن گشودمی، کبوتری در آمدی!

سماع سرد بی غمان خمار ما نمی برد
بسان شعله ـ کاشکی ـ قلندری در آمدی!

خوشا هوای آن حریف و آه آتشین او
که هر نفس زسینه اش، سمندری در آمدی!

یکی نبود از این میان، که تیر بر هدف زند
دریغ اگر کمانکشی، دلاوری در آمدی!

اگر به قصد خون من نبود دست غم، چرا
از آستین عشق او، چو خنجری در آمدی

فرو خلید در دلم غمی که نیست مرهمش
وگرنه خار او بدی، به نشتری در آمدی!

شب سیاه آینه ز رنگ آرزو تهی است
چه بودی ار پری رخی ز چادری در آمدی!

سرشک سایه یاوه شد در این کویر سوخته
اگر زمانه خواستی چه گوهری در آمدی!


کلن، مهر ۱۳۶۶

برگرفته از تارنگاشت «فرهنگ توسعه»:
http://www.farhangetowsee.com/323/323-9.htm

۱۳۸۸ مهر ۱۱, شنبه

طبقه کارگر تخيلی «چپ حقوق بشری»*

ع. سهند
۵ مهرماه ۱۳٨٨

برخی از فعالين چپ داخل کشور و اکثر فعالين چپ خارج کشور ... اصرار عجيبی دارند که طبقۀ کارگر ايران را به عنوان يکی از نيروهای محرکه و شرکت کننده اصلی در اعتراضات و التهابات انتخاباتی اخير نشان دهند.

می‌گويند طبقه کارگر در صف مقدم «جنبش سبز» قرار دارد.می‌پرسيم پس چرا سر و وضع ظاهری تظاهرکنندگان کارگری نيست؟
می‌گويند انتظار داريد طبقه کارگر بدلباس باشد؟

می‌پرسيم چرا کسی در دفاع از منافع (آنی و آتی) کارگران و زحمتکشان شعار نمی‌دهد؟
می‌گويند طبقه کارگر به اين درک رسيده است که دمکراسی مهم‌تر از هر چيز ديگری است، می‌داند اگر آزادی را به دست آورد بهتر می‌تواند خواست‌های خود را مطرح می‌کند.

می‌پرسيم در شرايطی که دو کشور همسايه ايران در اشغال آمريکا و انگليس هستند، چرا «طبقۀ کارگر» از انترناسوناليسم کارگری خود در مقابل شعارهای انحرافی مانند «مرگ بر روسيه»، «مرگ بر چين» دفاع نمی‌کند؟
می‌گويند طبقه کارگر ارزش‌های جهانی جديدی مانند حقوق بشر را جای ارزش‌های کهنه قرار داده است.

می‌پرسيم اين طبقۀ کارگر که مذهبی است و در گذشته سر نماز برای پيروزی «ويت کُنگ‌ها» و فلسطينی‌ها دعا می‌کرد، چرا اين روزها در مورد فلسطين شعارهای اسرائيلی را تکرار می‌کند؟
می‌گويند خود شما چون در گذشته در جا زده ايد، تأثير سکولاريسم را نمی‌بينيد و انتظار داريد «طبقۀ کارگر» هم مثل شما باشد ...

اگر ادعاها و تبليغات «چپ حقوق بشری» را باور کنيم بايد بپذيريم که با طبقه کارگر استثنايی سر و کار داريم. طبقه کارگری که خيلی خوش پوش، خوش خوراک و خوش ظاهر است؛ می‌تواند به جای خودش اشخاصی را سر کار بفرستد تا بدون تعطيل شدن کارخانه‌ها خود در تظاهرات شرکت کند؛ آنقدر بزرگوار و از خود گذشته است که از طرح خواست‌های آنی خود برای مسکن، خوراک، بيمه، کار و غيره می‌گذرد تا اول اقشار مرفه شهری که همه چيز دارند «آزادی» خود هم را به دست آورند.

اين طبقه کارگر و حضور سياسی آن، بيش از آن‌که عينی و واقعی باشد، ذهنی است و در جهت توجيه وضعيت خاص «چپ حقوق بشری» و کناره‌گيری آن از دو عرصه عمده مبارزۀ چپ ترسيم می‌شود.
نبايد از نظر دور داشت که از نظر تاريخی «چپ» سه نبرد اصلی را نمايندگی می‌کند:
● مبارزه برای صلح، عليه سلطه، امپرياليسم، و استعمار؛
● مبارزه برای کنترل اجتماعی توليد، که طيف وسيع دفاع از حقوق کارگران، مبارزه برای عدالت اجتماعی، تا ايجاد اشکال گوناگون مالکيت بر ابزار توليد را ـ به غير از مالکيت خصوصی ـ در بر می‌گيرد؛ و
● مبارزه در دفاع از دمکراسی، حقوق فرد، برابری جنسيتی، اقليت‌ها و محيط زيست.

البته، همان‌طور که تجربه تاريخی و روزانه نشان می‌دهد، فعالين و نيروهای سياسی و اجتماعی می‌توانند در يکی از عرصه‌های فوق در سمت «راست» و در عرصه ديگر در سمت «چپ» قرار گيرند. به طور مشخص، بخش بزرگی از راست مدرن از «بازار آزاد» يعنی مالکيت خصوصی بر ابزار توليد دفاع می‌کند و در عين حال مواضع «چپ» در عرصه سوم را تبليغ می‌کند. هم‌چنين، گرايشات گوناگونی در طيف راست وجود دارند که اغلب مواضع ضدمپرياليستی اتخاذ می‌کنند، ولی در دو عرصه ديگر نظراتی کاملاً مخالف با نظرات چپ دارند. علاوه بر اين، بين چپ کمونيستی (جنبش کمونيستی و کارگری پيروان سوسياليسم علمی) و «چپ نو» تفاوت وجود دارد. چپ کمونيستی با توجه به تحليل مشخص از شرايط عينی داخلی و بين‌المللی و با در نظر گرفتن تضاد‌ها (اصلی، عمده و حاد) و با درک ديالکتيک تاريخی بين سه عرصه اصلی نبرد «چپ» فعاليت می‌کند، در حالی که «چپ نو» يا «چپ حقوق بشری» توجه اصلی خود را، با فاصله گرفتن کامل از دو عرصه ديگر، بر عرصه سوم متمرکز می‌سازد.

خاستگاه «چپ حقوق بشری»» آن محافل روشنفکری غربی است که هم‌سو با تبليغات محافل حاکمه «متروپل» در باره «ارزش‌های جهانی» يا «منافع همه‌بشری» حرکت می‌کنند و معتقدند که اين ارزش‌ها به آن‌ها حق و حتا مسؤوليت می‌دهند که برای مداخله در «پيرامون»، و تحميل آن ارزش‌ها در جاهای ديگر عمل کنند.

در واقع، منشاء اين گرايش به آغاز دوره استعماری باز می‌گردد. موقعی که اروپاييان برای اولين بار وارد سرزمين‌ها و جزاير دورافتاده شدند، در ميان بوميان «آداب و رسوم وحشيانه»‌ای مانند مراسم قربانی کردن انسان، مجازات‌های بدنی خشن، بستن پای زنان و غيره را کشف کردند. در واقع، برای اين محافل، تجاوز به حقوق بشر، فقدان دمکراسی يا سرنوشت و وضعيت زنان در کشورهای مسلمان، نسخه‌های معاصر آن آداب و رسوم وحشيانه به حساب می‌آيند.

از همان آغاز، در غرب در برخورد با پديده تفاوت در سطح توسعه‌يافتگی فرهنگی و آداب و رسوم «متروپل» و «پيرامون»، سه واکنش وجود داشته است:نخست، واکنش هواداران نسبيت فرهنگی که از پايه وجود يک استاندارد عينی يا جهانی را که بتواند در بارۀ غيرانسانی يا انسانی بودن، وحشيانه يا متمدن بودن آداب و رسوم قضاوت نمايد، انکار می‌کند؛دوم، واکنش امپرياليسم حقوق بشری، که از محکوم کردن اين آداب و رسوم برای مشروعيت بخشيدن به تجاوزات، مداخلات و جنگ‌های خود استفاده می‌کند؛ وسوم، نقطه نظر چپ، که با شناخت از ريشه‌های مادی و معرفتی آداب و رسوم مشخص، ضمن مبارزه با ريشه‌های مادی آن‌ها، با هرگونه مداخله امپرياليسم حقوق بشری در امور داخلی ديگر ملت‌ها مخالفت و مبارزه می‌کند.

بخشی از سنن انقلابی چپ در برخورد به اين پديده را در نقد آن از «توحش» موجود و مستتر در «تمدن» سرمايه‌داری غرب می‌توان يافت. برخورد بنيانگذاران سوسياليسم علمی به اين پديده، که به ويژه در نوشته‌های مارکس پيرامون هند، چين، افغانستان، ترکيه، ايرلند منعکس است، گوشه‌هايی از غنای ميراث علمی- مبارزاتی چپ در اين زمينه را نشان می‌دهد.

ولی مشکل در اينجاست که پس از فروپاشی اتحاد شوروی و شکست اولين تجربه ساختمان سوسياليسم در اروپای شرقی، بخش‌های بزرگی از چپ جهان قطب‌نما، راه و هدف خود و حتا مفهوم ترقی تاريخی را از دست داد. اين «نو شدن» يا به عبارت صحيح‌تر اين دگرديسی و خودباختگی نظری- ايدئولوژيک، به ويژه در ميان بخش‌هايی از چپ ‏«جهان سوم» ‏ که در کشورهای غربی، در اروپای غربی و اسکانديناوی به عنوان مهاجر سياسی يا اقتصادی زندگی می‌کنند، بسيار شديدتر و تأسف‌بارتر است. روندی که لنين در باره فاسد شدن طبقه کارگر غرب به دست امپرياليسم توصيف کرده است، تأثير مضاعفی بر چپ جهان سومی مهاجر به غرب داشته است. لنين می‌گويد منافعی که امپرياليسم به دست می‌آورد طبقه کارگر غرب را فاسد می‌کند ـ نه تنها از نقطه‌نظر صرفاً اقتصادی (از طريق استثمار مستعمرات) که هم‌چنين از طريق احساس برتری که امپرياليسم در ذهن غربی کاشته است. در نتيجه، «چپ حقوق بشری» در عمل نه تنها با جنگ‌های مداخله‌گرانه و امپرياليستی مخالفت چندانی نشان نمی‌دهد که به طرق مختلف از آنجمله از طريق گفتمان خط سومی «نه اين و نه آن»، به مثابه پشت جبهه امپرياليسم حقوق بشری و مدافع آن عمل می‌کند (بزرگنمایی از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر است!).

«چپ حقوق بشری» فراموش کرده است که يک قرن پيش از اين، انگليس در شانگهای ورود «سگ و چينی‌ها» را به پارک ممنوع کرده بود؛ و اين‌که بخش اعظم آفريقا و آسيا تحت کنترل اروپاييان بود؛ و اين‌که آمريکای لاتين گرچه رسماً استقلال خود را به دست آورده بود ولی در عمل تحت سلطه و قيموميت ايالات متحده و بريتانيا قرار داشت. «چپ حقوق بشری» از ياد برده است که تمام اين نظام و ساختار استعماری در قرن بيستم طی جنگ‌ها و انقلابات، تحت تأثير مستقيم انقلاب اکتبر و نقش فعال اتحاد جماهير شوروی سوسياليستی فرو ريخت. در واقع، کمک چشم‌گير اتحاد شوروی به روند رهايی ملی بود که صدها ميليون انسان را از وحشيانه‌ترين اشکال ستم آزاد کرد.

«چپ حقوق بشری» مايل است بحث را در چارچوب گفتمانی محدود نگه دارد که می‌گويد «سوسياليسم امتحان شد و در همه جا شکست خورد»، در حالی که کل تاريخ قرن بيستم اين را نشان می‌دهد که آنچه که آزموده و تقريباً در همه جا پيروز شد، رهايی از سلطه غرب بود. انقلاب‌ها و نبردهای رهايی‌بخش قرن بيستم به روند صد ساله توسعه‌طلبی اروپا و هژمونی آن بر باقی جهان پايان داد. قرن بيستم، بيش از آن‌که قرن سوسياليسم بوده باشد، قرن مبارزات ضدامپرياليستی بود؛ و البته کمونيست‌ها در سراسر جهان نقش اساسی در آن ايفا کردند؛ مبارزاتی که بدون ترديد در قرن بيست و يکم نيز ادامه خواهد يافت.

«چپ حقوق بشری» هرگونه بحث در باره کشمکش و تضاد بين «جهان سوم» و غرب را در جا رد می‌کند و آن را متعلق به دوران به سر آمدۀ جنگ سرد می‌داند. گفتمان غالب بر اين تأکيد می‌کند که ‏«جهان سوم» ‏ به هيچ‌وجه متحد و يکپارچه نيست؛ و بسياری از رهبران آن (يا اپوزيسيون داخلی رهبران آن) از ملی‌گرايی اوليه خود به سود ليبراليسم هوادار غرب دست برداشته اند؛ و رهبرانی مانند چاوز يا احمدی نژاد استثناهايی هستند که برخلاف جريان تاريخ حرکت می‌کنند و دير يا زود جای خود را به رهبرانی خواهند داد که زمان را درک می‌کنند. ولی واقعيت اين است که میان ‏«جهان سوم» ‏ و «غرب» تضادها و کشمکش‌های جدی و عينی وجود دارد؛ و همان‌طور که تضاد طبقاتی در دوره‌های تاريخی گوناگون خود را به اشکال کم يا بيش متخاصم نشان می‌دهد، تضاد میان ‏«جهان سوم» ‏ و غرب بر سر شرايط تجارت، بدهی‌ها، مالکيت بر مواد خام و مهم‌تر از همه اختلاف بر سر تعريف و تعيين روابط بين «ما» و «آن‌ها» که جوهر نظم جهانی مورد نظر غرب امپرياليستی را تشکيل می‌دهد، تضادهای جدی است که می‌تواند به خصومت‌ها، کودتاها، مداخلات و درگيری‌های نظامی بيانجامد.

چپ «حقوق بشری» برای توجيه جايگاه نظری و ايدئولوژيک خود به يک طبقه کارگر جديد نياز دارد. طبقه کارگری که در شرايط مشخص جامعه ايران تنها در مخيله من و شما می‌تواند وجود داشته باشد.
...

برگرفته از تارنگاشت «عدالت»:
http://www.edalat.org/sys/content/view/3723/

* این نوشتار اندکی ویرایش شده است.
برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!